Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English
Persian
to play gooseberry
همراه دونفرعاشق ومعشوق راه افتادن وموی دماغ انهاشدن)
Other Matches
plighted lovers
دو تن عاشق ومعشوق
vibrissa
سبیل وموی اطراف دهان حیوان
attributing
هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
attributes
هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
attribute
هر فایلی همراه با مجموعهای از دادههای کنترلی که توابع و خصوصیات خاصی از فایل را کنترل می کنند همراه است
to fall on ones knees
بیرون افتادن بلابه افتادن
snot
ان دماغ
mid brain
پل دماغ
mirthless
بی دماغ
out of spirits
بی دماغ
encephalon
دماغ
pecker
دماغ
the handle of the face
دماغ
hawk nosed
دماغ قوشی
hawk nose
دماغ قوشی
hanger on
موی دماغ
to blow one's nose
دماغ گرفتن
he is out of huomor
سر دماغ نیست
he is out of huomor
دماغ ندارد
lackbrain
دم خشک دماغ
epistaxis
خون دماغ
snot rag
دستمال دماغ
tagalong
موی دماغ
epencephalon
دماغ صغیر
d. of the brain
ترزید دماغ
nosebleed
خون دماغ
nosebleeds
خون دماغ
poniard varolii
پل مغز دماغ
genius
دماغ ژنی
idiocy
خبط دماغ
a pain in the neck
<idiom>
موی دماغ
geniuses
دماغ ژنی
brainfever
التهاب دماغ
bete noire
موی دماغ
peer to peer network
شبکه همراه به همراه
To be rebuffed .
دماغ سوخته شدن
cerebritis
ورم غشاء دماغ
to be a pain in the neck
موی دماغ بودن
To get in somebodys hair . To irritate someone.
موی دماغ کسی شدن
To irritate someone.
موی دماغ کسی شدن
He was snubbed . He drew blank.
دماغ سوخته شد ( خیط وبور )
To damp someones ardour.
دماغ کسی راسوزاندن (خیط کردن )
snivelled
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
sniveled
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
sniveling
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivels
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivel
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
snivelling
اب بینی رابا صدا بالا کشیدن دماغ گرفتن
She is far too conceited. She is full of herself .
گوئی از دماغ فیل افتاده ( پر افاده وازخود راضی )
bore
موی دماغ کسی شدن خسته شدن
bores
موی دماغ کسی شدن خسته شدن
mid
همراه با
company
همراه
concomitant
همراه
attendant
همراه
accompanied by
همراه
on
همراه
acologte
همراه
mid-
همراه با
accompanying
همراه
comrade
همراه
comrades
همراه
bundled
همراه
companies
همراه
in company with
همراه
non concurrent
نا همراه
participants
همراه
secondary planet
همراه
participant
همراه
along
همراه
to fight with the enemy
همراه = با
attendants
همراه
encephalitis
ورم دماغ ورم مغز
convoy
همراه رفتن
companion
همراه همدم
to go along
همراه شدن
spasmodic
همراه با انقباضات
spasmodically
همراه با انقباضات
escorting
همراه بدرقه
convoys
همراه رفتن
accompanies
همراه بودن
accompany
همراه بودن
escort
همراه بدرقه
escorted
همراه بدرقه
attends
همراه بودن
attending
همراه بودن
fraught
دارا همراه
attend
همراه بودن
escorts
همراه بدرقه
accompanied
همراه بودن
to accompany
همراه شدن
accommpanying element
عنصر همراه
to keep company with
همراه بودن با
door bundle
بار همراه
unbundled
غیر همراه
good luck to you
خدا به همراه
indiental music
موزیک همراه
on one's coat-tails
<idiom>
همراه کس دیگر
go along
همراه رفتن
to come along
همراه امدن
Accompanied by. Together with .
به اتفاق (همراه )
sick headache
سردرد همراه با
compeer
قرین همراه
associated sound
صدای همراه
accompanying supplies
تدارکات همراه
bon voyage
خدا به همراه
unaccompanied
بدون همراه
accompanying cargo
بار همراه
accompanier
همراه مصاحب
come along with me
همراه من بیائید
accompanying sound
صدای همراه
accompanying fire
اتش همراه
typhoon
توفان همراه با باران
typhoons
توفان همراه با باران
participative
انبازی کننده همراه
Bring your friend along.
دوستت را همراه بیاور
wave off
فرود همراه با سایش
to carry a watch
ساعت همراه داشتن
attendants
همراه نگهبان کشیک
attendant
همراه نگهبان کشیک
savate
بوکس همراه با لگد
kick boxing
بوکس همراه با لگد
japko chagi
ضربه پا همراه گرفتن پا
to go along
همراه کسی رفتن
corps artillery
توپخانه همراه سپاه
bundled software
نرم افزار همراه
to accompany
همراه کسی رفتن
bitumen macadam
سنگریزی همراه با قیر
amaurotic idiocy
کانایی همراه با نابینایی
herewith
همراه این نامه
ice storm
طوفان همراه باتگرگ
incorrect
نادرست یا به همراه خطا
dysuria
ادرار همراه با سوزش واشکال
to bid a persong
به کسی خدابه همراه گفتن
chaperons
همراه دختران جوان رفتن
companies
گروهان همراه کسی رفتن
company
گروهان همراه کسی رفتن
chaperones
همراه دختران جوان رفتن
I have nothing to declare.
کالای گمرکی همراه ندارم.
chaperone
همراه دختران جوان رفتن
landing attack
تک همراه با پیاده شدن به ساحل
grand mal
صرع همراه با تشنج وغش
thunderstorms
توفان همراه بااذرخش وصاعقه
Goods to declare
همراه داشتن کالاهای گمرکی
Nothing to declare
همراه نداشتن کالاهای گمرکی
to go along
همراه رفتن همراهی کردن
thunderstorm
توفان همراه بااذرخش وصاعقه
to call on the cell phone
با تلفن همراه زنگ زدن
door bundle
بار پرتابی همراه با چترباز
thundershower
رگبار همراه با رعد وبرق
to cell phone
با تلفن همراه زنگ زدن
chaperon
همراه دختران جوان رفتن
RIFF
ماده بزرگ همراه ID RIFF.
aerial cartwheel
مارپیچ همراه با پرش وچرخش
hit it off with someone
<idiom>
بهترین همراه با کسی داشتن
to shank off
افتادن
tumbles
افتادن
oppose
در افتادن
opposes
در افتادن
prostrate
افتادن
prostrated
افتادن
lapse vi
افتادن
to fall off
افتادن
prostrates
افتادن
topple
از سر افتادن
tumbled
افتادن
topples
از سر افتادن
toppling
از سر افتادن
fall
افتادن
retard
پس افتادن
plonk
افتادن
retarding
پس افتادن
plonked
افتادن
retards
پس افتادن
clear itself
لا افتادن
toppled
از سر افتادن
drop back
افتادن
plonks
افتادن
tumble
افتادن
to fall down
افتادن
foundered
از پا افتادن
out of breath
<idiom>
به هن هن افتادن
to bite the dust
افتادن
prostrating
افتادن
to be thrown
افتادن
To go out o fashion .
از مد افتادن
lie
افتادن
to be deferred
پس افتادن
to be off ones feed
افتادن
founders
از پا افتادن
lies
افتادن
lied
افتادن
founder
از پا افتادن
foundering
از پا افتادن
lag
پس افتادن
to come a cropper
افتادن
to come a mucker
افتادن
lags
پس افتادن
lagged
پس افتادن
To do something in a pique .
سر لج افتادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com