English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
fitcall finding پیدا کردن عیب کوچک مربوط به راننده یا رده یکم
Other Matches
karter راننده اتومبیل کوچک
protest flag پرچم قرمز کوچک بعلامت اعتراض راننده قایق
money spinner کارتنه کوچک که انرا نشانه خوشبختی و وسیله پیدا شدن پول میدانند
vestibular مربوط به اتاق کوچک
premolar مربوط بدندانهای اسیاب کوچک
drivers راننده اتومبیل راننده ارابه
driver راننده اتومبیل راننده ارابه
clogged ink jet nozzles اشکالی که در یک چاپگر پرتاب مرکبی پیش می اید و مربوط به زمانی است که مرکب باهوا تماس پیدا کرده و خشک میشود که در اینصورت درداخل و اطراف دهانک جمع شده و باعث مسدود شدن سیستم میشود
check string ریسمان درشکه که مسافربوسیله ان راننده رابه ایست کردن اگاهی
dampers دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
damp دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
dampest دلمرده کردن حالت خفقان پیدا کردن مرطوب ساختن
detected پیدا کردن
to figure up پیدا کردن
to pick up پیدا کردن
acquire پیدا کردن
to search out پیدا کردن
track پیدا کردن
tracked پیدا کردن
to pluck up one's heart دل پیدا کردن
tracks پیدا کردن
detect پیدا کردن
to look up پیدا کردن
averages پیدا کردن
gain پیدا کردن
find پیدا کردن
detects پیدا کردن
gained پیدا کردن
averaged پیدا کردن
gains پیدا کردن
detecting پیدا کردن
averaging پیدا کردن
finds پیدا کردن
average پیدا کردن
smell out با بو پیدا کردن
pin point پیدا کردن
give tongue عوعو کردن در پیدا کردن بوی شکار
hade تمایل پیدا کردن
dampening رطوبت پیدا کردن
converge تقارت پیدا کردن
converged تقارت پیدا کردن
dampen رطوبت پیدا کردن
dampened رطوبت پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
To find a way out. To find a remedy. چاره پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
dampens رطوبت پیدا کردن
prove opplicable مصداق پیدا کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
touted خریدار پیدا کردن
converges تقارت پیدا کردن
to take a ply تمایل پیدا کردن
stammer لکنت پیدا کردن
qualify شایستگی پیدا کردن
to spring a leaguer رخنه پیدا کردن
stammered لکنت پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن
converging تقارت پیدا کردن
equation of payments قاعده پیدا کردن
touts خریدار پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
touting خریدار پیدا کردن
stammers لکنت پیدا کردن
tout خریدار پیدا کردن
to take umbra at رنجش پیدا کردن از
to think out با فکر پیدا کردن
qualifies شایستگی پیدا کردن
declining شیب پیدا کردن
take to تمایل پیدا کردن به
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
decline شیب پیدا کردن
luff لنگر پیدا کردن
declines شیب پیدا کردن
preempt حق تقدم پیدا کردن
declined شیب پیدا کردن
shield حفاظ پیدا کردن
shields حفاظ پیدا کردن
to become a necessity لزوم پیدا کردن
to win fame شهرت پیدا کردن
demonetize تنزل پیدا کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
in the doghouse <idiom> مشکل پیدا کردن با
deeping of capital عمق پیدا کردن سرمایه
waver فتور پیدا کردن دو دل بودن
wavers فتور پیدا کردن دو دل بودن
genealogize شجره کسی را پیدا کردن
cabbage کش رفتن رشد پیدا کردن
cabbages کش رفتن رشد پیدا کردن
respiring امید تازه پیدا کردن
wavering فتور پیدا کردن دو دل بودن
to come to an understanding پیدا کردن سازش پیداکردن
to rummage out با جستجوی زیاد پیدا کردن
radar trapping اختلال پیدا کردن رادار
wavered فتور پیدا کردن دو دل بودن
find and replace پیدا کردن و جایگزین نمودن
to make the pot boi; معاش خود را پیدا کردن
read between the lines <idiom> پیدا کردن مفهوم ضمنی
respires امید تازه پیدا کردن
to nerve oneself قوت قلب پیدا کردن
hit on/upon <idiom> پیدا کردن چیزی که میخواهی
to pick up فراگرفتن دوباره پیدا کردن
respire امید تازه پیدا کردن
respired امید تازه پیدا کردن
out maneuver برتری مانور پیدا کردن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
pay dirt <idiom> زیر خاکی پیدا کردن
shock هول وهراس پیدا کردن
to pick out باگوش پیدا کردن دریافتن
shocks هول وهراس پیدا کردن
shocked هول وهراس پیدا کردن
fumble لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
swell ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiating مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiated مختنق کردن خناق پیدا کردن
asphyxiate مختنق کردن خناق پیدا کردن
swelled ورم کردن برجستگی پیدا کردن
asphyxiates مختنق کردن خناق پیدا کردن
swells ورم کردن برجستگی پیدا کردن
fumbled لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
fumbles لکنت زبان پیدا کردن من من کردن
bilge رخنه پیدا کردن تراوش کردن
make out معنی چیزی را پیدا کردن سردراوردن از
