English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
semi open game بازی شطرنج نیمه باز
Other Matches
open game بازی باز شطرنج
semi- در معنای نصف یا بخش
semi نصف شده
semi پیشوندی بمعنی : نیم
semi نیمه تاحدی
semi تقریبا نصف
semi نیمه
semi نصفه
semi نیم
semi نصف
semi automatic نیم خودکار
semi naufragium نیمه غرق شده گی کشتی نیمه کشتی شکستگی
semi weekly هفتهای دوبار
semi circle نیم دایره
semi trailer نیمه یدک
semi solvable نیم حل پذیر
semi slav شبه اسلاو در وامبی وزیرشطرنج
semi barbarian نیم وحشی
semi centennial پنجاهمین سالگرد
semi literate نیمه نویسا
semi mechanization نیمه مکانیزه
semi meran شبه مران در دفاع مران
semi monthly پانزده روزیکبار
semi independent نیمه خود مختار
semi independent نیمه مستقل
semi monthly روزنامه یامجله دوهفتگی
semi diesel نیم دیزل
semi conductor نیمه هادی
semi circular a طاق روی
semi-column نیم ستون
semi circular نیم دایرهای
semi centennial نیم سده نیم سدهای
semi annual ششماهه
semi annually ششماهه
semi-finalist شرکت کننده در مسابقهی نیمه نهایی
semi-finalist نیم - پایانگر
semi-finalists نیم - پایانگر
semi-precious نیمه بهادار
semi-precious نیمه گرانبها
semi-detached درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
semi detached درباب خانهای گفته میشود:که بادیوارمشترک بخانه دیگری پیوسته باشد
semi skilled نیمه ماهر
semi-finalists شرکت کننده در مسابقهی نیمه نهایی
semi roller پرتاب دورانی گوی بولینگ
semi officially بطورنیم رسمی
semi official نیمه رسمی
semi-modal افعالیمثلdare;-Needنیمهکمکی
semi-final مسابقات نیم پایانی
semi-final نیم پایانی
semi-final نیمه نهایی
semi finals نیمه نهایی
semi-finals نیمه نهایی
semi-colon نقطه ویرگول
semi-colon نقطهبند
semi-colon نیم وج از یا
semi-colons نقطه ویرگول
semi-colons نقطهبند
semi-colons نیم وج از یا
semi-conscious نیمه هشیار
semi-conscious در حال نیمه غش
semi-mummy نیمهبستهشده
semi spinner پرتاب دورانی گوی بولینگ
semi-conscious نیمه بیهوش
semi-fisheye lens لنزنیمهبرآمده
semi-submersible platform سکوینیمهشناور
semi luxury goods کالاهای نیمه تجملی
semi-detached houses خانههاییکشکلبادیوارمشترک
semi logarithmic paper کاغذ نیمه لگاریتمی
semi automatic lathe ماشین تراش نیمه خودکار
semi processed data داده خام که پردازش شده است مثل مرتب کردن , ضبط کردن , تشخیص خطا..
semi automatic advance میزان کردن نیم خودکار
semi skilled worker کارگر نیمه ماهر
semi durable goods کالاهای نیمه بادوام
semi self maintained discharge تخلیه نیم وابسته
semi circular parry دفاع نیمدایره
semi finished goods کالاهای نیمه ساخته
semi indirect lighting روشن سازی نیم مستقیم
semi interquartile range دامنه نیمه چارکی
semi killed steel فولاد نیمه ارام
semi automatic telephone system تلفن نیم خودکار
semi-permanent hair color [American] رنگ مو
game وسیله ROM که حاوی کد برنامه برای بازی کامپیوتری است و در کنسول بازی نصب میشود
game جانور شکاری
game شکار
game سرگرمی دوربازی بازی کردن
game هرنوع ورزش بامقررات
game شکار گرفته شده
game بازی کامپبیوتری با نرم افزار مخصوص
game اتصالی که joystick را به کامپیوتر وصل میکند
game چلاق
game معیوب
game کامپیوتر مخصوص
game وسیلهای که در دست قرار می گیرد تا نشانگر یا تصویر گرافیکی را در بازی کامپیوتری حرکت دهد
game joystick و آداپتور نمایش فقط برای بازی کردن
game keep پاسبان شکار
game keep قرق چی
game سرحال
i was very u. at that game خیلی در ان بازی بد اوردم
game and game یکدست ویکدست
game and game یک بیک
