Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (37 milliseconds)
English
Persian
degreasing
پاک کردن مواد روغنی به وسیله ضد چربی کم کردن چربی
Other Matches
lipoma
تومر خوش خیم چربی غده چربی
fat soluble
قابل حل در چربی محلول در حلالهای چربی
lipoprotein
مواد پروتئینی که حاوی مقداری چربی باشند
lipid
مواد چربی که شامل پیه وموم وفسفاتیدوسروبروزیدها میباشد
lipide
مواد چربی که شامل پیه وموم وفسفاتیدوسروبروزیدها میباشد
In the long run fatty food makes your arteries clog up.
در دراز مدت مواد غذایی پر چربی باعث گرفتگی رگها می شوند .
glycogenesis
تشکیل مواد قندی ازمولکولهای غیر نشاسته مانند پرتئین و چربی
degreasing
اب کردن چربی
fattest
چربی چربی دار
fat
چربی چربی دار
fats
چربی چربی دار
fatter
چربی چربی دار
fat
چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
fats
چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
fattest
چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
fatter
چربی دار کردن فربه یا پرواری کردن
lipid
چربی
oiliness
چربی
oil
چربی
greasy
چربی
oiling
چربی
thins
کم چربی
lipide
چربی
fat
چربی
greasiness
چربی
greasily
با چربی
fats
چربی
oils
چربی
fattest
چربی
creaminess
چربی
meagre
بی چربی
thin
کم چربی
lubricous
چربی
fatness
چربی
adiposeness or diposity
چربی
thinnest
کم چربی
thinned
کم چربی
greasing
چربی
thinners
کم چربی
fatter
چربی
myelin
چربی پی
fatless
بی چربی
greased
چربی
grease
چربی
meager
بی چربی
wool grease
چربی پشم
grease
روغن چربی
lard
چربی خوک
adipocere
چربی لاش
adipic
وابسته به چربی
blackhead
چربی دانه
blackheads
چربی دانه
skim milk
شیر بی چربی
adipose tissue
بافت چربی
whipping cream
خامهی پر چربی
greased
روغن چربی
animal fat
چربی حیوانی
aliphatic
چربی دار
fatty
چربی مانند
greasing
روغن چربی
suint
چربی پشم
fat is insoluble in water
چربی در اب حل نمیشود
lipoid
شبه چربی
lipophilic
چربی دوست
vegtable fat
چربی گیاهی
leather head
چربی دانه
lipophilic
چربی گرای
fattiness
خاصیت چربی
sebaceous
چربی دار
comedo
چربی دانه
lipotropic
چربی سوز
flense
چربی گرفتن از
wool fat
چربی پشم
lipuria
چربی در پیشاب
grease trap
بازیابی چربی
lipomatous
چربی مانند
grease trap
چربی گیر
casein
پنیر بی چربی
saturated fat
چربی اشباع شده
greasily
به شکل روغن یا چربی
emulsions
ذرات چربی دراب
emulsioning
ذرات چربی دراب
emulsioned
ذرات چربی دراب
emulsion
ذرات چربی دراب
unsaturated fat
چربی اشباع نشده
blobber
چربی یاپیه نهنگ
lubricity
شهوانی بودن چربی
fatback
چربی پشت خوک
saturated fats
چربی اشباع شده
adipose tissue
چربی حیوانی پیه
lipolysis
تجزیه وتحلیل چربی
blubbered
چربی اوردن هایهای گریستن
blubbers
چربی اوردن هایهای گریستن
blubbering
چربی اوردن هایهای گریستن
blubber
چربی اوردن هایهای گریستن
poly unsaturated fat
پلی چربی اشباع نشده
lard
گوشت خوک چربی زدن
butyrometer
الت سنجش چربی شیر
lardoon
تکه چربی که لای گوشت گذارند
I clinched a lucrative deal.
معامله چربی ( شیرینی ) انچام دادم
lardon
تکه چربی که لای گوشت گذارند
pate de foie gras
خمیر چربی جگر غاز ودنبلان
lanoloin
چربی پشم که در ارایش مورداستعمال دارد
blubbering
چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
blubber
چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
blubbered
چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
suet
چربی سخت دور کلیه وکمر گوسفند
greased
روغن زدن روغنکاری نمودن چربی گریس
lactoscope
شیرازما اسباب ازمایش پاکی یا چربی شیر
greasing
روغن زدن روغنکاری نمودن چربی گریس
blubbers
چربی بالن وسایرپستانداران دریایی چاق شدن
grease
روغن زدن روغنکاری نمودن چربی گریس
lubricant
مواد روغنی
lubricants
مواد روغنی
lipotropic
موادی که سبب دخول چربی در واکنشهای بدن میگردند
myelin sheath
ماده سفید چربی که غلاف بعضی اعصاب رامیپوشاند
pope's eye
غدهای که در میان ران گوسفندکه چربی پیرامون انرا گرفته است
lanolin
لانولین
[ماده چربی موجود در سطح الیاف پشم که در صورت شسته نشدن حالت انعطاف پذیری و درخشندگی به فرش های پشمی می بخشد.]
