Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (32 milliseconds)
English
Persian
lap
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
lapped
یک دور کامل زمین اسبدوانی تمام کردن یک دور اسبدوانی رسیدن به اسب جلویی تمام کردن یک دور
Other Matches
speeding
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speeds
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
speed
مدت زمان تمام کردن مسابقه اسبدوانی
terminated
تمام شدن تمام کردن
terminate
تمام شدن تمام کردن
terminates
تمام شدن تمام کردن
thoro
کامل تمام
full blown
تمام کامل
full-blown
تمام کامل
fuller
کامل تر تمام تر
integral
کامل تمام
nose ribs
تیغه هایی در امتداد وتر که در تمام طول بال و تا تیرک جلویی امتداد میابند
muscles
استفاده کامل ازعضله ها بکاربردن تمام نیرو
muscle
استفاده کامل ازعضله ها بکاربردن تمام نیرو
raster
سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
circuits
پیست اسبدوانی
circuit
پیست اسبدوانی
conditions
مقررات و شرایط اسبدوانی
grasses
چمن مسیر اسبدوانی
grass
چمن مسیر اسبدوانی
post time
زمان شروع اسبدوانی
turf
پیست چمن اسبدوانی
boy
سوارکار مسابقه اسبدوانی
boys
سوارکار مسابقه اسبدوانی
training track
مسیر تمرینی مسابقه اسبدوانی
free legged
بدون کلاف پا در مسابقه اسبدوانی
stretches
قسمت اخر مسیر اسبدوانی
post
تیر یا میله در مسیر اسبدوانی
posts
تیر یا میله در مسیر اسبدوانی
posted
تیر یا میله در مسیر اسبدوانی
flat race
مسیر هموار بی مانع اسبدوانی
early foot
سرعت بیش از حد در آغاز اسبدوانی
highweight handicap
مسابقه اسبدوانی با امتیازمتفاوت وزن
stretch
قسمت اخر مسیر اسبدوانی
post-
تیر یا میله در مسیر اسبدوانی
stretched
قسمت اخر مسیر اسبدوانی
carried
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carries
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carry
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
carrying
سیگنال مدار جمع کننده برای بیان کامل بودن تمام عملیات وام ها
barrier
نقطه اغاز مسابقه اسبدوانی مانع
handride
اسبدوانی بدون کمک مهمیز یاشلاق
barriers
نقطه اغاز مسابقه اسبدوانی مانع
condition book
کتابچه حاوی شرایط ومقررات اسبدوانی
patrol judge
داور برج طول مسیر اسبدوانی
turfman
صاحب اسب و علاقه مند به اسبدوانی
clubhouse turn
انحنای پیست اسبدوانی پس ازخط پایان
beta software
نرم افزاری که هنوز تمام آزمایش ها رویش تمام نشده و ممکن است هنوز مشکل داشته باشد
steeplechases
اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
steeplechase
اسب دوانی باپرش از مانع اسبدوانی صحرایی
get (something) over with
<idiom>
تمام کردن
go through with
<idiom>
تمام کردن
forth
تمام کردن
integrates
تمام کردن
fulfils
تمام کردن
fulfills
تمام کردن
fulfilling
تمام کردن
fulfilled
تمام کردن
fulfil
تمام کردن
fiddle away
تمام کردن
integrate
تمام کردن
run out of
تمام کردن
to see out
تمام کردن
attained
تمام کردن
to see through
تمام کردن
attain
تمام کردن
fulfill
تمام کردن
to finish off
تمام کردن
integrating
تمام کردن
attaining
تمام کردن
attains
تمام کردن
to fill out
تمام کردن
use up
تمام کردن
get through
تمام کردن
to run away with
تمام کردن
to eat up
تمام کردن
make a day of it
<idiom>
تمام روزکار کردن
nip and tuck
<idiom>
به سختی تمام کردن
to apply for written testimony
استشهاد تمام کردن
exhausts
تمام کردن بادقت بحث کردن
exhaust
تمام کردن بادقت بحث کردن
breaks
جداکردن دو بوکسور ازیورتمه به چهارنعل حرکت از دروازه شروع اسبدوانی
break
جداکردن دو بوکسور ازیورتمه به چهارنعل حرکت از دروازه شروع اسبدوانی
to get done with
خاتمه دادن تمام کردن
do one's best
<idiom>
تمام تلاش خودرا کردن
put one's foot down
<idiom>
با تمام وجود اعتراض کردن
end
تمام کردن خاتمه دادن
for all one is worth
<idiom>
تمام سعی خودرا کردن
ceasing
بند امدن تمام کردن
unquote
نقل قول را تمام کردن
cease
بند امدن تمام کردن
ceases
بند امدن تمام کردن
see out
<idiom>
تمام کردن وخارج شدن
ceased
بند امدن تمام کردن
shoot one's wad
<idiom>
تمام پول را خرج کردن
ended
تمام کردن خاتمه دادن
use up
تمام شدن مصرف کردن
done with
<idiom>
تمام کردن استفاده از چیزی
dost
بپایان رسانیدن تمام کردن
process
بانجام رساندن تمام کردن
call it quits
<idiom>
متوقف کردن تمام کار
ends
تمام کردن خاتمه دادن
processes
بانجام رساندن تمام کردن
tracked
پیست مسابقه اتومبیل رانی یا اسبدوانی مسیر بیضی شکل دو و میدانی
pole
چوبدستی اسکی تیرهای عمودی در کنارداخلی مسیر اسبدوانی نیزه پرش
tracks
پیست مسابقه اتومبیل رانی یا اسبدوانی مسیر بیضی شکل دو و میدانی
poles
چوبدستی اسکی تیرهای عمودی در کنارداخلی مسیر اسبدوانی نیزه پرش
track
پیست مسابقه اتومبیل رانی یا اسبدوانی مسیر بیضی شکل دو و میدانی
finish
تمام کردن رنگ وروغن زدن
fish out
تمام کردن ذخیره ماهی یک منطقه
To consume all ones energy .
