English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (35 milliseconds)
English Persian
deposit ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
deposits ودیعه گذاشتن ذخیره کردن
Other Matches
trust ودیعه گذاشتن
trusted ودیعه گذاشتن
trusts ودیعه گذاشتن
deposit ذخیره ودیعه
deposits ذخیره ودیعه
demount کنار گذاشتن یک رسانه ذخیره مغناطیسی از دستگاهی که روی ان نوشته و از ان می خواند
trusted ودیعه
trust ودیعه
deposit ودیعه
deposits ودیعه
trusts ودیعه
trusted امانت ودیعه
reposit ودیعه گذاردن
trusts امانت ودیعه
bailment عقد ودیعه
deepositor ودیعه گذار
trustees ودیعه گیر
lodgment ودیعه گذاری
lodgement ودیعه گذاری
depositary ودیعه گیر
trust امانت ودیعه
trustee ودیعه گیر
deposit in the bank در بانک به ودیعه گذاردن
truster ودیعه گذار اعتباردهنده
depositor ودیعه گذار مودع
deposit with the bank در بانک ودیعه گذاردن
lodgment or lodge سپارش پول ودیعه گذاری
stocked ذخیره ذخیره کردن
storage ذخیره کردن ذخیره
stock ذخیره ذخیره کردن
stockage ذخیره کردن ذخیره
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
associative storage یک وسیله مخصوص ذخیره اطلاعات که در ان ادرس محل ذخیره اطلاعات از طریق محتوی اطلاعات ذخیره شده در ان محل مشخص میشود
CD DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
CDs DC حافظه فقط خواندنی دیسک پلاستیکی کوچک که به عنوان یک فضای ذخیره سازی با فرفیت بالای ROM برای ذخیره چندین مگابایت داده به کار می رود. داده ها روی سطح دیسک ذخیره می شوند و سپس توسط لیزر قابل خواندن هستند
fixes کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
fix کار گذاشتن نصب کردن ثابت کردن
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
cut عبور کردن گذاشتن
insert گذاشتن جاسازی کردن
inserting گذاشتن جاسازی کردن
lay down فدا کردن گذاشتن
inserts گذاشتن جاسازی کردن
cuts عبور کردن گذاشتن
have صرف کردن گذاشتن
having صرف کردن گذاشتن
lodge گذاشتن تسلیم کردن
stead گذاشتن حمایت کردن
lodged گذاشتن تسلیم کردن
lodges گذاشتن تسلیم کردن
deposit : ته نشین کردن گذاشتن
deposits : ته نشین کردن گذاشتن
volumes کل فضای ذخیره شده توسط داده در سیستم ذخیره سازی
interior label برچسب مشخصات ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی
volume کل فضای ذخیره شده توسط داده در سیستم ذخیره سازی
storage حافظه یا رسانه ذخیره سازی که با قط ع برق داده ذخیره شده را از دست میدهد
mass storage وسیله ذخیره پشتیبان که قادر به ذخیره سایز حجم زیاد داده است
highest تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
permanent فایل داده که در وسیله ذخیره سازی پشتیبان ذخیره شده مثل دیسک درایو
high تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
mail box فضای ذخیره سازی الکترونیکی با آدرس که پیام های ورودی کاربر ذخیره می شوند
highs تعداد زیادی از بیتها که در واحد مسافت در رسانه ذخیره سازی ذخیره شده است
auctions حراج کردن بمزایده گذاشتن
heed محل گذاشتن به ملاحظه کردن
auctioning حراج کردن بمزایده گذاشتن
auctioned حراج کردن بمزایده گذاشتن
wads کپه کردن لایی گذاشتن
auction حراج کردن بمزایده گذاشتن
to shut up حبس کردن درصندوق گذاشتن
To trample upon justice. To be unfair. پاروی حق گذاشتن ( حق کشی کردن )
heeds محل گذاشتن به ملاحظه کردن
arrange قرار گذاشتن سازمند کردن
accumulate روی هم گذاشتن متراکم کردن
