Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English
Persian
to harp on one string
پیوسته روی یک موضوع بحث کردن
Other Matches
It is formed by alternatively lifting and lowering one warp thread across one weft thread
این است که توسط روش دیگر بلند کردن و پایین آوردن موضوع یکی پیچ و تاب در سراسر یک موضوع پود تشکیل
queued
فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
queueing
فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
queues
فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
queue
فایل اندیس دار ترتیبی که موضوع به موضوع به تاخر خوانده میشود
sequential access
فایل ترتیبی اندیس دار که موضوع به موضوع در بافر خوانده میشود
whittle
پیوسته کم کردن
red herring
شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
red herrings
شاه ماهی سرخ موضوع مطرح شده برای فرار از طرح موضوع موردبحث
that is not the proposition
موضوع چیز دیگر است موضوع این نیست
to veer and heul
پیوسته تغییرعقیده دادن شل کردن وسفت کردن دراوردن
steadies
پیوسته ویکنواخت کردن
steadying
پیوسته ویکنواخت کردن
steadiest
پیوسته ویکنواخت کردن
steadied
پیوسته ویکنواخت کردن
steady
پیوسته ویکنواخت کردن
away
پیوسته بطور پیوسته
reversing
روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reverse
روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reverses
روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
reversed
روش طراحی محصول که موضوع که موضوع خاتمه یافته طوری طراحی میشودکه نحوه ساخت آن را نشان دهد
subduce
موضوع کردن
to expatiate on a subject
راجع یک موضوع زیادگویی کردن
circular
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circulars
فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
questions
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
questioned
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
question
موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
collate
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collating
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collates
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
collated
به هم مرتبط کردن امور مقایسه دو چیز مربوط به یک موضوع
hold court
<idiom>
همانند شاه وملکه دربین موضوع مورد بحث عمل کردن
incessantly
پیوسته
married
پیوسته
incessant
پیوسته
cursive
پیوسته
unremittingly
پیوسته
contiguous
پیوسته
burst
پیوسته
for evermore
پیوسته
for ever and aday
پیوسته
in connexion with
پیوسته به
eternal
پیوسته
annexed
پیوسته
d. in
پیوسته
uninterrupted
پیوسته
allied
پیوسته
round-the-clock
پیوسته
cohesive
به هم پیوسته
perpetually
پیوسته
on end
پیوسته
on and on
پیوسته
non-stop
پیوسته
legato
پیوسته
affined
پیوسته
alway
پیوسته
proximate
پیوسته
bursts
پیوسته
continual
پیوسته
concomitant
پیوسته
never ceasing
پیوسته
ceaselessly
پیوسته
continuous
پیوسته
everywhen
پیوسته
attached
پیوسته
ceaseless
پیوسته
conjoint
پیوسته
syndetic
پیوسته
continued
پیوسته
coalescent
پیوسته
coadunate
پیوسته
continous
پیوسته
decollate
جدا کردن موضوعات مختلف به ورقههای مجزا. جدا کردن دو یا سه موضوع مختلف به حالت مجزا و برداشتن کاغذ کاربنی
adjoin
پیوسته بودن
adjoined
پیوسته بودن
ex post
بوقوع پیوسته
without rest
پیوسته لاینقطع
without intermission
پیوسته لاینقطع
accrete
بهم پیوسته
forever
جاویدان پیوسته
against
پیوسته مجاور
to whittle at
پیوسته بریدن
conjunct
بهم پیوسته
connecting arrangement
ترتیب پیوسته
gamopetalous
پیوسته گلبرگ
continuate
پیوسته بهم
end to end
سرهم پیوسته
linked list
لیست پیوسته
nid nod
پیوسته جنبیدن
aggregate
بهم پیوسته
nid nod
پیوسته جنباندن
aggregates
بهم پیوسته
contiguous
همجوار پیوسته
insobriety
شرب پیوسته
flow chip
براده پیوسته
incessant drinking
پیوسته گساری
thereunto
بضمیمیه ان پیوسته به ان
to be in a state of f.
