English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
reenforceŠetc نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
Other Matches
refreshes نیروی تازه دادن تقویت کردن
refresh نیروی تازه دادن تقویت کردن
refreshed نیروی تازه دادن تقویت کردن
reinforcements نیروی امدادی
hit the spot <idiom> نیروی تازه وارد کردن
new blood <idiom> جان تازه به چیزی دادن ،نیروی تازه یافتن
afforce نیروی کمکی فرستادن به
counter force نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
recuperation نیروی تازه
build-up نیروی کمکی تقویت نیروها
reinforcing نیروی تقویتی تقویت کننده
build-ups نیروی کمکی تقویت نیروها
build up نیروی کمکی تقویت نیروها
recruit نیروی تازه گرفتن
recruited نیروی تازه گرفتن
recuperates نیروی تازه یافتن
recruiting نیروی تازه گرفتن
recuperated نیروی تازه یافتن
freshly با نفس یا نیروی تازه
recruits نیروی تازه گرفتن
to refresh oneself نیروی تازه گرفتن
recuperate نیروی تازه یافتن
refreshes نیروی تازه دادن به
reinvigorate نیروی تازه دادن به
refreshed نیروی تازه دادن به
refresh نیروی تازه دادن به
revivifying نیروی تازه دادن
revivify نیروی تازه دادن
revivifies نیروی تازه دادن
revivified نیروی تازه دادن
recuperating نیروی تازه یافتن
to rally one dispersed نیروی تازه بخود دادان
rallies نیروی تازه دادن به گرد امدن
rally نیروی تازه دادن به گرد امدن
rallied نیروی تازه دادن به گرد امدن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
force augmentation تقویت یکان اضافه کردن به نیروی یکان
relays دستگاه تقویت نیروی برق یا رادیو و تلگراف و غیره
relay دستگاه تقویت نیروی برق یا رادیو و تلگراف و غیره
relayed دستگاه تقویت نیروی برق یا رادیو و تلگراف و غیره
blue water school انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
magneto electricity نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
aerodynamic blockage thrust reverser وسیلهای برای معکوس کردن نیروی جلوبر
impulsiveness امادگی برای کار کردن یا نیروی انی
e.m.f force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
torque نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
juggernaut نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
juggernauts نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
expeditionary نیروی اعزامی به خارج نیروی سرکوبگر خارجی
air force personnel with the army پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
electromotive force نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
foot pound مقدار نیروی لازم برای بلند کردن وزنه یک پوندی بارتفاع یک فوت.
compressive strength قابلیت یک جسم برای مقاومت در برابر نیروی فشاری یانیرویی که گرایش به فشردن موتاه کردن و متراکم کردن ان دارد
no man's land زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
army landing forces نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
attack force نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
buoyancy نیروی بالابر نیروی شناوری
threat force نیروی دشمن نیروی مخالف
beta range حدود تغییر گام ملخ در موتورتوربوپراپ برای تولید نیروی برای صفر یا منفی
self propulsion حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
draw weight نیروی لازم برای کشیدن زه
naval aviation قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
geomagnetism نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
allocated manpower نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
free gyroscope نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
relay amplifier تقویت کننده امدادی
emergency complement جدول تعدیل نیروی انسانی برای تکمیل یکانها
relays ایستگاه تقویت مسابقه دو امدادی
relay ایستگاه تقویت مسابقه دو امدادی
relayed ایستگاه تقویت مسابقه دو امدادی
power house building ساختمانهائی که برای نصب ونگهداری تجهیزات نیروی برق بکار می روند
Marine Corps نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
army aircraft هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
naval landing party تیم اب خاکی نیروی دریایی تیم اماده کردن ساحل برای عملیات اب خاکی
