English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (41 milliseconds)
English Persian
to orient compound نسبت اجزای ترکیبی را بایکدیگر تعیین کردن
Other Matches
composition نسبت اجزای سازنده
compositions نسبت اجزای سازنده
diagonal matrix ماتریسی که همه اجزای ان به جز اجزای قطر اصلی صفر باشد
in touch <idiom> بایکدیگر صحبت کردن،درارتباط داشتن
solar orientation تعیین موقعیت نسبت به افتاب
blade tracking مراحل تعیین موقعیت سر تیغههای ملخ نسبت به یکدیگر
rise and fall تعیین پستی و بلندی نقاط نسبت به سطح مبنا
localizer انتن سمت نما یا تعیین کننده محل هواپیما نسبت به مسیرباند فرود
point designation شبکه بندی مخصوصی که برای تعیین نقاط نسبت به هم روی عکس هوایی کشیده میشود
special weight race مسابقهای که تعیین وزن اضافی ارتباطی با جدول وزن نسبت به سن ندارد
one another بایکدیگر
together بایکدیگر
authentication تعیین نشانی تعیین معرف کردن
locating جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locates جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
located جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
locate جای چیزی را تعیین کردن در جای ویژهای قرار دادن تعیین محل کردن
inseparable cost حالتی که چند نوع کالا در یک واحدتولیدی ساخته شود و هزینه و مخارج هر یک نسبت به کل مخارج اختیارا" تعیین گردد
pecking order <idiom> راه ارتباط بایکدیگر
offset point در رهگیری هوایی نقطه نشانی است در هوا که محل هدف نسبت به ان تعیین وهواپیمای رهگیر به سمت هدف هدایت میشود
conflation ترکیب دوعبارت بایکدیگر تلفیق
knot ratio نسبت تعداد گره [این کسر جهت مقایسه تراکم گره در طول و عرض بافت بکار رفته و عاملی جهت تعیین قیمت فرش می باشد.]
soft return فرمان ترکیبی رد کردن خط ورفتن به خط بعدی
distemper ترکیبی از گچ اب چسب و موادرنگی که در رنگ کردن داخل اطاقها بکار میرود
leverage نسبت بدهی به دارائی خالص تغییر نسبت غیر معین
ohm's law جریان در یک مدار با ولتاژ نسبت مستقیم وبا مقاومت نسبت عکس دارد
lift fan توربوفنی که با نسبت کنارگذارزیاد تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکاررود
opalite ترکیبی که دارای رنگهای مختلف بوده و برای براق کردن نمای اجری بکار میرود
liftjet توربوفن یا توربوجتی بسیارسبک وزنی با نسبت کنارگذرکم که تنها بمنظور افزایش نسبت برا به تراست بکارمیرود
building component اجزای ساختمان
frequency component اجزای فرکانس
attributable قابل نسبت دادن نسبت دادنی
prorata برحسب نسبت معین بهمان نسبت
bags تعدادی از اجزای نا مرتب
assets اجزای داده جدا
bag تعدادی از اجزای نا مرتب
explosions لیست اجزای بکاررفته در یک محصول
explosion لیست اجزای بکاررفته در یک محصول
time تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
times تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
timed تعیین کردن تنظیم کردن زمان بندی کردن
to prescribe something [legal provision] چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
defaulting مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaulted مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
defaults مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
default مقدار از پیش تعیین شدهای که در صورتی که مقدار دیگری تعیین نشده باشد به کار می رود
azimuth resolution اجزای سمتی هواپیما کوچکترین احادسمتی
array محدودیت برای تعداد اجزای یک آرایه
entoptics شناسایی وفایف اجزای درونی چشم
arrays محدودیت برای تعداد اجزای یک آرایه
nationallism مکتب ملیت اعتقاد به برتری یک ملت نسبت به ملل دیگر و لزوم وفاداری مطلق هر تابع نسبت به ملیت خود
work breakdown روش تقسیم یک عمل به اجزای مشخص و کوچک
azimuth micrometer وسیله نشان دهنده اجزای سمت هواپیما
designates انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
designate انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
set out شرح دادن تنظیم کردن تعیین کردن
designating انتخاب کردن تعیین کردن تخصیص دادن
blood group تعیین کردن
determining تعیین کردن
bound تعیین کردن
appoint تعیین کردن
identified تعیین کردن
determine تعیین کردن
blood types تعیین کردن
fix تعیین کردن
fixes تعیین کردن
appoints تعیین کردن
blood type تعیین کردن
blood groups تعیین کردن
formulation تعیین کردن
determines تعیین کردن
specify تعیین کردن
tell off تعیین کردن
specifying تعیین کردن
slates تعیین کردن
ascertian تعیین کردن
fix on تعیین کردن
identify تعیین کردن
slated تعیین کردن
specifies تعیین کردن
appointe تعیین کردن
identifying تعیین کردن
identifies تعیین کردن
slate تعیین کردن
