English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (38 milliseconds)
English Persian
repel نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repelled نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repelling نپذیرفتن جلوگیری کردن از
repels نپذیرفتن جلوگیری کردن از
Other Matches
refuses رد کردن نپذیرفتن
refused رد کردن نپذیرفتن
refusing رد کردن نپذیرفتن
turn down <idiom> رد کردن،نپذیرفتن
refuse رد کردن نپذیرفتن
turn thumbs down <idiom> رد کردن،نپذیرفتن ،نه گفتن
deflating خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflates خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflated خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
deflate خالی کردن جلوگیری از تورم کردن کاهش قیمت
checks جلوگیری کردن از
prevented جلوگیری کردن از
preventing جلوگیری کردن
preventing جلوگیری کردن از
arrested جلوگیری کردن
arrest جلوگیری کردن
prevents جلوگیری کردن
to keep back جلوگیری کردن از
prevents جلوگیری کردن از
to provide against جلوگیری کردن
prevented جلوگیری کردن
prevent جلوگیری کردن از
hindering جلوگیری کردن
keeps جلوگیری کردن
hinders جلوگیری کردن
bridle جلوگیری کردن از
keep جلوگیری کردن
bridled جلوگیری کردن از
bridles جلوگیری کردن از
restrains جلوگیری کردن از
restraining جلوگیری کردن از
prevent جلوگیری کردن
checked جلوگیری کردن از
hinder جلوگیری کردن
check جلوگیری کردن از
hindered جلوگیری کردن
restrain جلوگیری کردن از
rule out جلوگیری کردن
bridling جلوگیری کردن از
prohibits جلوگیری کردن
holds جلوگیری کردن
prohibit جلوگیری کردن
inhibits جلوگیری کردن
hold جلوگیری کردن
prohibiting جلوگیری کردن
rebuffed جلوگیری کردن
pull up جلوگیری کردن
hold in جلوگیری کردن
arrests جلوگیری کردن
rebuff جلوگیری کردن
inhibit جلوگیری کردن
rebuffing جلوگیری کردن
rebuffs جلوگیری کردن
nails از انتشارچیزی جلوگیری کردن
nailed از انتشارچیزی جلوگیری کردن
to resist heat از نفوذگرما جلوگیری کردن
inhibits از بروزاحساسات جلوگیری کردن
nail از انتشارچیزی جلوگیری کردن
to avoid bankruptcy از ورشکستگی جلوگیری کردن
snub جلوگیری سرزنش کردن
snubbing جلوگیری سرزنش کردن
snubs جلوگیری سرزنش کردن
to avert bankruptcy از ورشکستگی جلوگیری کردن
snubbed جلوگیری سرزنش کردن
inhibit از بروزاحساسات جلوگیری کردن
in order to prevent برای جلوگیری کردن
to pull short یک مرتبه جلوگیری کردن
hold متصرف بودن جلوگیری کردن از
head off <idiom> مانع شدن از ،جلوگیری کردن
get by ازشکست و یاحادثه جلوگیری کردن
holds متصرف بودن جلوگیری کردن از
pick up oneself از افتادن خود جلوگیری کردن
to pick up oneself از افتادن خود جلوگیری کردن
disallowed نپذیرفتن
declines نپذیرفتن
disallowing نپذیرفتن
disallows نپذیرفتن
to say no نپذیرفتن
declining نپذیرفتن
declined نپذیرفتن
disallow نپذیرفتن
rejecting نپذیرفتن
rejected نپذیرفتن
reject نپذیرفتن
rejects نپذیرفتن
rejcet نپذیرفتن
decline نپذیرفتن
obstructions حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
to shut in تو نگاه داشتن از خروج جلوگیری کردن
obstruction حایل شدن جلوگیری کردن ممانعت
to try to stop the march of time تلاش به جلوگیری از گذشت زمان کردن
refused امتناع نپذیرفتن
refusing امتناع نپذیرفتن
refuses امتناع نپذیرفتن
refuse امتناع نپذیرفتن
rejection نپذیرفتن چیزی
to deny somebody something چیزی را از کسی نپذیرفتن
to refuse somebody something چیزی را از کسی نپذیرفتن
to refuse to give somebody one's allegiance وفاداری به کسی را نپذیرفتن
to refuse to follow somebody وفاداری به کسی را نپذیرفتن
justifying دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
justify دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
infibulation چفت کردن الت تناسلی برای جلوگیری از جماع
justifies دستور جلوگیری از مرتب کردن متن در کلمه پرداز
break خای نپذیرفتن وفایف یک توافق
breaks خای نپذیرفتن وفایف یک توافق
hinders ممانعت کردن جلوگیری کردن
hindering ممانعت کردن جلوگیری کردن
to keep in توقیف کردن جلوگیری کردن
hindered ممانعت کردن جلوگیری کردن
