English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
letter of agreement موافقتنامه
Other Matches
This is against our agreement. [This is contrary to our agreement] این بر خلاف قرارداد ما است.
Get the letter to him . Have the letter handed to him. نامه را بدستش برسان
i wrote letter a letter هی کاغذ نوشتم
i wrote letter a letter چندین کاغذ پشت سرهم نوشتم
Read out the letter. Read the letter aloud. نامه را بلند بخوان
to come to an agreement موافقت پیداکردن
to come to an agreement یکدل شدن توافق حاصل کردن
to off an agreement قصد خود را برای الغای قراردادی اگاهی دادن
unless otherwise agreement مگر به ترتیب دیگری توافق شده باشد
come to an agreement توافق حاصل کردن
come to an agreement موافقت پیدا کردن
in agreement with somebody با کسی موافقت داشتن
agreement پیمان
agreement قرارداد
agreement قرار قبول
agreement مطابقهء نحوی
agreement معاهده و مقاطعهء توافق
agreement توافق
agreement قراداد
agreement موافقت نامه
agreement موافقت
agreement موافقتنامه
agreement سازش
skeleton agreement توافق اولیه
outline agreement توافق اولیه
master agreement توافق اولیه
frame agreement چهارچوب توافق [حقوق]
gentlemen's agreement قول مردانه
gentlemen's agreement موافقت شرافتمندانه
implicit agreement موافقت ضمنی
gentelmen's agreement کلیه توافقهایی که مستند به اسنادرسمی و امضا شده نباشد
outline agreement چهارچوب توافق [حقوق]
skeleton agreement چهارچوب توافق [حقوق]
labor agreement موافقتنامه کار
labor agreement قرارداد کار
lease agreement قرارداد اجاره
master agreement چهارچوب توافق [حقوق]
gentlemen's agreement قرارداد شفاهی
frame agreement توافق اولیه
trade agreement موافقت نامه تجاری
to fly away from an agreement پیمان شکنی کردن
mutual agreement توافق طرفین
mutilateral agreement موافقت چند جانبه
potsdom agreement موافقتنامه پوتسدام موافقتنامه منعقده بین امریکاو شوروی و انگلیس پس ازپایان جنگ جهانی دوم به سال 5491 که در ان سه دولت خط مشی خود را نبست به المان اشغال شده
potsdom agreement تاکید وتشریح کردند
preliminary agreement قولنامه
private agreement قرارداد خصوصی
quota agreement موافقت سهمیه
reciprocal agreement توافق دو جانبه
reciprocal agreement قرارداد دو جانبه
reciprocal agreement قراردادی که دو کشور برای توسعه روابط اقتصادی با یکدیگرمنعقد می سازند و بر این مبنا به یکدیگر امتیازاتی ازنظر تعرفه گمرکی و عوارض و تسهیلات می دهند
tenency agreement اجاره نامه
swap agreement موافقتنامه مبادلات ارزی قرار معاوضه ارزی
trade agreement موافقتنامه تجارتی
unilateral agreement قرارداد یک جانبه
basic agreement توافق اولیه
to fly away from an agreement نقض عهدکردن
reach an agreement به توافق رسیدن
plea agreement توافق مدافعه
basic agreement چهارچوب توافق [حقوق]
to enter into an agreement پیمان یا قراردادی منعقد کردن
written agreement موافقت نامه پیمان نامه
written agreement قولنامه
wage agreement موافقت نامه دستمزد
wage agreement قرارداد دستمزد
verbal agreement موافقت شفاهی
unilateral agreement توافق یک جانبه
special agreement قرارداد ویژه
gentelmen's agreement موافقتنامه دوستانه
arbitration agreement موافقت نامه داوری
agreement of arguments توافق نشانوندها
agreement coefficient ضریب توافق
concessionary agreement امتیاز نامه
agreement area سطح مورد قرارداد
commodity agreement موافقتنامه کالا
commodity agreement تثبیت مشترک قیمت فروش
collective agreement توافق جمعی
clearing agreement موافقتنامه بازرگانی بین دوکشور
arbitration agreement توافق بر حکمیت
executive agreement موافقتنامه اجرایی موافقتنامه قابل اجرا
agreement of arbitration قرارداد داوری
enter into an agreement قراردادی را منعقد کردن
gentlemen's agreement قول جوانمردانه
extension of the agreement تمدید مدت قرارداد
The party to the contract (agreement). طرف قرارداد
bretton woods agreement موافقت نامه برتن وودز
agreement on partial payments توافق در پرداخت های قسطی
The rental agreement has exprired. تاریخ قرارداد اجاره سر آمده است
To conclude an agreement (contract). قراردادی بستن
agreement water rate نرخ قراردادی اب
Lease (rental) agreement. اجاره نامه (قرار داد اجاره )
european monetary agreement موافقتنامه پولی اروپا موافقتنامه تنظیمی بین کشورهای عضو سازمان همکاری اقتصادی اروپا به منظور تسهیل و تنظیم روابط پولی متعاقدین
An open - dated agreement ( contract) . قرارداد بدون مدت
He closed the door against the peace agreement. تمام درها را بروی موافقتنامه صلح بست
enewal of contract by tacit agreement تجدید توافق بر اساس توافق ضمنی
dangerous goods by road agreement موافقتنامه بین کشورهای اروپایی که در ان درخصوص وسیله حمل نحوه بسته بندی و مشخصات وسیله حمل ونقل توضیح لازم داده شده است
general agreement on tariff & trade (gat موافقت نامه عمومی تعرفه وتجارت
letter نامه
letter حرف چاپی
letter حرف الفباء
letter نویسه
letter for letter <adv.> مو به مو
letter مراسله
letter کاغذ ادبیات
letter سند
letter باحروف نوشتن باحروف علامت گذاشتن اجازه دهنده
letter نوشته
to the letter طابق النعل بالنعل
letter حروف ارسالی به چندین آدرس با نام بدون تغییر در متن
letter نوشته ارسالی از کسی به دیگری یا از کامپیوتر به دیگری برای اطلاع رسانی یا ارسال دستور یا..
