Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 142 (8 milliseconds)
English
Persian
A pack of lies .
یک مشت دروغ
Other Matches
lies
خوابیدن
lies
کذب
lies
دروغ
lies
سخن نادرست گفتن
lies
:دروغ گفتن
here lies
در اینجا دفن است
here lies
در اینجاخوابیده
it lies before us
پیش روی ما واقع شده است پیش روی ما است
lies
: دراز کشیدن استراحت کردن
lies
ماندن
lies
واقع شدن
as far as in me lies
انچه از من بر می اید
lies
زاویه نقطه وصل دسته چوب هاکی به تیغه زاویه نقطه وصل دسته به سر چوب گلف منطقه تجمع ماهیها
lies
نگهداشتن ناو بدون استفاده ازلنگر یا طناب مهار
lies
موقعیت چگونگی
lies
وضع
lies
موقتاماندن
lies
قرار گرفتن
as far as in me lies
تا انجاکه در حدود توانایی من است
one or other of you lies
یکی از شما دو تن دروغ می گوید
lies
افتادن
here lies
است
only death does not tell lies
تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
the fault lies with him
تقصیر با اوست
the remedy lies in this
چاره ان اینست
the rest lies with you
باقی ان با خودتان است
the valley lies below
ده در پایین است
The responsibility lies with you.
مسئولیت با شما است.
white lies
دروغ مصلحتآمیز
it lies on the east of
در خاور واقع
white lies
دروغ سفید
it lies on the east of
است
it lies beyond his competence
در صلاحیت او نیست
To the best of my ability. For all I am worth . As far as in my lies
تا آنجا که تیغم ببرد
that city lies in ruins
است
love lies bleeding
گل تاج خروس
love lies bleeding
گل همیشه بهار
I wonder what lies in store for me in the future.
من دوست داشتم بدانم که برای من در آینده چه پیش می آید.
love lies bleeding
زلف نوعروسان
this line lies north
جنوبی است
that city lies in ruins
ان شهر خراب
this line lies north
این خط شمالی
The crime lies heavily on his conscience.
جنایت اش بار سنگینی بر وجدان اواست
HE that lies down with dogs must expect to rise with fleas..
<proverb>
کسى که با سگها بخوابد بایستى انتظار آن را هم داشته باشد که با یشرات برخیزد.(پسر نوی با بدان بنشست ,خاندان نبوتش گم شد).
Guilt for poorly behaved children usually lies with the parents.
بد رفتاری کودکان معمولا اشتباه از پدر و مادر است.
to pack off
روانه کردن
to pack off
بیرون کردن
pack up
بستن
pack off
روانه کردن
six-pack
شش قوطی
six-pack
نیم دوجین
pack up
دست از کارکشیدن
pack
با نمایش چندین حرف داده با یک حرف ذخیره شده
pack
متراکم کردن فشردن
pack
بزور جا دادن
pack
گروه تعقیب کننده پیشتاز گروه تازیها گروه مهاجمان در تجمع
pack
بسته کردن یکدست ورق بازی
pack
بسته بندی کردن
pack
توده کردن بزور چپاندن
pack
بار
pack
بارکردن بردن
pack
فرستادن
pack
قرار دادن
pack
محمول بادواب
pack
دو رقم دهدهی با کد دودویی در یک کلمه کامپیوتری
pack
توافق وقتی چندین موضوع مختلف همزمان موافق باشند
pack
کوله پشتی
pack
فشردن
pack
بقچه
pack
بسته کردن
pack
دسته گروه
pack
فشرده سازی
pack
وسیله محمول
pack
ارقام دهدهی ذخیره شده در فضای کوچکی با استفاده از فقط چهاربیت برای هر رقم
pack
تعداد دیسکهای مغناطیسی ثابت یا متغیر
pack
قرار دادن چیزها در جعبه برای فروش یا ارسال
pack
ذخیره حجمی از داده به صورت کاهشی
pack
بسته
pack
تعداد کارت پانچ ها یا دیسکهای مغناطیسی
to pack a jury
جورکردن و برگزیدن اعضای هئیت منصفه بدانسان که طرافداری از شخص بنماید
face pack
مادهایکهبرایتمیزکردنپوستصورتاستفادهمیشود
trade pack
بسته بندی تجاری
wolf pack
گله گرگ
wolf pack
حمله گرگ
I'd like a face-pack.
من ماسک صورت میخواهم.
power pack
باتری
[مهندسی برق یا الکترونیک]
To pack a suitcase.
چمدان بستن
film pack
جایفیلم
emery pack
جاسوزنی
a face-pack
ماسک صورت
cigarette pack
بستهسیگار
pack ice
یختوده
pack ice
رجوع شود به pack ice
wolf pack
حمله چندزیردریایی با هم به هدف
pack ice
یخ شناور
pack animal
چهارپا
pack annealing
التهاب لفافی
nondismountable pack
بسته غیرقابل پیاده سازی
imagery pack
بسته حاوی عکسهای هوایی یک منطقه مشخص
gravel pack
پوشش شنی
flat pack
بسته مسطح
dry pack
مخلوطی از سیمان و ماسه که برای مرمت ترکهای بتن بکار میرود
dismountable pack
بسته قابل پیاده سازی
disk pack
گروه بسته
disk pack
گرده بسته
amphibious pack
تک اب خاکی
amphibious pack
بارهای اب خاکی
ab power pack
جعبه تغذیه ا.ب
climbing pack
کوله پشتی
pack animals
حیوان باربر
pack animals
چهارپا
pack animal
حیوان باربر
disk pack
بسته دیسک
pack artillery
توپخانه محمول با دواب توپخانه محمول توپخانه کوهستانی
pack board
وسیله سیم کشی با گنجایش دو قرقره سیم
pack staff
بغچه نگه دار
pack saddle
زین مخصوص بار
power pack
دستگاه تنظیم برق
power pack
جعبه تغذیه
pack saddle
زین بارگیری
summit pack
کوله قله
pack road
جاده مال رو
pack horse
بارگیر
pack horse
یابو
pack horse
اسب بارکش
pack box
پاکت
pack staff
بارنگهدار
pack box
بسته
survival pack
بسته نجات
pack cloth
لفاف بارپیچی
pack frame
کوله پشتی زین دار
portable disk pack
بسته دیسک قابل حمل
to pack a weapon
[colloquial]
اسلحه ای با خود حمل کردن
to pack a weapon
[colloquial]
مسلح بودن
pack annealing furnace
کوره التهاب لفافی
consolidated pack ice
مجموعه یخهای شناور
a pack of ravening wolves
یک گروه گرگ ژیان
To collect (pack)the household goods.
اسباب خانه را جمع کردن
Dont spin such yarns . Dont tell lies.
دیگر صفحه نگذار ( دروغ نساز )
It's her fault.
[She is to blame for it.]
[The blame lies with her.]
تقصیر
[سر]
او
[زن]
است.
The kings horse has been called a pack horse.
<proverb>
به اسب شاه گفتند یابو .
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com