English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 185 (9 milliseconds)
English Persian
local store ذخیره محلی
Other Matches
store ذخیره کردن
store اندوختن انبار کردن
store فروشگاه
store مغازه دکان
store موجودی
store ذخیره اندوخته
store مخزن
store انبار
store انباره
store ثباتی درCPU که داده را پیش از پردازش یا جابجایی به محلی از حافظه نگه می دارد
store ثباتی درCPU که حاوی آدرس محل بعدی دستیابی است
store ذخیره
store دخیره کردن
store مغازه بزرگ
store انبار ناو
store انبارکردن
store دکان ذخیره
store واحدی در سیستم کامپیوتری برای ذخیره اطلاعات
store سیستم ارتباطی پست الکترونیکی که پیام را پیش از ارسال مجدد ذخیره میکند
store اندوختن
to store up something انباشتن چیزی برای استفاده در آینده
in store <idiom> آماده بوقوع پیوستن
d. store مغازه بزرگ
in store اندوخته
in store اماده
in store موجود
store of value منبع ارزش
store انبارکردن اندوخته
store می باقی می ماند
store سیستم ذخیره سیگنال کنترل ارتباطی در کامپیوتر به صورت برنامه
store ذخیره داده که بعداگ در صورت نیاز مورد استفاده قرار می گیرد
store حافظه یا بخشی از سیستم کامپیوتری که داده و برنامه برای استفادههای بعدی نگهداری می شوند
store انباره کردن
local <adj.> موضعی
local <adj.> ناحیه ای
local <adj.> مکانی
local <adj.> منطقه ای
local <adj.> محلی
local <adj.> بخشی
local لاخ
local موضوعی
local مکانی شهری
local موضعی
local محدود بیک محل
local مکانی موضعی
local محلی
local لاخی
local داخلی اخبار محلی
local انتساب متغیر که فقط در بخشی از برنامه کامپیوتری یا ساختار آن معتبر است
local MAR با سرعت بالا که به جای وسیله سخت افزاری برای ذخیره رشتههای بیتی و الگو به کار می رود
local وسیلهای که به صورت فیزیکی متصل است و به کنترل کامپیوتر وصل است
local اتصال مستقیم یا باس بین یک وسیله و پردازنده بدون هیچگونه مدار منط قی یا بافر یا رمزگشا در بین
local که فقط در بخش خاصی از برنامه کامپیوتری یا ساختار به کار می رود
local egdirBای که دو شبکه محلی را به هم وصل میکند
local آنچه با CPU کار نمیکند ولی به عنوان ترمینال مستقل کار میکند
local وضعیت عملیات ترمینال کامپیوتر که پیامی دریافت نمیکند
local متغیری که توسط توابع خاصی در بخش خاصی از برنامه کامپیوتر قابل دستیابی است
local دیسک درایویی که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است به جای اینکه منبع از طریق شبکه وصل باشد
local چاپگری که به صورت فیزیکی به کامپیوتر وصل است و نه به صورت منبع اشتراکی در شبکه
local مربوط به سیستم با دستیابی محدود
main store حافظه رایانه [علوم کامپیوتر]
store and forward ذخیره و ارسال
store and forward انبارش و ارسال
sand store انبار ماسه
pushdown store انباره پایین فشردنی
permanent store انباره دائمی
magnetic store حافظه یا منبع مغناطیسی
two level store انباره دو سطحی
convenience store خواربار فروشی کوچک
main store حافظه کامپیوتر [علوم کامپیوتر]
set store on (by) <idiom> خواستارنگهداری ،ارزش زیاد داشتن
The store across the street. فروشگاه آنطرف خیابان
This way please. store across the street. بفرمائید از این طرف
internal store بخشی از RAM Rom که واحد پردازش مرکزی مستقیما وصل است بدون نیاز به واسط
backing store انباره پشتیبان
beam store انبار پرتویی
bonded store انبار گمرک
department store فروشگاه بزرگی که انواع مختلف کالا در ان بفروش میرسد و هر کالا در بخش خاص خود عرضه میگردد
bonded store انباری که کالاهای وارداتی در ان نگهداری میشود
capacitor store انباره خازنی
computer store فروشگاه کامپیوتر
control store انباره کنترل
external store انباره خارجی
general store فروشگاهی که همه نوع جنسی در ان یافت میشود ولی قسمت بندی نشده
store-rooms انبار
department store فروشگاه بزرگ
chain store فروشگاه زنجیری فروشگاههای مشابه متعلق به یک شرکت یا کالا
store room جای انبار کردن
store room انبار
store room انبار خانگی
store-room جای انبار کردن
store-room انبار
store-room انبار خانگی
