English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (13 milliseconds)
English Persian
spat : حلزون خوراکی خیلی کوچک
Other Matches
winkle جابجا کردن حلزون خوراکی
winkles جابجا کردن حلزون خوراکی
littleneck clam نوزاد حلزون خوراکی که معمولا خام خورده میشود
clams حلزون دوکپهای یا صدف خوراکی از جنس pecten گوشت صدف
clam حلزون دوکپهای یا صدف خوراکی از جنس pecten گوشت صدف
microfilming فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilm فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
subminiature خیلی کوچک
It's too small آن خیلی کوچک است.
minicamera دوربین خیلی کوچک
minicam دوربین خیلی کوچک
micro- در معنای خیلی کوچک
microwave موج خیلی کوچک الکترومغناطیسی
miniaturization خیلی کوچک کردن چیزی
This position is much too small for me . این سمت برای من خیلی کوچک است
lockets قوطی کوچکی برای یادگارهای خیلی کوچک
locket قوطی کوچکی برای یادگارهای خیلی کوچک
capacitor وسیلهای با فرفیت خیلی بالا و کوچک که میتواند برای قط عات RAM فرار
crystals قطعه کوچک از کریستال کوارتز که در فرکانس خاص به لرزش در می آید که به عنوان یک سیگنال ساعت خیلی دقیق برای کامپیوتر یا سایر برنامههای کاربردی زمان بندی شده به کار می رود
crystal قطعه کوچک از کریستال کوارتز که در فرکانس خاص به لرزش در می آید که به عنوان یک سیگنال ساعت خیلی دقیق برای کامپیوتر یا سایر برنامههای کاربردی زمان بندی شده به کار می رود
she has a well poised head وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
i am very keen on going there من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
paint oneself into a corner <idiom> گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
go great guns <idiom> موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
sottovoce صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
slugged حلزون
slugs حلزون
snails حلزون
snaillike حلزون وار
scallop حلزون گرفتن
labyrinth حلزون گوش
holothurian حلزون دریایی
snailery پرورشگاه حلزون
auditory labyrinth حلزون شنوایی
labyrinths حلزون گوش
snail حلزون با پوسته
cochlea حلزون گوش
scallops حلزون گرفتن
very low frequency فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
mollusc جانور نرم تن حلزون
molluscs جانور نرم تن حلزون
shellfish حلزون صدف دار
mollusk جانور نرم تن حلزون
cockleshells صدف حلزون دوکپهای
spat بچه حلزون مرافعه
cockleshell صدف حلزون دوکپهای
slug حلزون بدون پوسته
labium لبه صدف حلزون
slugs مثل حلزون حرکت کردن
slugged مثل حلزون حرکت کردن
helicoid بشکل پوسته حلزون مارپیچ
slug مثل حلزون حرکت کردن
soft shell حلزون دارای صدف نرم
hard clam حلزون دارای کفههای صدفی سخت
shelling صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
shell صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
shells صدف حلزون کاسه یا لاک محافظ جانور
ray ماهی چهارگوش عمق زی که از حلزون تغذیه میکند
ponderous خیلی سنگین خیلی کودن
rattling خیلی تند خیلی خوب
chow خوراکی
chows خوراکی
cates خوراکی
viands خوراکی
comestible خوراکی
edible خوراکی
meal خوراکی
meals خوراکی
eating خوراکی
trophic level تراز خوراکی
oysters صدف خوراکی
mussles صدف خوراکی
green meat گیاه خوراکی
strawberry چلیک خوراکی
oyster صدف خوراکی
articles of food موادغذایی یا خوراکی
strawberries چلیک خوراکی
green vegetable سبزی خوراکی
pinon تخم خوراکی کاج
sego پیاز خوراکی زنبق
periwig نوعی صدف خوراکی
meadow mushroom قارچ خوراکی معمولی
morel قارچ مورکلای خوراکی
salmonberry تمشک سرخ خوراکی
truffle قارچ خوراکی دنبلان
truffles قارچ خوراکی دنبلان
potherb سبزیهای معطر خوراکی
pinyon تخم خوراکی کاج
cero نوعی ماهی خوراکی
champignon نوعی قارچ خوراکی
larders گنجه خوراک خوراکی
larder گنجه خوراک خوراکی
turbot ماهی پهن خوراکی
morelle قارچ مورکلای خوراکی
roughage مواد خوراکی زبر
greenling نوعی ماهی خوراکی و گوشتخوار