letter معرفت دانش
letter اثارادبی
to a. letter فرستادن
letter معرفی نامه
to a. letter روی نامه عنوان نوشتن نامه نوشتن کاغذی رابعنوان
letter of a اطلاع نامه
letter of a اگاهی نامه
letter حرف
letter no نامه شماره 5
d. letter حرفی که درسالنامه دلالت برروز یک شنبه میکند
to the letter <adv.> مو به مو
to the letter <adv.> کلمه به کلمه
letter for letter <adv.> نکته به نکته
letter for letter <adv.> کلمه به کلمه
to the letter <adv.> نکته به نکته
to the letter <idiom> طبق قانون
letter of reference توصیه نامه
letter of attorney اختیار نامه
letter of attorney اجازه نامه
letter of attorney مدعی
letter of reference معرفی نامه
The letter is in his own handwriting . نامه بخط خودش است
the original letter عین نامه
to kern a letter فاصله دخشه ای را با کاهش منظم کردن
send a letter نامهای بفرستید
send a letter کاغذ بدهید
small letter حرف ریز
He signed with the letter امضاء با حرف او
letter of dismissal انفصال
take this letter to the post این نامه راببرید به پستخانه
letter of dismissal بطلان
the letter is urgent نامه فوری است
the letter of the law لفظ یا نص قانون
the letter of the law عبارت قانون
the letter of the law نص یا لفظ شریعت
letter of dismissal الغا
letter of dismissal انقضا
letter of attorney وکالت نامه
letter scale مقیاسنامهها
I read through the letter. من این نامه را کاملا میخوانم.
four-letter words واژهی قبیح
letter-bomb بمب نامهای
letter-bombs بمب نامهای
letter opener سرنامهبازکن
Has a letter arrived for me? آیا برای من نامه ای رسیده است؟
To mail a letter. نامه ای رابه پست انداختن
I have just received your letter. کاغذت تازه به دستم رسیده است
letter of dismissal ترک
This letter has been tampered with . در این نامه دست برده شده
The letter is well typed . نامه قشنگ ماشین شده است (با ماشین تحریر )
four-letter words واژهیچهار حرفی
four-letter word واژهی قبیح
four-letter word واژهیچهار حرفی
to readdress a letter عنوان نامهای را عوض کردن
The letter is addressed to you . نامه بعنوان شما نوشته شده است
under cover of letter no ضمن نامه شماره
letter of dismissal خاتمه
letter of dismissal رها سازی
letter of dismissal متارکه
with reference to letter no با اشاره بنامه شماره ....عطف بنامه .......نسبت بنامه ......
Letter of recommendation. توصیه نامه
chain letter نامهی زنجیری
I had a letter from my father . از پدرم کاغذ داشتم
sea letter سند بیطرفی کشتی
letter of credit اعتبار نامه بانکی
letter missive امریه
letter missive اجازه نامه ابلاغیه
letter missive امر نامه
letter head سر کاغذ
letter founder حروف ریز
letter de chancellerie نامهای است که در مناسبات مهم جهانی مورد استفاده قرار می گیرد
letter de chancellerie نامه رسمی
letter carrier چاپار
letter carrier نامه رسان پستچی
letter card کاغذ پستی تا شده که لبههای چسب دارانرابهم چسبانده به پست میدهند
letter drop صندوق پست
letter box صندوق پست
letter balance ترازوی نامه کشی
letter of admission اقرارنامه
letter of advice آگهی
letter of credit برگه اعتبار
letter of credit اعتبار اسنادی
circular letter بخشنامه اداری
letter of credit ورقه اعتبار
letter of credit اعتبارنامه
letter of credence credence
letter of credence اعتبارنامه
letter of attrney وکالتنامه
letter of attorney وکیل
letter of attorney نیرو
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com