lift wire سیم هایی که بار کششی حاصل از ایجاد نیروی برای بال را متحمل میشوند
nitro مایع قابل اشتعال مورداستفاده در اتومبیل بصورت خالص یا مخلوط برای نیروی بیشتر
lift strut پایه هایی که بار کششی حاصل از ایجاد نیروی برای بال را متحمل میشوند
hydraulic lift بلند کردن اب به نیروی اب
commandant of marine corps فرمانده نیروی تکاوران دریایی فرمانده نیروی تفنگداران دریایی
man power leveling یکنواخت کردن نیروی انسانی
weight بالا کشیدن لنگر نیروی لازم برای کشیدن زه
component command قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
glide پرواز کردن بدون نیروی موتور
To consume all ones energy . تمام نیروی خودرا مصرف کردن
eviscerate خالی کردن نیروی چیزی راگرفتن
ingross جمع اوری کردن نیروی خودی
glides پرواز کردن بدون نیروی موتور
glided پرواز کردن بدون نیروی موتور
man handle با نیروی انسان حرکت دادن بدرفتاری کردن
eagle flight نیروی هوا روی در حال اماده باش نیروی هوا روی اماده
attached strength استعداد نیروی زیر امر نیروی زیر امر
medley relay مسابقه شنای امدادی مختلط 4 در001 متر دو امدادی بامسافتهای مختلف
spaced armor دو پوسته کردن زره برای تقویت ان
to reseat a theatre صندلیهای تازه برای تماشاخانهای فراهم کردن
escort محافظ گارد محافظ نیروی تامینی بدرقه کردن
escorting محافظ گارد محافظ نیروی تامینی بدرقه کردن
escorted محافظ گارد محافظ نیروی تامینی بدرقه کردن
escorts محافظ گارد محافظ نیروی تامینی بدرقه کردن
jet نیروی جت
jetting نیروی جت
jet propulsion نیروی جت
jetted نیروی جت
jets نیروی جت
total force نیروی کل
the sabre نیروی نظامی
manpower نیروی کار
buoyant force نیروی شناورسازی
labor force نیروی کار
labor نیروی انسانی
amphibious force نیروی اب خاکی
osmotic force نیروی اسمزی
manpower نیروی انسانی
internal voltage نیروی الکتروموتوری
internal force نیروی درونی
the power of imagination نیروی پندار
osmotic force نیروی راند
burst force نیروی انفجاری
labor نیروی کارگری
resistive force نیروی مقاوم
compressive force نیروی تراکمی
gravitational force نیروی گرانشی
gravitational force نیروی جاذبه
yoghourts نیروی ذخیره
tractive effort نیروی کشنده
militias نیروی نظامی
total labor force کل نیروی کار
militia نیروی نظامی
by military force با نیروی نظامی
belligerents نیروی شورشی
staying power نیروی پایداری
impetus نیروی محرک
impetus نیروی جنبش
reserve force نیروی احتیاط
burst force نیروی ناگهانی
posse نیروی اجتماعی
belligerently نیروی شورشی
workforce نیروی کار
torsional force نیروی پیچشی
belligerent نیروی شورشی
dynamically نیروی درونی
normal force نیروی عمودی
cohesive force نیروی همچسبی
dynamically نیروی مستقر
nonaxial force نیروی غیرمحوری
cohesive force نیروی همدوسی
seed stock نیروی ذخیره
he acted from impluse نیروی ناگهانی یا
inertial force نیروی ماند
dynamic نیروی مستقر
cohesive force نیروی چسبندگی
destrudo نیروی ویرانگری
inertia force نیروی اینرسی
lifeblood نیروی حیاتی
vitality نیروی حیاتی
inertial force نیروی لختی
dynamic نیروی درونی
service component نیروی مسلح
forcing نیروی نظامی
posses نیروی اجتماعی
rotor force نیروی روتور
psychic force نیروی روحی
law of gravity نیروی گرانشی
purchase element نیروی منتجه
internal force نیروی داخلی
labored نیروی انسانی
land force n نیروی زمینی
land forces نیروی زمینی
forces نیروی نظامی
labour نیروی انسانی
labors نیروی انسانی
exchange force نیروی تبادلی
gravity نیروی ثقل
gravitation نیروی ثقل
coulomb force نیروی کولنی
soldiery نیروی نظامی
power of production نیروی تولید
coriolis force نیروی کوریولیس
intellect نیروی عقلانی
net force نیروی خالص
intellects نیروی عقلانی
repulsion force نیروی دافعه
contractile force نیروی انقباضی
resutant نیروی برایند
joint force نیروی مشترک
counterbalanced نیروی برابر
external force نیروی بیرونی
counterbalances نیروی برابر
specified command نیروی اختصاصی
kinetic energy نیروی فعال
air force نیروی هوایی
resutant نیروی خالص
shearing force نیروی برشی
advance force نیروی پیشروی
muscularly با نیروی ماهیچه
naval نیروی دریایی
adhesiveness نیروی چسبندگی
adhesive stress نیروی چسبندگی
adhesive force نیروی چسبنده
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com