accumulates روی هم گذاشتن متراکم کردن
to hang up معطل کردن مسکوت گذاشتن
arranged قرار گذاشتن سازمند کردن
accumulating روی هم گذاشتن متراکم کردن
heeding محل گذاشتن به ملاحظه کردن
deteriorating خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorates خراب کردن روبزوال گذاشتن
deteriorated خراب کردن روبزوال گذاشتن
heeded محل گذاشتن به ملاحظه کردن
arranges قرار گذاشتن سازمند کردن
insert داخل کردن در میان گذاشتن
wad کپه کردن لایی گذاشتن
deteriorate خراب کردن روبزوال گذاشتن
inserts داخل کردن در میان گذاشتن
inset افزودن اضافه کردن گذاشتن
dumbfound متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
insets افزودن اضافه کردن گذاشتن
louse شپش گذاشتن شپشه کردن
to put together بکب کردن پیش هم گذاشتن
rat race <idiom> رها کردن ،تنها گذاشتن
applies تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
dumfound متحیر کردن بلاجواب گذاشتن
arranging قرار گذاشتن سازمند کردن
inserting داخل کردن در میان گذاشتن
to put a way childish صرف کردن گرو گذاشتن
in :درمیان گذاشتن جمع کردن
applying تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
apply تاثیر گذاشتن یا لمس کردن
in- :درمیان گذاشتن جمع کردن
mailbox فضای ذخیره سازی الکترونیکی به همراه آدس که در آن پیام های ورودی کاربر ذخیره می شوند
volatile memory حافظه یا رسانه ذخیره سازی که داده ذخیره شده در آن را در صورت قط ع منبع تغذیه از دست میدهد.
mailboxes فضای ذخیره سازی الکترونیکی به همراه آدس که در آن پیام های ورودی کاربر ذخیره می شوند
reservoirs سرباز احتیاط یا ذخیره روغن ذخیره توپ
reservoir سرباز احتیاط یا ذخیره روغن ذخیره توپ
junk پاک کردن یا حذف کردن از فایل ذخیره سازی که دیگر استفاده نمیشود
swindled کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to soak out the salt of توی اب گذاشتن وکم نمک کردن
swindles کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
swindle کلاه گذاشتن یابرداشتن کلاهبرداری کردن
to part the hair فرق گذاشتن موی را از هم باز کردن
skirted دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
emplacement پایگاه مستقر کردن کار گذاشتن
skirts دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
skirt دامن دار کردن حاشیه گذاشتن به
softest نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
softer نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
reads گیرندهای که سیگنالهای ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی مغناطیسی را می خواند و به حالت الکتریکی اصلی تبدیل میکند
soft نوشتار ذخیره شده روی دیسک که قابل بارشدن یا ارسال به چاپگر برای ذخیره در حافظه موقت یا RAM است
read گیرندهای که سیگنالهای ذخیره شده روی رسانه ذخیره سازی مغناطیسی را می خواند و به حالت الکتریکی اصلی تبدیل میکند
the setting of a gem سوار کردن یا کار گذاشتن یانشاندن گوهری
adventures : درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
adventure درمعرض مخاطره گذاشتن دستخوش حوادث کردن
cook up <idiom> اختراع کردن ،ساختن وچیزی روباهم گذاشتن
emplace جا گذاشتن موضع گرفتن مستقر کردن یاشدن
bubble memory روش ذخیره سازی داده دودویی با استفاده از خصوصیات مغناطیسی رسانه ها تا دادههای با حجم بالا در حافظه اصلی ذخیره شوند
affect لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affects لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
