Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 29 (5 milliseconds)
English
Persian
downer
آرام بخش
downers
آرام بخش
Search result with all words
acquiesce
آرام کردن
even-tempered
آرام
laid-back
آرام
restrained
آرام
go-slow
آرام کارکردنکارگرانبهنشانهاعتراض
hushed
آرام وصلحآمیز
mild-mannered
آرام ومودب
He is restless. He cant keep stI'll.
آرام نمی گیرد (یک جابد نمی شود )
He is on edge. He is restive.
آرام ندارد (ناراحت است )
He is calm and composed.
آرام وخونسرد است
To simmer down .
آرام شدن (پس از خشم وعصبانیت )
Be quiet !
آرام باش !
At a leisrely pace.
خوش خوشک ( آرام سلانه سلانه )
Easy does it .
یواش یواش ( آرام وبدون عجله )
blue in the face
<idiom>
آرام گرفتن
simmer down
<idiom>
آرام شدن
throw a monkey wrench into
<idiom>
آرام آرام متوقف کردن چیزی
tie up
<idiom>
آرام یا متوقف کردن حرکت یا عملی
tone down
<idiom>
آرام ساختن
work into
<idiom>
آرام آرام مجبور شدن
It must be quiet.
باید ساکت و آرام باشد.
a quiet backwater
محل آرام و عقب افتاده
The evening was very pleasant, albeit a little quiet.
شب بسیار خوشایندی بود، البته کمی آرام.
Relax!
آرام باش!
to keep one's feet on the ground
<idiom>
آرام و استوار ماندن
Susurrus
صدای آرام و ملایم، مثل خش خش یا صدای آرام باد
Brontide
نوعی صدا
[صدایی خفه شده و آرام که در برخی از مناطق زلزله خیز، به خصوص در امتداد سواحل و روی دریاچه ها شنیده میشود و تصور میرود که به دلیل لرزشهای ضعیف زمین باشد.]
Partial phrase not found.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com