English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (40 milliseconds)
English Persian
to make something چیزی را درست کردن
Search result with all words
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
Other Matches
matter of fact <idiom> چیزی واقعا درست باشه
temper درست ساختن درست خمیر کردن
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
perfect ساختن چیزی که کاملا درست است
perfected ساختن چیزی که کاملا درست است
make good <idiom> بوجود آوردن چیزی درست دربیاد
perfecting ساختن چیزی که کاملا درست است
perfects ساختن چیزی که کاملا درست است
authenticate بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authenticating بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authenticates بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
authenticated بیان آنکه چیزی صحیح و درست است
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
intersection تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
coincidence function تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
meets تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
meet تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
joins تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
and تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که هر دو ورودی درست باشد
joined تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
join تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست میدهد
intersections تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند
OR function تابع منط قی که وقتی خروجی درست میدهد که یک ورودی درست باشد
false 1-اشتباه نه درست و نه صحیح . 2-اصط لاح منط قی معادل دودویی مخالف درست
unions تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
union تابع منط قی که اگر هر ورودی درست باشد نتیجه درست خواهد بود
either or operation تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
alternation تابع منط قی که یک خروجی درست را در صورتی که هر یک از ورودی ها درست باشد ایجاد میکند
disjunction تابع منط قی که در صورتی که ورودی درست باشد خروجی درست تولید میکند
assertion 1-عبارت برنامه از یک قاعده یا قانون 2-قاعدهای که درست است یا درست فرض میشود
conjunction تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
conjunctions تابع منط قی که اگر همه ورودی ها درست باشند درست خواهد بود
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
labourvt بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
dress لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
dresses لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
fabricating درست کردن
manufactures درست کردن
fabricates درست کردن
weave درست کردن
fabricated درست کردن
redd درست کردن
fabricate درست کردن
indite درست کردن
make up درست کردن
manufactured درست کردن
manufacture درست کردن
trim درست کردن
trimmest درست کردن
trims درست کردن
concocts درست کردن
concocting درست کردن
concocted درست کردن
adapt درست کردن
fix up درست کردن
set in order درست کردن
weaves درست کردن
to put to rights درست کردن
make درست کردن
to cleanvp درست کردن
makes درست کردن
set right درست کردن
concoct درست کردن
to set درست کردن
to erect into درست کردن از
to fix up درست کردن
to riven laths یا درست کردن
cleans درست کردن
cleanest درست کردن
builds درست کردن
shapes درست کردن
fettle درست کردن
correct درست کردن
correcting درست کردن
corrects درست کردن
to set to rights درست کردن
buildings درست کردن
to put in to shape درست کردن
cleaned درست کردن
fashioning درست کردن
gully درست کردن
clean درست کردن
fashions درست کردن
build درست کردن
to get up درست کردن
gulleys درست کردن
gullies درست کردن
to set in order درست کردن
shape درست کردن
fashioned درست کردن
fashion درست کردن
to sct aright درست کردن
judiciousness قضاوت درست تشخیص درست
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
to adapt [to] جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
dress درست کردن لباس
manipulates با دست درست کردن
scrambling املت درست کردن
dresses درست کردن لباس
strike off بی زحمت درست کردن
To put things straight(right). کارها را درست کردن
orthoepy فن درست تلفظ کردن
to mill flour ارد درست کردن
vint درست کردن یا ریختن
scrambles املت درست کردن
scrambled املت درست کردن
scramble املت درست کردن
roughcast اجمالا درست کردن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
dowel میخچه درست کردن
reconditioned دوباره درست کردن
image erection درست کردن تصویر
manipulate با استادی درست کردن
manipulate با دست درست کردن
manipulated با استادی درست کردن
manipulated با دست درست کردن
manipulates با استادی درست کردن
team دسته درست کردن
pond حوض درست کردن
to word up کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
to weave a plot دوزوکلک درست کردن
frame پاپوش درست کردن
exacts تحمیل کردن بر درست
reconditions دوباره درست کردن
railroads پاپوش درست کردن
teams دسته درست کردن
hedge خاربست درست کردن
railroad پاپوش درست کردن
corn popping درست کردن چس فیل
recondition دوباره درست کردن
stage craft فن درست کردن نمایش
ponds حوض درست کردن
hedges خاربست درست کردن
die sink خزینه درست کردن
blow down بافوت درست کردن
exact تحمیل کردن بر درست
exacted تحمیل کردن بر درست
to toss up زود درست کردن
hedged خاربست درست کردن
re form دوباره درست کردن
monitor 1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
monitors 1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
monitored 1-بررسی یا آزمایش چیزی که کار میکند 2-بررسی فرایند یا تجزیه برای اطمینان از اینکه درست کار میکند
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
repaired درست کردن جبران کردن تعمیر
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
make درست کردن ساختن اماده کردن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
to touch off با شتاب درست کردن زودرسم کردن
be the spitting image of someone <idiom> درست مثل کسی بودن [درست شبیه کسی به نظر رسیدن]
spelled املاء کردن درست نوشتن
extemporises بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
vaults گنبد یاطاق درست کردن
to put up زنانه درست کردن جادادن
spells املاء کردن درست نوشتن
rigs با خدعه وفریب درست کردن
rigged با خدعه وفریب درست کردن
extemporised بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
orthopaedy فن درست کردن انامهای ناقص
rig با خدعه وفریب درست کردن
geometrize با قواعد هندسی درست کردن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
to put up ones hair مویاگیس خودرازنانه درست کردن
spell املاء کردن درست نوشتن
extemporising بی اندیشه یا بی مطالعه درست کردن
agrees ترتیب دادن درست کردن
agreeing ترتیب دادن درست کردن
agree ترتیب دادن درست کردن
to check up درست رسیدگی یاحساب کردن
vault گنبد یاطاق درست کردن
organizes تشکیلات دادن درست کردن
to play up درست و حسابی بازی کردن
organizing تشکیلات دادن درست کردن
organize تشکیلات دادن درست کردن
organising تشکیلات دادن درست کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com