English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (35 milliseconds)
English Persian
integrate کامل کردن درست کردن
integrates کامل کردن درست کردن
integrating کامل کردن درست کردن
Other Matches
temper درست ساختن درست خمیر کردن
tempers درست ساختن درست خمیر کردن
tempered درست ساختن درست خمیر کردن
to adapt [to] جور کردن [درست کردن ] [سازوار کردن] [به]
mended درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mends درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
mend درست کردن اصلاح کردن جبران کردن
gather و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
gathered و مرتب کردن و وارد کردن آن به روش درست در پایگاه داده
to pattern out ازروی نمونه درست کردن مطابق الگویاقالب طرح کردن
check up رسیدگی کامل کردن ازمایش کردن
labourvt بزحمت درست کردن مفصلابحث کردن بدرازاکشیدن
dresses لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
dress لباس درست کردن موی سر پانسمان کردن
to touch off با شتاب درست کردن زودرسم کردن
repaired درست کردن جبران کردن تعمیر
make درست کردن ساختن اماده کردن
makes درست کردن ساختن اماده کردن
To do up the room. اتاق را درست کردن ( مرتب کردن )
repair درست کردن جبران کردن تعمیر
regulating میزان کردن درست کردن
emending تصحیح کردن درست کردن
emended تصحیح کردن درست کردن
devise درست کردن اختراع کردن
compose درست کردن تصنیف کردن
righting درست کردن اصلاح کردن
adapting جور کردن درست کردن
mend مرمت کردن درست کردن
adapts جور کردن درست کردن
mended مرمت کردن درست کردن
composes درست کردن تصنیف کردن
emends تصحیح کردن درست کردن
devised درست کردن اختراع کردن
devising درست کردن اختراع کردن
right درست کردن اصلاح کردن
righted درست کردن اصلاح کردن
regulate میزان کردن درست کردن
regulates میزان کردن درست کردن
devises درست کردن اختراع کردن
emend تصحیح کردن درست کردن
mends مرمت کردن درست کردن
to make up درست کردن تکمیل کردن
straighten درست کردن مرتب کردن
regulated میزان کردن درست کردن
straightened درست کردن مرتب کردن
straightening درست کردن مرتب کردن
fix درست کردن پابرجا کردن
fixes درست کردن پابرجا کردن
straightens درست کردن مرتب کردن
matures کامل کردن
mature کامل کردن
totalize کامل کردن
complemented کامل کردن
round کامل کردن
roundest کامل کردن
complement کامل کردن
complementing کامل کردن
finishes کامل کردن
complements کامل کردن
finish کامل کردن
to rest up استراحت کامل کردن
overhauling اوراق کردن کامل
overhauls اوراق کردن کامل
rest up استراحت کامل کردن
overhaul اوراق کردن کامل
overhauled اوراق کردن کامل
to pay home تلافی کامل کردن
use up <idiom> استفاده کامل کردن
overmaster مهارت کامل پیدا کردن در
complete کامل کردن انجام دادن
to post up مطلع کردن کامل دادن به
bleach سفید کردن شستن کامل
bleaches سفید کردن شستن کامل
salvaging پیاده کردن کامل قطعات
completed کامل کردن انجام دادن
completes کامل کردن انجام دادن
salvaged پیاده کردن کامل قطعات
completing کامل کردن انجام دادن
bleached سفید کردن شستن کامل
salvages پیاده کردن کامل قطعات
salvage پیاده کردن کامل قطعات
trim درست کردن
trims درست کردن
trimmest درست کردن
manufactured درست کردن
cleans درست کردن
manufactures درست کردن
weaves درست کردن
fabricating درست کردن
adapt درست کردن
fabricates درست کردن
correcting درست کردن
fabricated درست کردن
fabricate درست کردن
correct درست کردن
corrects درست کردن
weave درست کردن
redd درست کردن
fettle درست کردن
concocts درست کردن
manufacture درست کردن
concocting درست کردن
concocted درست کردن
fashion درست کردن
fashioned درست کردن
fashioning درست کردن
fashions درست کردن
concoct درست کردن
indite درست کردن
make up درست کردن
cleanest درست کردن
to put to rights درست کردن
buildings درست کردن
build درست کردن
to set درست کردن
to cleanvp درست کردن
to get up درست کردن
to sct aright درست کردن
fix up درست کردن
to erect into درست کردن از
set in order درست کردن
gully درست کردن
gullies درست کردن
builds درست کردن
to set in order درست کردن
to set to rights درست کردن
gulleys درست کردن
to put in to shape درست کردن
shapes درست کردن
shape درست کردن
set right درست کردن
make درست کردن
to riven laths یا درست کردن
clean درست کردن
makes درست کردن
cleaned درست کردن
to fix up درست کردن
hitched کامل کردن پاس به دریافت کننده
hitch کامل کردن پاس به دریافت کننده
pay off با دادن مزد کامل اخراج کردن
to play one's card well از فرصت خود استفاده کامل کردن
hitching کامل کردن پاس به دریافت کننده
souse بطور کامل پوشاندن حمله کردن
optimization کار کردن چیزی با کارایی کامل
to browse ویرایش کامل کردن [علوم کامپیوتر]
hitches کامل کردن پاس به دریافت کننده
to be all eyes موافبت کامل کردن سرتاپاچشم شدن
scramble املت درست کردن
scrambled املت درست کردن
frame پاپوش درست کردن
manipulate با دست درست کردن
die sink خزینه درست کردن
dowel میخچه درست کردن
exact تحمیل کردن بر درست
exacted تحمیل کردن بر درست
stage craft فن درست کردن نمایش
to mill flour ارد درست کردن
manipulates با دست درست کردن
manipulates با استادی درست کردن
manipulated با دست درست کردن
scrambles املت درست کردن
exacts تحمیل کردن بر درست
strike off بی زحمت درست کردن
to manufacture [into] ساختن [درست کردن] [به]
to make something چیزی را درست کردن
team دسته درست کردن
railroad پاپوش درست کردن
railroads پاپوش درست کردن
teams دسته درست کردن
manipulate با استادی درست کردن
scrambling املت درست کردن
manipulated با استادی درست کردن
reconditions دوباره درست کردن
to toss up زود درست کردن
orthoepy فن درست تلفظ کردن
vint درست کردن یا ریختن
reconditioned دوباره درست کردن
hedges خاربست درست کردن
corn popping درست کردن چس فیل
hedged خاربست درست کردن
hedge خاربست درست کردن
image erection درست کردن تصویر
To put things straight(right). کارها را درست کردن
to weave a plot دوزوکلک درست کردن
recondition دوباره درست کردن
ponds حوض درست کردن
blow down بافوت درست کردن
re form دوباره درست کردن
roughcast اجمالا درست کردن
pond حوض درست کردن
dresses درست کردن لباس
to word up کم کم درست کردن کم کم رسانیدن
dress درست کردن لباس
overhauled پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhaul پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauls پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
overhauling پیاده کردن کامل قطعات برای تعمیر
To perfect oneself in a foreign language . معلومات خودرا در یک زبان خارجی کامل کردن
spell املاء کردن درست نوشتن
to hammer out ساختن بکوشش درست کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com