Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 77 (7 milliseconds)
English
Persian
He intended to do good but was put to torture .
<proverb>
آمد ثواب کند کباب شد .
Other Matches
mitzvah
ثواب
mitsvot
ثواب
rewards
ثواب
rewarded
ثواب
reward
ثواب
kabob
کباب
droppings
کباب
shashlik
کباب
shaslik
کباب
barbecues
کباب
kebab
کباب
barbecue
کباب
kebabs
کباب
grilling
گوشت کباب کن
carbonado
کباب کردن
grill
گوشت کباب کن
stews
تاس کباب
spit
سیخ کباب
spits
سیخ کباب
stewing
تاس کباب
grills
گوشت کباب کن
Pity melted my heart .
دلم کباب شد
barbecue
کباب کردن
broil
[American]
کباب کردن
cook out
[American]
کباب کردن
grill
کباب کردن
irish stew
طاس کباب
stewed
تاس کباب
stew
تاس کباب
skewering
سیخ کباب
broils
کباب کردن
grid
کباب کردن
skewers
سیخ کباب
broiling
کباب کردن
broiled
کباب کردن
grids
کباب کردن
skewer
سیخ کباب
broil
کباب کردن
roast
کباب کردن
roasted
کباب کردن
roasts
کباب کردن
skewered
سیخ کباب
roasting jack
سیخ کباب گردنده
skewer
بسیخ کباب زدن
skewers
بسیخ کباب زدن
To torment ( girll ) someone .
کسی را کباب کردن
skewered
بسیخ کباب زدن
skewering
بسیخ کباب زدن
carbonado
قطعه گوشت کباب کرده
barbecued
کباب شده روی منقل
stewpan
قابلمه تاس کباب پزی
skewers
هر چیزی شبیه سیخ کباب
skewer
هر چیزی شبیه سیخ کباب
skewering
هر چیزی شبیه سیخ کباب
skewered
هر چیزی شبیه سیخ کباب
sizzling
صدای سوختن کباب روی اتش
sizzles
صدای سوختن کباب روی اتش
sizzled
صدای سوختن کباب روی اتش
sizzle
صدای سوختن کباب روی اتش
rotisserie
چرخ دوارجهت کباب کردن مرغ
grilling
روی سیخ یا انبر کباب کردن
skewered
سیخ اهنی یا چوب مخصوص کباب
barbecued chicken
مرغ کباب شده روی منقل
skewer
سیخ اهنی یا چوب مخصوص کباب
spitchc
کباب مار ماهی قاش کرده
skewering
سیخ اهنی یا چوب مخصوص کباب
grills
روی سیخ یا انبر کباب کردن
skewers
سیخ اهنی یا چوب مخصوص کباب
grill
روی سیخ یا انبر کباب کردن
dripping pan
فرفی که چکیده کباب دران میریزد
gridiron
اهن مشبکی که روی ان گوشت کباب میکنند
turnspit
اسبابی که سیخ کباب را روی اتش میچرخاند
You are roasting yourself in front of the fire .
خودت را جلوی آتش که داری کباب می کنی
The fire is fit to roast the meat.
این آتش برای کباب کردن گوشت مناسب است
barbecue
بریان کردن کباب کردن
barbecues
بریان کردن کباب کردن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com