English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
Full phrase not found.
Full phrase Google translation result
Search result with all words
His coming here was quite accidental. آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
Other Matches
he taught me to swim شناکردن را اوبه من یاد داد
Dont ever come here again. دیگر هیچوقت پایت را اینجا نگذار. [اینجا نیا.]
get off <idiom> پایین آمدن یا بیرون آمدن از (اتوبوس ،قطار)
The climate of Europe desnt suit me. حال آمدن ( بهوش آمدن )
hitherto تا اینجا
where اینجا
hither اینجا
hither به اینجا
in this country <adv.> در اینجا
in these parts <adv.> در اینجا
thus far تا اینجا
here اینجا
so far تا اینجا
here در اینجا
up and down اینجا وانجا
passim اینجا وانجا
here and there اینجا انجا
We are short of space here . اینجا جا کم داریم
i am a stranger here من اینجا غریبم
Come here tomorrow . فردا بیا اینجا
no one is here هیچکس اینجا نیست
make oneself scarce <idiom> دور شو ،از اینجا برو
isn't he there ایا او اینجا نیست
I am just passing through. فقط از اینجا میگذرم.
Out with them! بروند بیرون [از اینجا] !
I am just passing through. از اینجا عبور میکنم.
Let us get out of here! برویم از اینجا بیرون!
i had hom there اینجا گیرش اوردم
i do not belong here من اهل اینجا نیستم
I wI'll get off here. اینجا پیاده می شوم
Make some room here. یک قدری اینجا جا باز کن
hereon در این مورد در اینجا
here lies در اینجا دفن است
i wish to stay here میخواهم اینجا بمانم
At this point of the conversation. صحبت که به اینجا رسید
To stretch . to be elastic . کش آمدن
lapse به سر آمدن
To be overpowered. از پا در آمدن
some one must stay here یک کسی باید اینجا بماند
I dropped in to say hello. آمدم اینجا یک سلامی بکنم
It is pointless for her to come here . موضوع ندارد اینجا بیاید
None of that here. Nothing doing here. اینجا از این خبرها نیست
He came over here in a mad rush. او [مرد] با کله اینجا آمد.
i have come on business کاری دارم اینجا امدم
It is extremely hot in here . اینجا بی اندازه گرم است
i intend to stay here قصد دارم اینجا بمانم
He usually drops by to see me . غالبا" می آید اینجا بدیدن من
I am here on business. برای تجارت اینجا آمدم.
There is no point in his staying here . His staying here wont serve any purpose. ماندن او در اینجا بی فایده است
Please sign here. لطفا اینجا را امضا کنید.
It has been a very enjoyable stay. در اینجا به من خیلی خوش گذشت.
Left out of one place and driven away from another. <proverb> از آنجا مانده از اینجا رانده .
I've been here for five days. پنج روزه که من اینجا هستم.
what is your business here کار شما اینجا چیست
The bus to ... stops here. اتوبوس به ... اینجا نگاه می دارد.
I am here on business. برای کار اینجا آمدم.
take away your things اسباب خود را از اینجا ببرید
Is there a car wash? آیا اینجا کارواش هست؟
He promised me to be here at noon . به من قول داد ظهر اینجا با شد
Is there a car wash? آیا اینجا ماشینشویی هست؟
I am here on holiday. من برای تعطیلات به اینجا آمدم.
I feel like a fifth wheel. من حس می کنم [اینجا] اضافی هستم.
to get back on one's feet به حال آمدن
To be on (come to )the booil. جوش آمدن
show-off <idiom> قپی آمدن
to be valid به شمار آمدن
To overpower. To overcome . To vanquish. To win. غالب آمدن
To back down . کوتاه آمدن
To come into existence . بوجود آمدن
come on strong <idiom> فائق آمدن
to come to a boil به جوش آمدن
to go wrong بد از آب در آمدن [داستانی]
to turn out badly بد از آب در آمدن [داستانی]
to water [of eyes] اشک آمدن
up <adv.> به بالا [آمدن]
to proceed پیش آمدن
to shoot one's mouth off <idiom> لاف آمدن
Just sign here and leave at that . اینجا را امضاء کن ودیگر کارت نباشد
How dare he come here . غلط می کند قدم اینجا بگذارد
Can we camp here? آیا اینجا میتوانیم اردو بزنیم؟
It seems I am not welcome (wanted) here. مثل اینکه من اینجا زیادی هستم
Can we camp here? آیا اینجا میتوانیم چادر بزنیم؟
I am working here non-stop. یک بند دارم اینجا کار می کنم
She comes here at least once a week . دست کم هفته ای یکبار اینجا می آید
Could you put us up for the night ? ممکن است شب را اینجا منزل کنیم ؟
How long does the train stop here? چه مدت قطار اینجا توقف دارد؟
May I park there? ممکن است اینجا پارک کنم؟
I am leaving early in the morning. من صبح زود اینجا را ترک میکنم.