bridge تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
bridged تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
bridges تط ابق اجزای ارتباطی تا اینکه قط ع برق با حداقل برسد
abound تعیین حدود کردن
quantified کمیت را تعیین کردن
quantifies کمیت را تعیین کردن
assessed تعیین کردن بستن
states تعیین کردن حال
clearance تعیین صلاحیت کردن
assess تعیین کردن بستن
locates تعیین محل کردن
locating تعیین محل کردن
stating تعیین کردن حال
stated تعیین کردن حال
assesses تعیین کردن بستن
delimiting تعیین کردن حدود
appraisals تعیین قیمت کردن
appraisal تعیین قیمت کردن
delimit تعیین کردن حدود
delimited تعیین کردن حدود
quantifying کمیت را تعیین کردن
delimits تعیین کردن حدود
to fix quota تعیین سهمیه کردن
state تعیین کردن حال
located تعیین محل کردن
state- تعیین کردن حال
assessing تعیین کردن بستن
locate تعیین محل کردن
quantify کمیت را تعیین کردن
identified تعیین هویت کردن
genealogize تعیین نسب کردن
peg تعیین حدود کردن
pegs تعیین حدود کردن
fixes تعیین کردن قراردادن
identifying تعیین هویت کردن
fix تعیین کردن قراردادن
identify تعیین هویت کردن
identifies تعیین هویت کردن
rezone از نومحدوده تعیین کردن
demarcating تعیین حدود کردن
pin point تعیین محل کردن
demarcates تعیین حدود کردن
prifixal قبلا تعیین کردن
prifix قبلا تعیین کردن
admeasure تعیین حصه کردن
demarcated تعیین حدود کردن
predetermine قبلا تعیین کردن
predestine قبلا تعیین کردن
demarcate تعیین حدود کردن
abuse بدرفتاری کردن نسبت به
abusing بدرفتاری کردن نسبت به
trespass against خطا کردن نسبت به
abuses بدرفتاری کردن نسبت به
abused بدرفتاری کردن نسبت به
prorate به نسبت تقسیم کردن
qualifies تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
qualify تعیین کردن قدرت راتوصیف کردن
cold اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
coldest اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
fitting shop کارگاهی که در انجا اجزای ماشین را سوار میکنند کارگاه مونتاژ
consumables موضوعات سادهای که در اجزای هر روزه سیستم کامپیوتری لازم اند
colder اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
colds اجزای اجرا میدهد ولی دادههای فرار را از دست می دهند
prescribe نسخه نوشتن تعیین کردن
quantitate چندی چیزی را تعیین کردن
routes مسیر چیزیرا تعیین کردن
route مسیر چیزیرا تعیین کردن
prescribed نسخه نوشتن تعیین کردن
prescribes نسخه نوشتن تعیین کردن
to set out نشان دادن تعیین کردن
state تعیین کردن وقرار دادن
state- تعیین کردن وقرار دادن
states تعیین کردن وقرار دادن
stating تعیین کردن وقرار دادن
subrogate قائم مقام تعیین کردن
prescribing نسخه نوشتن تعیین کردن
stated تعیین کردن وقرار دادن
attributes نسبت دادن حمل کردن
disclaim ترک دعوا کردن نسبت به
give نسبت دادن به بیان کردن
discriminate against someone نسبت به کسی تبعیض کردن
To show disrespect ( be respectful) to someone. نسبت به هرکسی بی احترامی کردن
gives نسبت دادن به بیان کردن
attribute نسبت دادن حمل کردن
disclaimed ترک دعوا کردن نسبت به
disclaiming ترک دعوا کردن نسبت به
attributing نسبت دادن حمل کردن
giving نسبت دادن به بیان کردن
asperse هتک شرف کردن نسبت به
disclaims ترک دعوا کردن نسبت به
to plead against a decision نسبت به تصمیمی اعتراض کردن
sexualize جنس برای چیزی تعیین کردن
exact location تعیین کردن محل دقیق نقاط
grant a period of grace ضرب الاجل تعیین کردن تمهیل
lay an information against some one نسبت به کسی اعلام جرم کردن
inverting قلب عبارت معکوس کردن نسبت
inverts قلب عبارت معکوس کردن نسبت
invert قلب عبارت معکوس کردن نسبت
appraise تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraising تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraises تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
appraised تقویم کردن تعیین قیمت از طرق علمی
quantize با تئوری و فرمول صفات وکیفیت چیزی را تعیین کردن نیرو را با فرمول اندازه گیری کردن
authentication تعیین اعتبار و صحت اسناد اعلام نشانی کردن
dosimetry تعیین مقدار جذب شده دارو یاتشعشع اتمی ازمایش تعیین دوز جذب شده
defined تعیین کردن تعریف کردن
assigning ارجاع کردن تعیین کردن
assigns ارجاع کردن تعیین کردن
define تعیین کردن تعریف کردن
limit محدود کردن تعیین کردن حد
locates تعیین کردن معلوم کردن
located تعیین کردن معلوم کردن
locate تعیین کردن معلوم کردن
defining تعیین کردن تعریف کردن
locating تعیین کردن معلوم کردن
assign ارجاع کردن تعیین کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com