porgy ماهی خوراکی دندان دار
sockeye ماهی خوراکی ریزشمال کلمبیا
cantarellus نوعی قارچ کوهی خوراکی
porgee ماهی خوراکی دندان دار
root crops محصولات دارای ریشههای خوراکی
shell bean لوبیایی که مغز ان خوراکی است
root crop محصولات دارای ریشههای خوراکی
gemma نرم تن یا صدف گردکوچک خوراکی
short order خوراکی که زود مهیا میشود
terrapins لاک پشت خوراکی سواحل فلوریدا
To decay . To go bad . فاسد شدن ( مواد خوراکی وغیره )
snapping turtle لاک پشت بزرگ خوراکی ابزی
burnt offerings حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
burnt offering حیوان یا خوراکی که در معبد سوزانده میشد
giblet احشاء خوراکی مرغ خانگی وغیره
terrapin لاک پشت خوراکی سواحل فلوریدا
whiting ماهی نرم باله خوراکی اروپایی
geoduck نوعی جانور نرم تن یاصدف خوراکی
petty cash صندوق ویژه وجوه کوچک حساب هزینه های کوچک
hasty pudding خوراکی که با ارد وشیروکره وگوشت درست میکنند
shad شاه ماهی خوراکی اروپا وشمال امریکا
white crappie ماهی خوراکی نقره فام شمال امریکاcell
gemmule یاخته کوچک که ازان جانورتازه پدیدمیاید غنچه کوچک
timbale خوراکی مرکب از گوشت ماهی وجوجه وپنیر وغیره
green turtle لاک پشت دریایی که تخمها وگوشت ان خوراکی است
widget آلت کوچک [ابزار ] [اسباب مکانیکی کوچک]
emergencies خیلی خیلی فوری
emergency خیلی خیلی فوری
increment فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
increments فواصل کوچک کیسههای کوچک خرج
pig board تخته کوچک برای موجهای کوچک
jigger بادبان کوچک یکجور کرجی کوچک
jim dandy ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
soft shelled دارای عقیده معتدل حلزون دارای صدف نرم
pitting corrosion سوراخهائی که در سطح بتن یا فلز در اثر خوردگی ایجاد میشود و به کرم خوراکی معروف است
knobble برامدگی کوچک گره کوچک
pannikin لیوان کوچک پیمانه کوچک
sea cucumber حلزون دریایی از جنس راب دریایی
pomfret یکجور ماهی خوراکی دراقیانوس هندو اقیانوس ارام ماهی سیم دریایی
To go bad . To rot . To spoilt . خراب شدن ( فاسد شدن مواد خوراکی )
applet 1-برنامههای کاربردی کوچک 2-برنامه کوچک برای بهبود کارایی برنامه کاربردی وب که توسط Activex یا برنامه جا وا تامین میشود3-
small scale طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
small-scale طبلک کوچک مقیاس نقشه مقیاس کوچک
storage 1-حافظه داخلی کوچک با دستیابی سریع سیستم که حاوی برنامه جاری است . 2-حافظه کوچک داخلی سیستم
davit جرثقیل کوچک جرثقیل کوچک قایق
ten خیلی
dammit خیلی
copious خیلی
many خیلی
highly خیلی
in large quantities خیلی خیلی
not a few خیلی ها
very little خیلی کم
damn خیلی
very خیلی
villainous خیلی بد
dumpiness خیلی
for long خیلی
abysmal <adj.> خیلی بد
routh خیلی
to a large extent خیلی
far and away خیلی
skin and bones <idiom> خیلی لاغر
ritzy خیلی شیک
skinless خیلی حساس
Neanderthal خیلی کهنه
raff خیلی زیاد
(as) old as the hills <idiom> خیلی قدیمی
superabundant خیلی زیاد
primely خیلی خوب
precisian خیلی دقیق
rotundily چاقی خیلی
flying high <idiom> خیلی شادوشنگول
lily white خیلی سفید
She is very pretentious. خیلی ادعادارد
lower most خیلی پست تر
many people خیلی از مردم
many people خیلی اشخاص
many persons خیلی اشخاص
senseful خیلی حساس
whopping خیلی بزرگ
number one خیلی خوب
get up the nerve <idiom> خیلی شلوغ
hit bottom <idiom> خیلی پست
bone dry خیلی خشک
very light خیلی سبک
much worse خیلی بدتر
He is a loose card . خیلی ول است
overstrung خیلی حساس
I had an awful time . به من خیلی بد گذشت
decrepit خیلی پیر
superrabundant خیلی زیاد
not so hot <idiom> نه خیلی خوب
pianissmo خیلی نرم
swith خیلی عظیم
ultraconservative خیلی محتاط
Nothing more, thanks. خیلی متشکرم.
toploftiness خیلی متکبر
to spread like wildfire خیلی زودمنتشرشدن
(a) snap <idiom> خیلی ساده
faraway خیلی دور
span new خیلی تازه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com