English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (32 milliseconds)
English Persian
To cry wolf . آی گرگ آی گرگ کردن ( اشاره بداستان چوپان دروغگه )
Other Matches
implies اشاره داشتن بر اشاره کردن
imply اشاره داشتن بر اشاره کردن
implying اشاره داشتن بر اشاره کردن
innuendos اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendoes اشاره تلویحا اشاره کردن
innuendo اشاره تلویحا اشاره کردن
He is no end of a liar. تا بخواهی دروغگه است ؟
to throw out اشاره کردن
inferred اشاره کردن بر
infer اشاره کردن بر
to touch upon اشاره کردن
to bring up اشاره کردن
hints اشاره کردن
abode اشاره کردن
to raise اشاره کردن
suggesting اشاره کردن بر
to touch on اشاره کردن
to make a motion اشاره کردن
beckons اشاره کردن
motion اشاره کردن
motioned اشاره کردن
motioning اشاره کردن
motions اشاره کردن
abodes اشاره کردن
tuch اشاره کردن
mentioning اشاره کردن
suggested اشاره کردن بر
hint اشاره کردن
mentions اشاره کردن
nudging اشاره کردن
point اشاره کردن
suggest اشاره کردن بر
nudges اشاره کردن
nudged اشاره کردن
beckon اشاره کردن
beckoned اشاره کردن
beckoning اشاره کردن
nudge اشاره کردن
infers اشاره کردن بر
alludes اشاره کردن
alluded اشاره کردن
allude اشاره کردن
inferring اشاره کردن بر
mention اشاره کردن
suggests اشاره کردن بر
hinted اشاره کردن
alluding اشاره کردن
point اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
circulars فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
circular فایل دادهای که شروع و خاتمه قابل دیدن ندارد. هر موضوع به محل موضوع بعد اشاره میکند و آخرین به اولین اشاره میکند
to point to something به چیزی اشاره کردن
connote اشاره ضمنی کردن
pinpoints با دقت اشاره کردن به
pinpointing با دقت اشاره کردن به
pinpoint با دقت اشاره کردن به
pinpointed با دقت اشاره کردن به
winks باچشم اشاره کردن
winked باچشم اشاره کردن
winking باچشم اشاره کردن
wink باچشم اشاره کردن
shapherd چوپان
shepherdesses چوپان زن
sheepherder چوپان
herder چوپان
shepherding چوپان
shepherdess چوپان زن
shepherd چوپان
herdsmen چوپان
shepherds چوپان
neatherd چوپان
shepherded چوپان
herdsman چوپان
rancher چوپان
ranchers چوپان
chloe چوپان زن
indicates نمایان ساختن اشاره کردن بر
to smack of something <idiom> اشاره کردن [اصطلاح مجازی]
indicated نمایان ساختن اشاره کردن بر
indicate نمایان ساختن اشاره کردن بر
teasel شانه چوپان
pastor شبان چوپان
cry wolf <idiom> چوپان دروغگو
pastors شبان چوپان
teazle شانه چوپان
chloe دخترک چوپان
teazles شانه چوپان
teasels شانه چوپان
teazels شانه چوپان
to bechon to a person to come اشاره بکسی کردن برای دعوت وی
pasturer رمه چران چوپان
goatsucker مرغ چوپان فریب
ranchero گله دار چوپان
teazel خارخسک شانه چوپان
pastoralist سازنده شعرهای روستایی چوپان
glances اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
glanced اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
glance اشاره کردن ورد شدن برق زدن خراشیدن
cues : اشاره کردن راهنمایی کردن
refer اشاره کردن نشان کردن
insinuates داخل کردن اشاره کردن
refers اشاره کردن نشان کردن
insinuated داخل کردن اشاره کردن
insinuate داخل کردن اشاره کردن
referred اشاره کردن نشان کردن
cue : اشاره کردن راهنمایی کردن
gesticulated با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulate با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulates با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
gesticulating با سر و دست اشاره کردن ضمن صحبت اشارات سر ودست بکار بردن
pull down menu فهرستی که میتواند توسط تیک کردن اشاره گر ماوس بر روی عنوان ان و یا توسط فشردن دکمه صفحه کلیدنمایش داده
defect skipping روش مشخص کردن و برچسب گداری شیارهای حساس مغناطیسی در حال ساخت تا استفاده نشوند. اشاره به شیار بعدی مناسبی که قابل استفاده است
chain متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
chains متصل کردن فایل و داده ها پشت سر هم به طوری که به هر فایل یا داده بعدی یک اشاره گر وجود دارد
pastorally چوپان وار کشیش وار
mention اشاره
manifested اشاره
cell pointer اشاره گر سل
manifest اشاره
hints اشاره
actions اشاره
pointer اشاره گر
allusions اشاره
allusion اشاره
beckon اشاره
in reference to با اشاره به
beckoning اشاره
beckons اشاره
action اشاره
pointers اشاره گر
mentioning اشاره
intimations اشاره
nutation اشاره با سر
intimation اشاره
hinted اشاره
beckoned اشاره
symbol اشاره
mentions اشاره
hint اشاره
slurs اشاره
insinuation اشاره
indication اشاره
suggestion اشاره
suggestions اشاره
inkling اشاره
tip اشاره
inking اشاره
references اشاره
insinuative اشاره
reference اشاره
warnings اشاره
warning اشاره
gesturing اشاره
gestured اشاره
slur اشاره
implications اشاره
implication اشاره
manifests اشاره
with reference to با اشاره به
beck اشاره
referrals اشاره
slurred اشاره
referral اشاره
slurring اشاره
promptings اشاره
manifesting اشاره
prompting اشاره
gesture اشاره
ensigns اشاره دسته
as previously mentioned <adv.> همانطور که اشاره شد
as already mentioned <adv.> همانطور که اشاره شد
modally با اشاره بوجه
suggestive اشاره کننده
ensign اشاره دسته
that اشاره بدور
gesticulation اشاره با سر و دست
insinuated به اشاره فهماندن
insinuates به اشاره فهماندن
record printer اشاره گر رکورد
signal با اشاره رساندن
signaled با اشاره رساندن
signalled با اشاره رساندن
d. pronoun ضمیر اشاره
gest قیافه اشاره
geste قیافه اشاره
indicant اشاره نما
insinuatingly اشاره کنان
signaller اشاره کننده
sp اشاره گرپشته
cheep اشاره مختصرکردن به
cheep اشاره مختصر
hand gesture اشاره دست
insinuate به اشاره فهماندن
flag wagging اشاره باپرچم
allusive اشاره کننده
symbol رمز اشاره
demonstrative اسم اشاره
short notice باکوچکترین اشاره
sign language مکالمه با اشاره
stack pointer اشاره گر پشته
eyewink اشاره با چشم
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com