English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English Persian
abler : توانابودن شایستگی داشتن
ablest : توانابودن شایستگی داشتن
Other Matches
able شایستگی داشتن
habilitate ملبس شایستگی داشتن
deserves سزاوار بودن شایستگی داشتن
deserve سزاوار بودن شایستگی داشتن
able توانابودن
seemliness شایستگی
praiseworthiness شایستگی
sufficienty شایستگی
skill شایستگی
credential شایستگی
decorousness شایستگی
aptness شایستگی
pertinence or nency شایستگی
meritoriousness شایستگی
competency شایستگی
adaptability شایستگی
qualification شایستگی
merit شایستگی
abilities شایستگی
ability شایستگی
merited شایستگی
merits شایستگی
qualification شایستگی
competence شایستگی
eligibility شایستگی
expertise شایستگی
competence شایستگی
meriting شایستگی
deserts شایستگی
deserting شایستگی
desert شایستگی
deservingness شایستگی
sufficiency شایستگی
befitting شایستگی
proficiency شایستگی
acceptability شایستگی
worthiness شایستگی
adequacy شایستگی
decency شایستگی محجوبیت
suitability مناسبت شایستگی
certificate of capacity مدرک شایستگی
pertinence موقعیت شایستگی
pertinency موقعیت شایستگی
fitness صلاحیت شایستگی
blameworthiness شایستگی سرزنش
meetness شایستگی مناسبت
combat proficiency شایستگی رزمی
adorability شایستگی ستایش
adorableness شایستگی ستایش
handsomeness زیبائی شایستگی
meritoriously از روی شایستگی
aptitudes شایستگی لیاقت
aptitude شایستگی لیاقت
aptitude tests ازمون شایستگی
aptitude test ازمون شایستگی
merit system نظام شایستگی نگر
certificate of achievement مدرک تصدیق شایستگی
merit rating درجه بندی شایستگی
he has much merit بسیار شایستگی دارد
qualify شایستگی پیدا کردن
eligibility شایستگی برای انتخاب
qualifies شایستگی پیدا کردن
printability شایستگی برای چاپ
efficiency کارایی وسیله یا نفر شایستگی
aptitude area حدودشایستگی افراد حیطه شایستگی
indign فاقد شایستگی خشمگین کردن
I can see an innate ability in that follow . دراو مایه و شایستگی می بینم
he is i. to do that شایستگی یا کفایت کردن ان کار راندارد
picturesqueness شایستگی برای نقاشی شدن یاعکس برداری
long میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long- میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longer میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn <idiom> بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longed میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
to keep down زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
to keep up از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
honourable mention امتیاز یانشان شایستگی که بکسانی داده میشود که شایسته جایزنبوده اند
honourable mentions امتیاز یانشان شایستگی که بکسانی داده میشود که شایسته جایزنبوده اند
abhors بیم داشتن از ترس داشتن از
differ اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differing اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs اختلاف داشتن تفاوت داشتن
resided اقامت داشتن مسکن داشتن
reside اقامت داشتن مسکن داشتن
mean مقصود داشتن هدف داشتن
meaner مقصود داشتن هدف داشتن
resides اقامت داشتن مسکن داشتن
meanest مقصود داشتن هدف داشتن
cost قیمت داشتن ارزش داشتن
hoping انتظار داشتن ارزو داشتن
proffering تقدیم داشتن عرضه داشتن
abhorred بیم داشتن از ترس داشتن از
proffered تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffers تقدیم داشتن عرضه داشتن
hoped انتظار داشتن ارزو داشتن
hope انتظار داشتن ارزو داشتن
abhorring بیم داشتن از ترس داشتن از
hopes انتظار داشتن ارزو داشتن
proffer تقدیم داشتن عرضه داشتن
to have by heart ازحفظ داشتن درسینه داشتن
upkeep بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
lead a dog's life <idiom> زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
to have something in reserve چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
long for اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
to be feverish تب داشتن
to have f. تب داشتن
doubt شک داشتن
doubted شک داشتن
doubting شک داشتن
redolence بو داشتن
to hold a meeting داشتن
doubts شک داشتن
have داشتن
having داشتن
owning داشتن
relieves داشتن
relieve داشتن
relieving داشتن
own داشتن
owns داشتن
monogyny داشتن یک زن
intercommon داشتن
to be in a f. تب داشتن
lackvt کم داشتن
to go hot تب داشتن
possesses داشتن
possessing داشتن
possess داشتن
owned داشتن
want کم داشتن
to have داشتن
to possess داشتن
to have possession of داشتن
wanted کم داشتن
bear داشتن
bear در بر داشتن
bears داشتن
bears در بر داشتن
lacked کم داشتن
lack کم داشتن
lacks کم داشتن
to hold داشتن
values گرامی داشتن
contradicts تناقض داشتن با
value گرامی داشتن
abominate تنفر داشتن
abominated تنفر داشتن
leaned تمایل داشتن
to hold in contempt سبک داشتن
to hold in respect محترم داشتن
to hold in reverence محترم داشتن
to regard with reverence محترم داشتن
hears خبر داشتن
hear خبر داشتن
abominating تنفر داشتن
lean تمایل داشتن
abominates تنفر داشتن
contradicted تناقض داشتن با
to keep in نگاه داشتن
vibrating ارتعاش داشتن
vibrates ارتعاش داشتن
vibrated ارتعاش داشتن
vibrate ارتعاش داشتن
scoots سرعت داشتن
scooting سرعت داشتن
scooted سرعت داشتن
scoot سرعت داشتن
deserves استحقاق داشتن
hunger اشتیاق داشتن
valuing گرامی داشتن
tolerate طاقت داشتن
to keep a fast روزه داشتن
contradict تناقض داشتن با
to in sight into something بصیرت داشتن
to keep a carriage درشکه داشتن
implying دلالت داشتن
to keep any one waiting نگاه داشتن
imply دلالت داشتن
implies دلالت داشتن
tolerating طاقت داشتن
tolerates طاقت داشتن
tolerated طاقت داشتن
deserve استحقاق داشتن
to have the pull of برتری داشتن بر
quaking لرزش داشتن
to bring good luck شگون داشتن
to carry authority نفوذیاقدرت داشتن
to drive at قصد داشتن از
to drive at توجه داشتن به
concerns اهمیت داشتن
to fondle to the heart گرامی داشتن
to get the wind up بیم داشتن
to give support to نگاه داشتن
concern اهمیت داشتن
leans تمایل داشتن
to bear enmity دشمنی داشتن
to bear any one a grudge به کسی لج داشتن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com