scare up <idiom> ازروی اثراتی چیزی را پیدا کردن
rub اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
rubs اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
radio direction finding پیدا کردن جهت بی سیم دشمن
wavers تردید پیدا کردن تبصره قانون
rubbed اصطکاک پیدا کردن ساییده شدن
to get the upper hand برتری جستن تفوق پیدا کردن
to orient oneself چهار سوی خود را پیدا کردن
unbalance بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
rut شور پیدا کردن فحل شدن
ruts شور پیدا کردن فحل شدن
unbalances بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
surging تکان خوردن لغزش پیدا کردن
shortest اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
short اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
to get a meat for a bird برای مرغی جفت پیدا کردن
to turn round برگشتن عقاید دیگری پیدا کردن
to seek somebody out جستجو برای پیدا کردن کسی
unbalancing بر هم زدن اختلال مشاعر پیدا کردن
pull oneself together بر اعصاب خود تسلط پیدا کردن
waver تردید پیدا کردن تبصره قانون
shorter اتصال مدار اتصالی پیدا کردن
wavered تردید پیدا کردن تبصره قانون
wavering تردید پیدا کردن تبصره قانون
to get to somebody [something] به کسی دسترسی پیدا کردن [ به چیزی رسیدن]
canvassed مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvasses مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvassing مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
canvass مشتری پیدا کردن یا دنبال سفارش رفتن
plunge غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
plunged غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
to make friends [to make connections] رابطه پیدا کردن [با مردم برای هدفی]
plunges غوطه ورساختن شیب تند پیدا کردن
warm to one's work در کارخود گرم شدن و هیجان پیدا کردن
leadingquestion پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
proceed ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
to always find something to gripe about همیشه چیزی برای گله زدن پیدا کردن
proceeded ناشی شدن ارتقا پیدا کردن در جمع عایدات
grapnels لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
diachrony تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
grapnel لنگر قلابدار برای پیدا کردن اشیای گم شده در اب
cunclude تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
divides پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
divide پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
extend ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extending ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extends ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
finds کشف کردن پیدا کردن
find کشف کردن پیدا کردن
program loans قرضههای مربوط به برنامههای رشد و توسعه وامهای مربوط به اجرای برنامه ها
tactically مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
tactical مربوط به فن به کاربردن یکانها در نبرد مربوط به فن جنگ از نظر نظامی
inference روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
inferences روش تغییر نتیجه اطلاعات مربوط به شخص با استفاده از دادههای مختلف مربوط به افراد
elevation guidance دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
bioclimatic مربوط به اقلیم شناسی مربوط به اب و هوا و نحوه زندگی
victual مربوط به تهیه اذوقه مربوط به تامین خوار و بار
to pick up somebody کسی را پیدا کردن [دوست دختر یا پسر یا یک نفر برای سکس]
auditory مربوط بشنوایی یا سامعه مربوط به ممیزی وحسابداری
genital مربوط به توالد و تناسل مربوط به دستگاه تناسلی
curve fitting روش ریاضی برای پیدا کردن یک فرمول که نمایشگرمجموعهای از نقاط داده میباشد
homing روش تعقیب و ردیابی امواج رادیویی یا رادار و پیدا کردن ایستگاه فرستنده ان
supervisory مربوط به نظارت مربوط به نافر امور
connect اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
connects اتصال دادن متصل کردن مربوط کردن
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
connects مربوط کردن
connect مربوط کردن
petty cash صندوق ویژه وجوه کوچک حساب هزینه های کوچک
gemmule یاخته کوچک که ازان جانورتازه پدیدمیاید غنچه کوچک
precipitative مربوط به تعجیل کردن
relative که حرکت نشانه گرروی صفحه نمایش مربوط مربوط به حرکت وسیله ورودی است
acoustic مربوط به صدا مربوط به سامعه
acoustical مربوط به صدا مربوط به سامعه
fraction بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fractions بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
widget آلت کوچک [ابزار ] [اسباب مکانیکی کوچک]
identified مربوط کردن تشخیص دادن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com