hinder ممانعت کردن جلوگیری کردن
spill wind سست کردن بادبان برای جلوگیری از تمایل قایق به یک سمت
bozo bit بیت صفت که از کپی گرفتن یا حدف کردن یک فایل جلوگیری میکند
to take action to prevent [stop] such practices اقدام کردن برای اینکه از چنین شیوه هایی جلوگیری شود
reventment روکش کردن سطح زمین به منظور جلوگیری از فرسایش ناشی از باد و باران
exchange control جلوگیری از ورودامتعه خارجی به وسیله محدود کردن ارزی که دراختیار واردکننده گذاشته میشود
bacteriolysis مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
maintenance جلوگیری ازاستهلاک یا کند کردن استهلاک ماشینها و وسایل صنعتی ازطریق اعمال طرق فنی
control lock وسیلهای برای قفل کردن سطوح فرامین و جلوگیری ازحرکت انها وقتیکه هواپیمامتوقف است
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
semaphore مشخصات دو کار و تصدیق مناسب برای جلوگیری از قفل کردن یا سایر مشکلات وقتی که هر دو نیاز به وسیله جانبی یا تابعی دارند
redundancies نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
redundancy نسخه برداری از یک ویژگی به منظور جلوگیری از خرابی سیستم که نتیجه بد عمل کردن ان ویژگی است
fails سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
fail سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
failed سیستمی که وضعیتی از پیش تعریف شده دارد که در صورت خرابی برنامه اصلی یا وسیله آن را دنبال میکند برای جلوگیری ازفاجعهای که ناشی از خاموش کردن کابل میباشد
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
suspension تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
suspensions تعلیق دستگاه تعلیق محور تعلیق خودرو جلوگیری کردن
arrests جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrest جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
arrested جلوگیری کردن ممانعت کردن ممانعت
resists مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resist مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resisted مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
resisting مقابله با چیزی یا نپذیرفتن چیزی
obstruction جلوگیری
prevention جلوگیری
arrest سد جلوگیری
arrested سد جلوگیری
countercheck جلوگیری
premunition جلوگیری
arrests سد جلوگیری
stoppages جلوگیری
interdiction جلوگیری
interception جلوگیری
stoppage جلوگیری
contraception جلوگیری
forbiddance جلوگیری
restraints جلوگیری
restraint جلوگیری
obstructions جلوگیری
debarment جلوگیری
suppression جلوگیری
power down خاموش کردن یک کامپیوتر یادستگاه جانبی اقداماتی که به هنگام خرابی برق یا قطع عملیات ممکن است توسط کامپیوتر برای حفافت حالت پردازنده و جلوگیری ازخرابی ان یا دستگاههای جانبی متصل به ان به اجرادراید
stopped جلوگیری منع
stop جلوگیری منع
premune ناشی از جلوگیری
stops جلوگیری منع
uncontrollable غیرقابل جلوگیری
interceptive جلوگیری کننده
arrested جلوگیری از سقوط
contraception جلوگیری از ابستنی
repessive جلوگیری کننده
stopping جلوگیری منع
arrest جلوگیری از سقوط
preventible قابل جلوگیری
suppressor جلوگیری کننده
preventability قابلیت جلوگیری
suppressive جلوگیری کننده
prevenience منع جلوگیری
noise suppression جلوگیری ازپارازیت
preventable قابل جلوگیری
uncontrollably غیرقابل جلوگیری
preservation محافظت جلوگیری
inhibiter جلوگیری کننده
birth control جلوگیری از ابستنی
erosion control جلوگیری از فرسایش
repressed جلوگیری شده
checkless غیرقابل جلوگیری
quenchable قابل جلوگیری
quenchless غیرقابل جلوگیری
preventive جلوگیری کننده
letted منع جلوگیری
preventive عامل جلوگیری
inhibitive وابسته به جلوگیری
inhibitor جلوگیری کننده
inhibition جلوگیری از بروزاحساسات
preservatives ماده جلوگیری
interdict جلوگیری ممنوعیت
preclusive جلوگیری کننده
irrepressible جلوگیری نکردنی
inhibitions جلوگیری از بروزاحساسات
block age جلوگیری انسداد
accident prevention جلوگیری از سانحه
abatement فروکش جلوگیری
controlment اختیارداری جلوگیری
preservative ماده جلوگیری
arrests جلوگیری از سقوط
controlling بازرسی نظارت جلوگیری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com