storing ذخیره کردن
store ذخیره کردن
stocked ذخیره کردن
lay away <idiom> ذخیره کردن
saves ذخیره کردن
supplied ذخیره کردن
stashing ذخیره کردن
lay in ذخیره کردن
condense ذخیره کردن
condensing ذخیره کردن
reservedness ذخیره کردن
reserving ذخیره کردن
condenses ذخیره کردن
reserves ذخیره کردن
reserve ذخیره کردن
stash ذخیره کردن
stashed ذخیره کردن
supplying ذخیره کردن
to lay in ذخیره کردن
stashes ذخیره کردن
stock ذخیره کردن
to lay up ذخیره کردن
saved ذخیره کردن
save ذخیره کردن
storage ذخیره کردن
supply ذخیره کردن
macbinary سیستم ذخیره و ارسال فایلی که به فایلهای Macintosh به همراه نشانه ها و نام فایل طولانی اجازه می دهند روی سیستمهای دیگر ذخیره شوند
reefknot گره مربع مخصوص توگذاشتن یا جمع کردن بادبان تو گذاشتن
loads ذخیره گذاری کردن
load ذخیره گذاری کردن
put down ذخیره کردن فرونشاندن
put-down ذخیره کردن فرونشاندن
put-downs ذخیره کردن فرونشاندن
hoarded احتکار ذخیره کردن
hoard احتکار ذخیره کردن
replenishment پر کردن روغن ذخیره
stock piling ذخیره کردن در انبار
hoards احتکار ذخیره کردن
reserve requirement مقدار ودیعه مالی که هر بانک تجارتی در بانک مرکزی بایدداشته باشد
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
upfront payment پول بیعانه [پیش بها] [پیش پرداخت] [سپرده] [ودیعه]
RLL encoding روش سریع وکارای ذخیره داده روی دیسک که تغییرات در اجرای بیتهای داده ذخیره می شوند
fifo روش ذخیره سازی خواندن و نوشتن به طوری که اولین عنصر در اولین فراخوانی ذخیره میشود
lay-by ذخیره کردن ابراه عریض
lay-bys ذخیره کردن ابراه عریض
supplying تکمیل کردن موجودی ذخیره
lay by ذخیره کردن ابراه عریض
hoardings ذخیره کردن پول درخانه
hoarding ذخیره کردن پول درخانه
reserve ذخیره کردن اختصاص دادن
supplied تکمیل کردن موجودی ذخیره
supply تکمیل کردن موجودی ذخیره
reserving ذخیره کردن اختصاص دادن
reserves ذخیره کردن اختصاص دادن
prodos سیستم عامل II APPLE که برای حمایت دستگاههای ذخیره انبوه و دستگاههای ذخیره فلاپی دیسک طراحی شده است
databank 1-حجم بزرگی از داده که به صورت ساخت یافته ذخیره شده است . 2-رکوردهای شخصی که در کامپیوتر ذخیره شده اند
downloadable نوشتاری که در دیسک ذخیره شده است و قابل ارسال به چاپگر است و نیز ذخیره شدنی در RAM یا حافظه موقت
one level address سازماندهی فضای ذخیره سازی که هر نوع رسانه ذخیره سازی یکسان رفتار می شوند
superinduce تخحت فشار قرار گرفتن کشیدن یا گذاشتن یا جا دادن تجدید فراش کردن
staked شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stake شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
stakes شرط بندی کردن شهرت خود رابخطر انداختن پول در قمار گذاشتن
registers ذخیره موقت برای داده دریافتی از حافظ پیش از ارسال به وسیله ورودی وخروجی ذخیره شده در حافظه اصل برای پردازش
registering ذخیره موقت برای داده دریافتی از حافظ پیش از ارسال به وسیله ورودی وخروجی ذخیره شده در حافظه اصل برای پردازش
register ذخیره موقت برای داده دریافتی از حافظ پیش از ارسال به وسیله ورودی وخروجی ذخیره شده در حافظه اصل برای پردازش
erasable 1-رسانه ذخیره سازی که قابل استفاده مجدد است . 2-ذخیره سازی موقت
fish out تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
lay up <idiom> ذخیره کردن ،نگهداری برای آینده
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com