پیوسته درتغییربودن
peal
صدای پیوسته
pealed
صدای پیوسته
pealing
صدای پیوسته
peals
صدای پیوسته
haunts
پیوسته امدن به
symphsis
عضو پیوسته
sympetalous
پیوسته گلبرگ
inseparate
بهم پیوسته
vicinal
در همسایگی پیوسته
connected measures
اقدامت پیوسته
collateral measures
اقدامت پیوسته
full time
پیوسته کار
indiscrete
بهم پیوسته
sustained yield
بازده پیوسته
diligence
کوشش پیوسته
diligency
کوشش پیوسته
haunt
پیوسته امدن به
continuous distributions
توزیع پیوسته
continuous tone
اهنگ پیوسته
continuous function
تابع پیوسته
adjoins
پیوسته بودن
compacts
بهم پیوسته
permanent water level
تراز پیوسته اب
collective
بهم پیوسته
compacting
بهم پیوسته
compacted
بهم پیوسته
continuous paper
کاغذ پیوسته
compact
بهم پیوسته
continuous spectrum
طیف پیوسته
continuous scrolling
حرکت پیوسته
continuous processing
پردازش پیوسته
continuous phase
فاز پیوسته
continuous forms
ورقههای پیوسته
continuous process
فرایند پیوسته
gamophyllous
پیوسته برگ
burst mode
حالت پیوسته
continuous data
دادههای پیوسته
burster
فرم پیوسته
accretion
رشد پیوسته
continuous tone
ته رنگ پیوسته
continuous duty
کار پیوسته
continuous error
خطای پیوسته
continuous variable
متغیر پیوسته
continuous traffic line
خط پیوسته امد و شد
continuous form
ورقه پیوسته
gamosepalous
پیوسته کاسبرگ
to chop and change
پیوسته تغییررای دادن
indiscretely
بطور بهم پیوسته
continuous rating
کار پیوسته اسمی
statement with debate
بیانیه با بحث پیوسته
uniterrupted
پیوسته غیرمقطوع دایم
continuous function
تابع پیوسته
[ریاضی]
continuous forms
فرم های پیوسته
to run on
بهم پیوسته بودن
to breed in and in
پیوسته باخویشاوندان پیوندکردن
continuous flow analyser
تجزیه گر جریان پیوسته
continuous extraction apparatus
دستگاه استخراج پیوسته
order about
پیوسته پی فرمان فرستادن
so let us always be kind
پیوسته مهربان باشیم
to peg a way at some work
پیوسته درسرچیزی کارکردن
continuing appropriation
تامین اعتبار پیوسته
continuous background radiation
تابش زمینهای پیوسته
steadily
بطور پیوسته و یکنواخت
continuous grading
دانه بندی پیوسته
continuous levelling
تراز یابی پیوسته
direct connected
ماشینهای بهم پیوسته
continuous packing column
ستون پر شده پیوسته
to hang together
باهم پیوسته یامتحدبودن
zigzags
خطوط جناغی پیوسته
zigzagging
خطوط جناغی پیوسته
zigzagged
خطوط جناغی پیوسته
zigzag
خطوط جناغی پیوسته
to keep on
پیوسته نگاه داشتن
tractor feed
تغذیه کاغذ پیوسته
gamopetalous
دارای گلبرگ پیوسته
gamosepalous
دارای کاسبرگ پیوسته
he kept on speaking
پیوسته سخن میگفت
always
پیوسته همه وقت
gamophyllous
دارای برگ پیوسته
correlative
بهم پیوسته جفت نظیر
terraces
ردیف خانههای بهم پیوسته
terrace
ردیف خانههای بهم پیوسته
without interruption
پیوسته پی در پی بطورمسلسل بدون بادخور
to be connected
بهم پیوسته
[متصل]
بودن
to keep the track of something
پیوسته ازچیزی اگاهی داشتن
companionate
بهم پیوسته دراثر اتحادواشتراک
to move a bout
پیوسته جای خود را تغییردادن
linked pie/column graph
نمودار گرد و ستونی پیوسته
true or sternal ribs
دندههای حقیقی اضلاع پیوسته به قص
full time
پیوسته کاری تمام وقت
croft
زمین قابل کشت پیوسته بخانه
crofts
زمین قابل کشت پیوسته بخانه
feeding storm
طوفانی که پیوسته برسختی ان افزوده میشد
panoramically
بشکل دورنمای مسلسل بطوروسیع و پیوسته
close grained
دارای الیاف یا بلورهاویاساختمان فریف وبهم پیوسته
infield
کشتزار پیوسته بخانه زمین زیر کشت
close grain
دارای الیاف یا بلورهاویاساختمان فریف وبهم پیوسته
dialled
راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
dials
راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
continuous flow oxygen system
سیستم اکسیژنی که در ان جریان اکسیژن به صورت پیوسته میباشد
dialed
راهی برای نمایش و یا کنترل یک تنظیم که پیوسته میباشد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com