oil buffer
ضربت گیر روغنی یا دافع روغنی
connectivity
توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
simulating
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulates
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
simulate
کپی کردن رفتار سیستم یا وسیله با دیگر وسیله ها
cipher device
وسیله کشف کردن و کد کردن پیامها دستگاه صفر زنی جعبه یا دستگاه رمز کردن
soft-pedaling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedaled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft pedal
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalling
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedalled
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
soft-pedals
رکاب تخفیف صدا وسیله خفه کردن صدا بارکاب پایی صدا را خفه کردن در سخن امساک کردن مبهم کردن
bull
گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
bulls
گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
ejection
خارج کردن وسیله یا نیروها بخارج پرتاب کردن یا کشیدن
calibrates
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrate
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrated
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
calibrating
تنظیم کردن بی سیم یا وسیله دیگر خصلت یابی کردن
anneal
نرم کردن فلز به وسیله حرارت دادن و سرد کردن اهسته در کوره
fanning
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fanned
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fans
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
fan
1-خنک کردن وسیله با استفاده از وزش هوا. 2-پراکنده کردن مجموعهای از وسایل و مضوعات
add insult to the injury
<idiom>
[بیشتر کردن زیان به وسیله تحقیر و مسخره کردن]
disassembly order
دستور باز کردن و پیاده کردن قطعات یک وسیله
arm
1-فراهم کردن وسیله یا ماشین یا تابع برای عمل یا ورودی ها 2-مشخص کردن خط وط وقفه فعال
communication
بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
mineralize
مواد معدنی جمع کردن
touches
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
touch
وسیله مسط ح که محل و چیزی که سطح آنرا لمس کرده است احساس میکند برای کنترل محل نشانه گر یا روشن و خاموش کردن وسیله
cure meat
نمک سود کردن مواد غذایی
mainlines
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
shoot up
<idiom>
مواد را از راه تزریق مصرف کردن
mainline
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlining
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
mainlined
مواد مخدر به شاهرگ تزریق کردن
latensify
بوسیله مواد شیمیایی تقویت کردن
keying material
مواد موردلزوم برای رمز کردن کلمات
antiwithdrawal device
وسیله ضد باز کردن ماسوره بمب وسیله ضد دستکاری ماسوره
recreate
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreating
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreates
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
recreated
تفریح دادن وسیله تفریح را فراهم کردن تمدد اعصاب کردن
lion heart
مواد فلزی که درنتیجه قال کردن معدن بدست می ایدوتااندازهای ناپاک است
grader
ماشینی که برای درجه بندی کردن مواد و محصول بکارمیرودو بانها شیب منظم میدهد
bacteriolysis
مواد شیمایی جهت جلوگیری از رشد باکتری خصوصا برای انبار کردن فرش بیش از سه ما ه
target materials
مواد و وسایل بردن هدفهاروی نقشه یا نشان دادن ومشخص کردن انها روی طرحها
charter
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
chartering
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
chartered
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
charters
اجاره وسیله حمل جهت کاری خاص قرارداد اجاره وسیله حمل اجاره کردن کل کشتی
provides
وسیله فراهم کردن
power
خاموش کردن یک وسیله
run
کار کردن یک وسیله
runs
کار کردن یک وسیله
powered
خاموش کردن یک وسیله
provide
وسیله فراهم کردن
powers
خاموش کردن یک وسیله
hoists
وسیله بلند کردن
powering
خاموش کردن یک وسیله
crane
وسیله بلند کردن
hoisted
وسیله بلند کردن
hoist
وسیله بلند کردن
craned
وسیله بلند کردن
craning
وسیله بلند کردن
cranes
وسیله بلند کردن
ground tackle
وسیله مهار کردن قایق
disassembly order
روش پیاده کردن وسیله
belay
وسیله پیچیدن محاط کردن
strickle
وسیله تیز کردن داس
diddled
تحریف کردن به وسیله داده
diddling
تحریف کردن به وسیله داده
diddles
تحریف کردن به وسیله داده
squilgee
وسیله نظافت کردن کف ناو
automatize
خودکار کردن یک وسیله دستی
synchronization
عمل سنکرون کردن دو وسیله
group
جمع کردن چندین وسیله با هم
diddle
تحریف کردن به وسیله داده
groups
جمع کردن چندین وسیله با هم
ptomaine
مواد الی قلیایی سمی که دراثر پوسیدگی باکتریها برروی مواد ازتی تشکیل میگردد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com