English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (36 milliseconds)
English Persian
hold court <idiom> همانند شاه وملکه دربین موضوع مورد بحث عمل کردن
Other Matches
matter in hand موضوع مورد بحث
the matter in hand موضوع مورد بحث
purview میدان دید موضوع مورد بحث
acquisition جمع آوری داده در مورد یک موضوع
acquisitions جمع آوری داده در مورد یک موضوع
I foud myself in opposition to my friends on this question . در مورد این موضوع نظریات مخالفی با دوستانم داشتم
I had no opportunity to discuss the matter . فرصت نشد که موضوع را مورد بحث قرار بدهم
exchange of instruments of ratification مبادله اسناد دال بر تصدیق وتصویب موضوع مورد توافق یا تصویب معاهده
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
assimilate تلفیق کردن همانند ساختن
assimilates تلفیق کردن همانند ساختن
assimilated تلفیق کردن همانند ساختن
assimilating تلفیق کردن همانند ساختن
between دربین درمقام مقایسه
trabecula دارای فواصل دربین یاخته ها
bring the house down <idiom> باعث خنده زیاد دربین تماشاچیان
There were some angry looks in the crowd . قیافه ها ؟ عصبانی دربین جمعیت دیده می شد
through thick and thin <idiom> دربین زمانهای خوب وبد،از بین مشکلات وسختیها
queue فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
queueing فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
sequential access فایل ترتیبی اندیس دار که موضوع به موضوع در بافر خوانده میشود
queued فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
queues فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
red herring شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
red herrings شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
that is not the proposition موضوع چیز دیگر است موضوع این نیست
reverse روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reversing روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reversed روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reverses روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
endermic انجه که درروی پوست یا دربین پوست عمل میکند
terrorism عقیده به لزوم ادمکشی و ایجاد وحشت دربین مردم و یا سیستم فکری یی که هر نوع عملی را برای رسیدن به اهداف سیاسی جایز می داند
staging area منطقه بارگیری پرسنل و وسایل دربین راه منطقه سوخت گیری و اماده شدن برای پرواز
resembling <adj.> همانند
This compares to ... همانند آن ...
similar همانند
alike همانند
similiar همانند
equaled همانند
equaling همانند
identical همانند
like <adj.> همانند
akin <adj.> همانند
related <adj.> همانند
equalling همانند
alike <adj.> همانند
similar <adj.> همانند
equalled همانند
equals همانند
homologous همانند
equal همانند
subduce موضوع کردن
of kin نزدیک همانند
simulations همانند سازی
homological همسان همانند
simulation همانند سازی
likes نظیر همانند
similar همسان همانند
liked نظیر همانند
to look like همانند بودن
identic notes یادداشتهای همانند
like نظیر همانند
to expatiate on a subject راجع یک موضوع زیادگویی کردن
group identification همانند سازی گروهی
circular فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
recaption مقابله به مثل کردن در مورد ضبط اموال یازندانی کردن زن و فرزند وخدمه شخص
popularising مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularize مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularised مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularises مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularized مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularizes مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
popularizing مورد پسند عامه کردن معروف ومشهور کردن
to harp on one string پیوسته روی یک موضوع بحث کردن
assimilator تحلیل برنده همانند سازنده
donnish وابسته به یا همانند استاد دانشگاه
questions موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
question موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
questioned موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
frost and kindred phenomena یخ بندان وکیفیات طبیعی همانند انfreshman
monarchical وابسته به یا همانند پادشاه یا نظام پادشاهی
cleanest کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleans کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
cleaned کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
clean کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
collated به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collates به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collate به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collating به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
autogenesis ترکیب یا امیختگی سلولهای همانند یا هم نوع باهم
to make observations [about] [on] تامل کردن [در مورد] [به]
to grumble about the weather مورد هوا گله کردن
call option خیارمشتری در مورد کم کردن ثمن
litigates دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
to gather information [about; on] جمع آوری کردن اطلاعات [در مورد]
stick one's neck out <idiom> مورد حمایت قراردادن ،ریسک کردن
to weigh in [on something] اظهار نظر کردن [در مورد چیزی]
litigating دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigate دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
litigated دعوی کردن مورد اعتراض قراردادن
This compares to a total of 36 cases reported in 2009. همانند آن بطور کلی ۳۶ موارد در سال ۲۰۰۹ گزارش شده بود.
