Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 25 (4 milliseconds)
English
Persian
I'm beginning to get scared
[hungry]
.
آهسته آهسته به ترس می افتم
[گرسنه می شوم]
.
Other Matches
accelerando
آهسته آهسته آهنگ را تندتر کنید
SLOW
آهسته
foot pace
قدم آهسته
drag one's feet/heels
<idiom>
آهسته کار کردن
inch
پیمودن مسیر
[به طریق آهسته]
Put the table down gently.
میز زا آهسته زمین بگذارید
To speak slowly.
آهسته صحبت کردن (شمرده)
He was walking with slow steps .
با قدمهای آهسته راه می رفت
snail's pace
<idiom>
حرکت آهسته روبه جلو
to edge one's way
[towards something]
[به چیزی]
آهسته و با احتیاط نزدیک شدن
adagio
آهسته و ملایم
[اجرای آهنگ باهستگی]
She was reading the book to herself.
کتاب را آهسته ( پیش خودش) می خواند
asymmetric video compression
تا روی کامپیوتر آهسته هم اجرا شود
To speak in a low voice.
آهسته صحبت کردن ( با صدای کوتاه ،یواش )
Slow but sure wins the race.
<proverb>
پیروزى از آن کسى است که آهسته و مطمئن مى رود .
Could you drive more slowly, please?
ممکن است لطفا کمی آهسته تر برانید؟
Be slow to promise and quick to perform.
<proverb>
در قول دادن آهسته باش ولى در انجام آن تسریع کن.
to go easy on somebody
[something]
با کسی
[چیزی]
مهربان
[آهسته]
[ملایم]
رفتار کردن
The tourist industry is recovering to pre-crisis levels.
صنعت گردشگری آهسته ترمیم می شود و به سطح قبل از بحران می رسد.
adagio
رقص دو نفری که زن روی پنجهء پا میرقصد و بکمک مرد آهسته بهوا میپرد
to anneal
سخت کردن
[روند گرمایش و سرمایش آهسته جهت سفت شدن و کاهش شکنندگی]
[فلزات]
[مهندسی]
buffer
استفاده از فضای ذخیره سازی موقت در پورتهای ورودی یا خروجی تا وسایل جانبی آهسته بتوانند با CPU سریع کار کند
Better late than never.
<proverb>
آهسته برو همیشه برو.
i shudder to think
میلرزم وقتی بفکر می افتم
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com