English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (14 milliseconds)
English Persian
tape نوار خط پایان
taped نوار خط پایان
tapes نوار خط پایان
Search result with all words
continuous قطعهای پایان ناپذیر از نوار ضبط
finish tape نوار پایان مسابقه
finish yarn نوار پایان مسابقه
Other Matches
capstan میله نوار گردان یا واحد پشتیبانی نوار که باعث میشود نوار به نوک خواندن / نوشتن یا گرداننده منتقل نماید
leader بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
leaders بخشی از نوار مغناطیسی که حاوی سیگنالی نیست و در ابتدای نوار برای شناسایی و کمک به ماشین برای بلند کردن نوار به کار می رود
eol پایان خط پرچمی که بیان کننده پایان یک خط داده میباشد
terminates پایان دادن پایان یافتن
terminated پایان دادن پایان یافتن
terminate پایان دادن پایان یافتن
reel-to-reel کپی کردن یک نوار داده روی نوار مغناطیسی دیگر
pickup reel نوار گردان خالی برای قرار دادن نوار در آن از طرف پر آن
reel to reel کپی کردن یک نوار داده روی نوار مغناطیسی دیگر
azimuth زاویه افقی درست نوک نوار نسبت به نوار مغناطیسی
guard band بخشی از نوار مغناطیسی بین دو کانال که روی یک نوار ذخیره شده اند
splicing نوار غیر مغناطیسی که در پشت دو انتهای نوار برای اتصال قرار می گیرند
splices نوار غیر مغناطیسی که در پشت دو انتهای نوار برای اتصال قرار می گیرند
splice نوار غیر مغناطیسی که در پشت دو انتهای نوار برای اتصال قرار می گیرند
spliced نوار غیر مغناطیسی که در پشت دو انتهای نوار برای اتصال قرار می گیرند
perforated tape نوار کاغذی یا نوار بلند که داده به صورت پانج شده روی آن ذخیره میشود
pinchwheel چرخ کوچک در ماشین نوار که نوار را در محل نگه می دارد و مانع از حرکت آن میشود
autos توانایی نوار خوان که پس از رسیدن به انتهای نوار می ایستد
auto توانایی نوار خوان که پس از رسیدن به انتهای نوار می ایستد
magnetic tapes جعبه کوچک حاوی چرخ نوار مغناطیسی و انتخاب کد در دستشان نوارخوان و درایو نوار استفاده میشود
magnetic tape جعبه کوچک حاوی چرخ نوار مغناطیسی و انتخاب کد در دستشان نوارخوان و درایو نوار استفاده میشود
cartridge جعبه نوار که شامل نوار مغناطیسی است
cartridges جعبه نوار که شامل نوار مغناطیسی است
identities الگوی بیتها پیش از اولین بلاک داده در نوار مغناطیسی که قالب نوار استفاه شده را مشخص میکند
identity الگوی بیتها پیش از اولین بلاک داده در نوار مغناطیسی که قالب نوار استفاه شده را مشخص میکند
reel to reel ماشین ضبط نور مغناطیسی که از دستگاه گیرنده نوار برای یک چرخ استفاده میکند و آنرا به یک نوار دیگر می فرستد
reel-to-reel ماشین ضبط نور مغناطیسی که از دستگاه گیرنده نوار برای یک چرخ استفاده میکند و آنرا به یک نوار دیگر می فرستد
deceleration time زمان لازم برای متوقف ساختن یک نوار مغناطیسی پس از خواندن یا ضبط اخرین قطعه داده از یک رکورد روی ان نوار
readers ماشینی که سوراخهای پانچ شده را روی نوار کاغذی یا سیگنالهای روی نوار مغناطیسی را می خواند
reader ماشینی که سوراخهای پانچ شده را روی نوار کاغذی یا سیگنالهای روی نوار مغناطیسی را می خواند
leaders قسمت خالی نوار در ابتدای حلقه یک نوار مغناطیسی نقطه چین یا خط چین راهنما
leader قسمت خالی نوار در ابتدای حلقه یک نوار مغناطیسی نقطه چین یا خط چین راهنما
tape drive نوار چرخان نوار ران
tape drives نوار چرخان نوار ران
video cassettes نوار کاست سمعی و بصری نوار کاست صوتی وتلویزیونی
video cassette نوار کاست سمعی و بصری نوار کاست صوتی وتلویزیونی
dat سیستم ضبط صورت به صورت اطلاعات دیجیتال روی نوار مغناطیسی که تولید مجدد با کیفیت بالا دارد ونیز نوار با فرفیت بالا برای سیستم پشتیبانی
filmstrip نوار فیلم اسلایدهای بشکل نوار فیلم
to sit out تا پایان
abysses بی پایان
abyss بی پایان
finis پایان
conclusions پایان
conclusion پایان
unfinished بی پایان
finish line خط پایان
eternity بی پایان
finality پایان
eternity بی پایان
immortality بی پایان
