English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 68 (1 milliseconds)
English Persian
That evening we had company . آن روز بعد از ظهر مهمان داشتیم
Other Matches
xenial مربوط به مهمان نوازی مربوط به مناسبات بین مهمان و میزبان
we had coffee of a kind یکجورقهوهای داشتیم یاخوردیم
we had a stormy passage یک سفر طوفانی داشتیم
We were having dinner when. . . داشتیم شام می خوردیم که ..
We expected as much . انتظارش راهم داشتیم
It has been a very enjoyable stay. اقامت بسیار خوبی داشتیم.
We had a slight contretemps at the parking lot [car park] . ما یک مشاجره خفیفی در پارکینگ داشتیم.
we had a good time خوش گذشت وقت خوشی داشتیم
we had a heavy p to day امروز نامههای بسیاری ازپست داشتیم
We were just talking about you. الان داشتیم حرف تورامی زدیم
we had a narrow majority بزور اکثریت پیدا کردیم اکثریت کمی داشتیم
guests مهمان
guest مهمان
visitator مهمان
inhospitableness مهمان ننوازی
bidden guest مهمان خوانده
rest house مهمان سرا
hosteler مهمان دار
guest computer کامپیوتر مهمان
i was under his roof مهمان او بودم
gatecrasher مهمان ناخوانده
gatecrashers مهمان ناخوانده
hosting مهمان دار
treat مهمان کردن
guest-rooms اطاق مهمان
guest-room اطاق مهمان
guest room اطاق مهمان
guest chamber اطاق مهمان
inhospitable مهمان ننواز
hosts مهمان دار
hosted مهمان دار
host مهمان دار
banquets مهمان کردن
banquet مهمان کردن
guests مهمان کردن
treats مهمان کردن
treated مهمان کردن
guest مهمان کردن
hospitable مهمان نواز
hospitality مهمان نوازی
hospitalization مهمان نوازی
open house پذیرایی از مهمان
hospitably از روی مهمان نوازی
inhospitably بدون مهمان نوازی
inhospitality فقدان مهمان نوازی
keep an open house مهمان نواز بودن
visitors مهمان رسمی نظامی
visitors دیدن کننده مهمان
goest operating system سیستم عامل مهمان
to keep an open house مهمان نواز بودن
visitor دیدن کننده مهمان
visiter دیدن کننده مهمان
visitor مهمان رسمی نظامی
invites مهمان کردن وعده دادن
hospitable غریب نواز مهمان نوازانه
invited مهمان کردن وعده دادن
wear out one's welcome <idiom> مهمان دو روزه عزیز است
invite مهمان کردن وعده دادن
We are expecting guests for dinner . برای شام مهمان داریم
Please be my guest. خواهش می کنم مهمان من با شید
open doored در خانه باز مهمان نواز
When in Rome, do as the Romans do! <idiom> خود را به آداب و رسوم کشور مهمان وفق بده.
to eat salt with a person باکسی نان ونمک خوردن مهمان کسی بودن
roll out the red carpet <idiom> برای خوشآمد فرش زیرپای مهمان پهن کردن
table money فوق العادهای که بابت هزینه مهمان داری به افسران ارشد داده میشود
homestay خانواده مهمان دار [کسی که برای آموزش زبان یا فرهنگ در آن کشور می گذراند]
The guest brings his own portion . <proverb> مهمان روزى خود را با خود مى آورد .
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com