How long can I park here? چه مدت می توانم اینجا پارک کنم؟
To stop being intransigent. از خر شیطان پایین آمدن
To get the better of someone . To defeat someone . بر کسی غالب آمدن
sweep off one's feet <idiom> بر احساسات فائق آمدن
stop out دیر به خانه آمدن [شب]
call for someone <idiom> آمدن وبردن کسی
To lodge a complaint . درمقام شکایت بر آمدن
run over <idiom> فائق آمدن برچیزی
to come round [around] <idiom> به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
to look well تندرست به نظر آمدن
get over something <idiom> فائق آمدن برمشکلات
bite the bullet <idiom> فائق آمدن بر مشکلات
To be punctual . To be on time . سر وقت آمدن ( بودن )
born with a silver spoon in one's mouth <idiom> باثروت به دنیا آمدن
To stop being adamant (unyielding). از خر شیطان پائین آمدن
resurface دوباره به سطح آمدن
to unfold از آب در آمدن [اصطلاح مجازی]
belly flops با شکم فرود آمدن
belly flop با شکم فرود آمدن
to near something نزدیک آمدن به چیزی
to become conscious به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
to come to <idiom> به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
to come to oneself <idiom> به هوش آمدن [پس از غش یا بیهوشی]
to rain cats and dogs سنگ ازآسمان آمدن
to come dressed in your wedding finery با لباس عروسی آمدن
to approach something نزدیک آمدن به چیزی
With the onset of summer. .با آمدن (فرارسیدن )تابستان
precede پیش از چیزی آمدن
precedes پیش از چیزی آمدن
resurfaces دوباره به سطح آمدن
resurfaced دوباره به سطح آمدن
Do you think it advisable to wait here آیا مصلحت هست که اینجا منتظر بمانیم
The bus stop is no distance at all . ایستگاه اتوبوس فاصله زیادی با اینجا ندارد
No one sent me, I am here on my own account. هیچکسی من را نفرستاد من بحساب خودم اینجا هستم.
hic jacet در اینجا خفته است ه کتیبه روی قبر
We were afraid lest she should get here too late . ترسیده بودیم که مبادا دیر اینجا برسد.
This is a good residential are ( neighbourhood ) . اینجا محل ( محله ) مسکونی خوبی است
This is an ideal spot for picnics . اینجا برای پیک نیک ماه است
to come straight to the point <idiom> مستقیما [رک ] به نکته اصلی آمدن
to dislike somebody [something] بدش آمدن از کسی [چیزی]
to go towards [British E] / toward [American E] somebody نزدیک آمدن به کسی [چیزی]
to approach somebody [something] نزدیک آمدن به کسی [چیزی]
to go up to somebody [something] نزدیک آمدن به کسی [چیزی]
to regain consciousness [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
to come round [British E] [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
to recover consciousness [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
To switch on the old charm. To act coquettishly . To be coy قر و غمزه آمدن [دلربائی کردن]
to hatch out [egg] بیرون آمدن جوجه [از تخم]
dime a dozen <idiom> آسان بدست آمدن ،عادی
to keep ones he above water از زیر بدهی بیرون آمدن
to come around [American E] [دوباره] به هوش آمدن [پزشکی]
to be into somebody [something] <idiom> از کسی [چیزی] خوششان آمدن
To come out of oness shell. از جلد ( لاک ) خود در آمدن
To be born with a silver spoon in ones mouth . درناز ونعمت بدنیا آمدن
Is there a camp site near here? آیا نزدیک اینجا محل اردو وجود دارد؟
She comes here once in a blue moon . سالی ماهی یکبار می آید اینجا ( بسیار بندرت )
commit no nuisance ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
Is there a camp site near here? آیا نزدیک اینجا چادر زدن وجود دارد؟
They dont recognize your high-school diploma here. دیپلم دبیرستان شما را اینجا برسمیت نمی شناسند
To climb down. پایین آمدن ( از کوه ،نردبان وغیره )
To make eyes. چشم و ابرو آمدن (نازو غمزه ).
To dismount from a horse(bicycle). از اسب ( دوچرخه وغیره ) پایین آمدن
waltz off with <idiom> فائق آمدن ،براحتی برنده شدن
Out of frying pan into the fire. <proverb> از ماهیتابه در آمدن وبه آتش در افتادن .
to look at نگاه کردن به [نگریستن به] [به نظر آمدن]
To have design on someone . To malign someone . برای کسی مایه آمدن ( گرفتن )
Well, now everyone's here, we can begin. خوب حالا که همه اینجا هستند ما می توانیم شروع کنیم.
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home . اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
to look like a million dollars [bucks] [American E] <idiom> واقعا محشر به نظر آمدن [اصطلاح روزمره]
de minimis exception به خاطر جزئی بودن استثنا به حساب آمدن
to look [feel] like a million dollars بسیار زیبا [به نظر آمدن] بودن [اصطلاح روزمره]
tide (someone) over <idiom> کمک به کسی برای فائق آمدن برشرایط مشکل
Are there any antiquities here? آیا اینجا آثار باستانی [اشیا عتیقه و جاهای قدیمی] وجود دارد؟
entirely کاملا
thoroughly کاملا"
to a turn کاملا
open-and-shut کاملا
all around کاملا
completely <adv.> کاملا
to perfection کاملا
to the full کاملا
stone deaf کاملا کر
well <adv.> کاملا
quite [completely, perfectly] <adv.> کاملا
purely کاملا"
open and shut کاملا
smacks کاملا
smacked کاملا
fully کاملا
scot ant lot کاملا
wholly کاملا
absolutely dry کاملا
quite کاملا
utterly کاملا
root and branch کاملا
to a t کاملا
sound کاملا
sounded کاملا
soundest کاملا
sounds کاملا
perfectly کاملا"
exactly کاملا
smack کاملا
to its full extent <adv.> کاملا
thru کاملا
absolutely <adv.> کاملا
brand new کاملا نو
comprehensive <adv.> کاملا
spankings کاملا
richly کاملا"
altogether کاملا
egregiously کاملا
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com