game بازی
game مسابقه
game سرگرمی شکار
game یک دوربازی
game مسابقههای ورزشی
game شوخی
game دست انداختن
game تفریح کردن
game اهل حال
name of the game <idiom> قسمت اصلی یک موضوع
game آنچه برای لذت و آرامش بازی شود
the best game out بهترین بازیکه تاکنون پیداشده است
game keep شکاربان
the game is up بازی باخت
the game is up بازی تمام شد
the game is on بازی دایر است
off hand game بازی جنبی
perfect game باحداکثر 003 امتیاز
parlour game بازیخانوادگیمثلبازیباکلمات
skin game قمار از روی تقلب
skin game تقلب درقمار
skin game فریبکاری
small game پرندگان وپستانداران شکاری کوچک
game theory نظریه بازی
game cartridge محلورودیبازی
waiting game صبور و گوش به زنگ بودن برای یافتن فرصت خوب
small game پرندگان و حیوانات کوچک که برای تفریح شکار می شوند
stoppage of the game توقف بازی
off hand game بازی غیررسمی
middle game وسط بازی
game theory تئوری بازی
ground game روش استفاده از مانور دویدن
football game بازی فوتبال
hard game بازی دشوار
set the game افزودن بر طول بازی افزودن بر طول بازی اسکواش
closed game بازی بسته
fair game <idiom> موضوع تهاجم
shell game گردو بازی
italian game بازی شطرنج ایتالیایی جوئوکو پیانو
laws of the game مقررات مسابقه
Do you know how to play this game ? این بازی رابلد هستید ؟
shell game قمار با گردو
short game ضرورت کنترل ضربههای کوتاه
spanish game بازی شطرنج اسپانیایی روی لوپس
long game بازی با لزوم ضربههای طولانی
losing game بازی که باخت ان حتمی مینماید و خلق بازیکن را تنگ میکند
suspension of the game تعویق و تاخیر بازی
team game بازی گروهی
fair game شکار قانونی
fair game شکار مجاز
board game بازی روی تخته
ball game شرایط وضعیت
war game مانورنظامی عملیات جنگی اموزشی
war game اجرای بازی جنگ
ball game هماورد
ball game مسابقه
ball game گوبازی
ball game ورزش یا بازی با توپ
war game بازی جنگ کردن
war game بازی جنگ
zero sum game بازی با جمع صفر در تئوری بازیها
perfect game یک سری بازی بولینگ با 21استرایک
fair game آماج روا
fair game طعمهی حاضر و آماده
to make game of مسخره کردن ریشخند کردن
to die game مردانه جان دادن
to game away one's money درقمارپول ازدست دادن
to kill game شکارزدن
to make game of دست انداختن
to play the game رعایت قانون راکردن باشرافت رفتارکردن
to spoil ones game نقشه یاکارکسیراخراب کردن
two pawns game بازی دو پیاده در سیستم روسی در دفاع گرونفلد
two person game بازی دو نفره در تئوری بازیها
upland game پرندگان و حیوانات کوچم شکاری در ارتفاعات
vienna game بازی وینی شطرنج
war game جنگ ازمون
fair game مسخره کردنی
fair game دست انداختنی
three knights' game بازی سه اسب
big game شکار حیوانات بزرگ
exhibition game بازی نمایشی به نفع خیریه
four handed game بازی چهارنفره
four knight's game بازی چهار اسب
game bag خرجین شکاری
game ball توپ بازی
game bird پرنده موردنظر درشکار
game clock ساعت ورزشگاه
game cock خروس جنگی
Now that you're here, it's a whole new ball game. حالا که اینجایی قضیه خیلی فرق می کند.
passing game حمله با استفاده از پاس به جلو
game cycle دوره بازی
game cycle دورههای عملیاتی بازی جنگ
enter the game وارد بازی شدن
crampet game بازی خفه بازی کم فضای شطرنج
crampet game بازی شطرنج
big game صید ماهیهای بزرگ حیوانات بزرگ شکاری
power game بازی قدرتی
a whole new ball game <idiom> یک ماجرای کاملا متفاوت
video game بازی دیدنی
acrade game نوعی بازی تصویری کامپیوتری که توسط ماشین هایی با سکه پول کار می کنند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com