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
polish off
از جلو کسی درامدن تمام کردن
finishes
تمام کردن رنگ وروغن زدن
erasing
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erased
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
strike out
تمام کردن بازی با سه استرایک پی در پی در بخش دهم
erase
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
erases
پاک کردن تمام سیگنال ها از رسانه مغناطیسی
zaps
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zap
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapping
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
zapped
حذف یک فایل یاپاک کردن ناگهانی یک صفحه فرمان پاک کردن تمام اطلاعات روی صفحه گسترده
to make an end of
موقوف کردن تمام کردن
To sell at coast price .
مایه کاری حساب کردن ( به قیمت تمام شده )
to listen with rapt attention
با مجذوبیت تمام گوش کردن با ششدانگ حواس وغیره
clearest
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
zero in on
<idiom>
تمام توجه شخصی را جلب کردن(میخ کسی شدن)
clears
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clearer
آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
lapped
رسیدن به حریف جلویی
lap
رسیدن به حریف جلویی
fasts
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fastest
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
classic
مسابقههای سنتی سالانه پنج مسابقه مهم اسبدوانی سالانه انگلستان
classics
مسابقههای سنتی سالانه پنج مسابقه مهم اسبدوانی سالانه انگلستان
fasted
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
fast
سریع سطح سیقیلی مسیر بولینگ مسیر خشک و سفت اسبدوانی
quick format
که تمام داده موجود روی فلاپی دیسک را در حین فرآیند فرمت پاک نمیکند, از فرمت کامل سریع تر است و امکان ترسیم داده را میدهد
adobe type manager
استاندارد برای نوشتارهایی که اندازه شان قابل تغییر است که توسط System Apple و Windows Microsoft برای تقریبا تمام اندازه ها و قابل چاپ روی تمام چاپگرها ایجاد شده است
earom
Only Read Alterableحافظه فقط خواندنی تغییرپذیرالکتریکی RO که میتواند بدون پاک کردن تمام اصلاعات ذخیره شده به طور انتخابی تغییرکند
tilting mixer
نوعی بتن ساز دوار که با کج کردن مخزن ان تمام بتن خارج میشود
logs
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
log
وارد کردن نشانه یا دستور در انتهای بخش کامپایل برای بستن تمام فایل ها و قط ع کانال بین ترمینال کاربر و کامپیوتر اصلی .
beneficial occupancy
اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
exhaust
تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
exhausts
تمام شدن انرژی خسته شدن یا کردن
mirrors
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirror
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
mirrored
کپی کردن تمام عملیات دیسک روی دیسک دوم که در صورت خرابی اولی قابل استفاده است
panoramas
تمام نما اینه تمام نما
full track
تمام شنی خودرو تمام شنی
panorama
تمام نما اینه تمام نما
faults
خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
fault
خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
faulted
خطای پا در سرویس خطای سرویس اسکواش خطای پرش اسبدوانی
complete
تمام
completing
تمام
out-and-out
تمام
full length
تمام قد
completes
تمام
full
تمام
entire
تمام
whole length
تمام قد
full-length
تمام قد
thru
تمام
full-face
تمام رخ
full face
تمام رخ
through
تمام
all night
در تمام شب
fullest
تمام
yame
تمام
out and out
تمام
completed
تمام
rounded
پر تمام
incomplete
نا تمام
it is all up
تمام شد
lion's share
تمام
whole
تمام
thorough
تمام
off
تمام
It's over.
تمام شد.
to beg
[of a dog holding up front paws]
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
to sit up and beg
التماس کردن
[سگی با بالا بردن پنجه های جلویی]
wholly
تمام وکمال
out-
در بیرون تمام
round d.
دوجین تمام
passes
تمام شدن
finisher
تمام کننده
unfinished
تمام نشده
full
تمام قدرت
full tracked
تمام زنجیر
full moon
ماه تمام
rounds complete
تیر تمام شد
all
: همه تمام
lie-in
تمام شدن
lie in
تمام شدن
full
تمام تکمیل
outed
در بیرون تمام
A whole week
یک هفته تمام
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com