interrogates مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
to beg the question نکته مورد منازعه رامسلم فرض کردن
condemns مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
discards خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
interrogate مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
condemning مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
discarding خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
discarded خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
interrogated مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
condemn مورد اعتراض قرار دادن تخط ئه کردن
discard خارج کردن چیزی که مورد نیاز است
interrogating مورد پرسش یا بازرسی قراردادن استنطاق کردن از
utilised مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilises مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilising مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizes مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
utilizing مورد استفاده قرار دادن بهره برداری کردن
lionize مورد توجه زیاد قرار گرفتن شیر کردن
ethernet نوعی سیستم شبکه که امکان حمل اطلاعات سمعی و بصری را همانند داده کامپیوتری فراهم می اورد
hard hyphen خط کجی که به هنگام هجی کردن مورد نیاز بوده وهمیشه چاپ می گردد
padding حرف یا رقم افزوده برای پر کردن رشته یا بسته تا به طور مورد نظر برسد.
skimmed سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skims سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
skim سرشیر گرفتن از تماس مختصر حاصل کردن بطور سطحی مورد توجه قرار دادن
decollate جدا کردن موضوعات مختلف به ورقههای مجزا. جدا کردن دو یا سه موضوع مختلف به حالت مجزا و برداشتن کاغذ کاربنی
declaratory statute هدف ازتصویب این نوع قانون برطرف کردن شک و تردیدی است که در مورد بعضی قوانین بروز میکند
sadden [مواد افزودنی به پاتیل رنگ جهت تیره کردن رنگ مورد نظر]
area of operational interest منطقه مورد توجه عملیاتی منطقه مورد نظر عملیاتی
topics موضوع
objects موضوع
themes موضوع
topic موضوع
texts موضوع
text موضوع
theme موضوع
topic موضوع
subjects موضوع ها
subject [topic] موضوع
indirect objects موضوع
questioned موضوع
topics موضوع ها
questions موضوع
themes موضوع ها
direct objects موضوع
object موضوع
objecting موضوع
objected موضوع
proposition موضوع
propositioned موضوع
propositioning موضوع
question موضوع
propositions موضوع
subjecting موضوع
point موضوع
subject موضوع
head موضوع
subjected موضوع
matters موضوع
mattering موضوع
motifs موضوع
motif موضوع
afair موضوع
plotless بی موضوع
issue موضوع
matter موضوع
subjects موضوع
issued موضوع
criteria موضوع
mattered موضوع
issues موضوع
postulated اصل موضوع
What's going on? موضوع چه است؟
sign position موضوع علامت
a horse of another colour [different colour] موضوع علیحده
recitations تعریف موضوع
postulates اصل موضوع
postulating اصل موضوع
out of question خارج از موضوع
monomaniac دیوانه یک موضوع
object موضوع منظره
indirect objects موضوع منظره
lemma مقدمه موضوع
decades ده موضوع یا رویداد
grievance موضوع شکایت
decade ده موضوع یا رویداد
What's wrong? موضوع چه است؟
it is a question of money موضوع بسته به
not to point بیرون از موضوع
business موضوع تجارت
direct objects موضوع منظره
not to the point خارج از موضوع
businesses موضوع تجارت
What's up? موضوع چه است؟
beside the question خارج از موضوع
What is the matter? موضوع چه است؟
subject and predicate موضوع و محمول
subjects رعایا موضوع
subject شیی موضوع
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com