sempiternity بی پایان
end all پایان
finallist پایان رس
forever بی پایان
eternities بی پایان
cessation پایان
limit پایان
end line خط پایان
aeon بی پایان
issue [outcome] پایان
perpetuity بی پایان
eternality بی پایان
unbound بی پایان
foreverness بی پایان
bourne پایان
termination پایان
point پایان
decapoda ده پایان
finishes پایان
finish پایان
periods پایان
period پایان
out <adv.> پایان
initiator terminator پایان ده
illmitable بی پایان
illimitable بی پایان
closest پایان
closes پایان
closer پایان
close پایان
hexapod شش پایان
infinite time بی پایان
end پایان
endless بی پایان
incessant پی در پی بی پایان
fruition پایان
inconclusive بی پایان
unending بی پایان
never-ending بی پایان
ends پایان
interminate بی پایان
windup پایان
never ending بی پایان
ending پایان
endings پایان
abysm بی پایان
ended پایان
follow through <idiom> به پایان رساندن
theses پایان نامه
turn out <idiom> نتیجه ،پایان
to bring to an end به پایان رساندن
run out (of something) <idiom> به پایان رساندن
to come to a end به پایان رسیدن
eof پایان فایل
endnote پایان مدرک
endless loop حلقه بی پایان
year-end پایان سال
year-end سال پایان
eob پایان یک بلوک
to see through به پایان رساندن
eoj پایان کارob
do away with <idiom> به پایان رساندن
wind up پایان یافتن
wind up پایان دادن
to see out به پایان رساندن
interminableness پایان ناپذیری
godspeed پایان انجام
termination پایان یابی
sign off پایان دادن به
finishes پایان مسابقه
finish پایان مسابقه
termination پایان دهی
end پایان یک دور
ended پایان یک دور
placing judge داور خط پایان
endless بدون پایان
on side پایان بازی
omniscience دانش بی پایان
jikan پایان وقت
sequel نتیجه پایان
last a دم اخر پایان
sequels نتیجه پایان
past پایان یافته
inexhaustibility پایان نا پذیری
eternal بی پایان دائمی
harvest home پایان درو
normal termination پایان عادی
ominscience دانش بی پایان
rhizopod ریشه پایان
ends پایان یک دور
fineless بی پایان کردن
irredeemable پایان ناپذیر
teleologist پایان شناس
teleology پایان شناسی
terminable پایان یافتنی
termination date تاریخ پایان
terminuse ad quem نقطه پایان
buzzer زنگ پایان
unceasing پایان ناپذیر
finitude پایان پذیری
surcease پایان استراحت
get through به پایان رساندن
get over به پایان رساندن
to go through with به پایان رساندن
atrocious با شرارت بی پایان
to get oven به پایان رساندن
get done with به پایان رساندن
gastropod شکم پایان
myriapoda هزار پایان
subjunction افزایش در پایان
thesis پایان نامه
end of block پایان یک بلوک
It's over. به پایان رسید.
conclusion پایان یک چیز
Over and out! پایان اعلان !
interminable پایان ناپذیر
buzzers زنگ پایان
end mark علامت بی پایان
to turn out به پایان رسیدن
abend پایان غیرعادی
conclusions پایان یک چیز
Over and out! پایان خبر !
dissertation پایان نامه
come off پایان مسابقه
Finifugal <adj.> تنفر از پایان
over پایان یافتن
dissertations پایان نامه
sustainable energy انرژی بی پایان
terminating پایان دار
terminating پایان بخش
time out <idiom> پایان وقت
over- پایان یافتن
magnetic tape recording ضبط روی نوار مغناطیسی ضبط نوار مغناطیسی
terminals واقع در نوک پایان
terminating symbol نماد پایان بخش
terminal واقع در نوک پایان
teleologic وابسته به پایان شناسی
exit interview مصاحبه پایان خدمت
wires خط اغاز یا پایان مسابقه
sit out تا پایان چیزی نشستن
full point نقطه پایان جمله
and there an end. و پایان وجود دارد.
get through به پایان رساندن گذراندن
d. certificate ورقه پایان خدمت
grallatorial وابسته به دراز پایان
periods نقطه پایان جمله
period نقطه پایان جمله
i am through with my work کارم به پایان رسید
crashed پایان عملیات کامپیوتر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com