store-rooms جای انبار کردن
store-rooms انبار خانگی
local theory نظریه اختصاصی
local warning اعلام خطر محلی
local vertical قائم محلی
local subscriber مشترک داخلی
local velocity سرعت موضعی
local variable متغیر محلی
local usage عرف و عادت محل
local traffic رفت و امد محلی
local terminal پایانه محلی
local terminal ترمینال محلی
local warning سیستم اعلام خطر محلی
local anasthesia سر سازی
local time وقت محلی
local time زمان محلی
local exchange ردوبدل کننده محلی
local center مرکز محلی
local currents جریانهای فوکو
local station ایستگاهکانونی
local colour نمایش جا و زبان و عادات محلی در اثار ادبی
VL local bus مین کنترل مستقیم از طریق باس اصلی روی پردازنده اصلی و برقراری ارسال داده خیلی سریع بین حافظه اصلی و کارت جانبی بدون استفاده از پردازنده
local action تخلیه موضعی باتری
local anasthesia بیهوشی موضعی
local subscriber مشترک تلفنی محلی
local line خط محلی
local loop حلقه محلی
local currency پول داخلی
local currency پول محلی
local color رنگ شاخص کوه ورودخانه وجنگل وغیره درنقشه خصوصیات محلی
local circuit مدار محلی
local authority مرجع صلاحیتدار محلی
local government حکومت محلی
local investigation تحقیق محلی
local intelligence هوش محلی
local custom عرف بلد
local government استانداری
local file فایل محلی
local group گروه محلی
local enquiry بازجویی محلی
local echo پژواک محلی
local deformation تغییر شکل موضعی
local custom عرف محل
local national اهل محل
local network شبکه محلی
local norm هنجار محلی
local procurement خرید محلی
local procurement تدارک محلی فراورده محلی
local national سکنه محلی
local purchase خرید محلی
local purchase خرید از محل
local road راه محلی
local security تامین محلی
local storage انباره محلی
local posts پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
local government حاکم محلی
local parole زندانی که به قید ضمانت محلی ازاد میشود
local paraysis فلج موضعی
local option اختیار تعیین محل معینی
local mode باب محلی
local authority انجمن محلی
local option اختیار تعیین چیزی درمحل
local oscillator اوسیلاتور موضعی
local paper روزنامه محلی
grocery store [American E] خواربار فروشی
grocery store [American E] بقالی
commissary store annex شعبه فروشگاه مواد غذایی پادگان
to set no great store by مهم ندانستن
to set no great store by قیمتی ندانستن
ten cent store فروشگاه دارای کالاهای ارزان
voice store and forward ذخیره و ارسال صدا
You name it , they have it in thes department store. هر چه تو بگویی دراین فروشگاه می فروشند ( دارند )
magnetic tape store منبع یا حافظه نوارمغناطیسی
to check out that new clothing store نگاهی به آن فروشگاه لباس تازه انداختن
I wonder what lies in store for me in the future. من دوست داشتم بدانم که برای من در آینده چه پیش می آید.
local trade customs عرف تجارتی محل
local area network شبکه ناحیه محلی
suburban or local railway راه اهن ناحیهای
local apparent noon فهر شرعی
local area network کامپیوتری که سیستم عامل شبکه را اجرا میکند و عملیات ابتدایی شبکه را کنترل میکند. تمام ایستگاههای کاری شبکه محلی به سرور شبکه مرکزی وصل هستند و کاربران وارد آن می شوند
local area network شبکهای که ترمینال ها و قط عات مختلف آن فاصله کوتاهی از یکدیگر دارند.
local area network و توسط کابل بهم وصل می شوند. مقایسه شود با WAN
local area network شبکه محلی
asymmetric local deformation تغییر شکل موضعی بی تقارن
local group of galaxies کهکشانهای گروه محلی
local hour angle زاویه ساعتی محلی
local area network شبکه کوتاه پوشش
local building inspector پلیس ساختمان
Plants store up the sun's energy. گیاهان انرژی خورشید را ذخیره میکنند.
I walked past the shop ( store ) . از جلوی فروشگاه گذشتم
Change at London and get a local train. در لندن عوض کنید و یک قطار محلی سوار شوید.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com