Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (6 milliseconds)
English
Persian
oases
ابادی یا مرغزار میان کویر
oasis
ابادی یا مرغزار میان کویر
Other Matches
deserts
کویر
deserting
کویر
desert
کویر
populousness
ابادی
life less
بی ابادی
inhabitant place
ابادی
depopulates
از ابادی انداختن
depopulate
از ابادی انداختن
depopulated
از ابادی انداختن
depopulating
از ابادی انداختن
planning permission
اجازه عمران و ابادی اراضی
desolate
از ابادی انداختن مخروبه کردن
sward
مرغزار
pelouse
مرغزار
prairies
مرغزار
sod
مرغزار
sods
مرغزار
pampa
مرغزار
meadows
مرغزار
meadow
مرغزار
prairie
مرغزار
turves
مرغزار
wiesen
مرغزار
swarth
مرغزار
veldt
زمین مرغزار
veld
زمین مرغزار
medoterranean
واقع در میان چند زمین میان زمینی
turf
طبقه فوقانی خاک مرغزار
lawns
مرغزار باپارچه صافی کردن
lawn
مرغزار باپارچه صافی کردن
sward
سطح چمنزار تبدیل به مرغزار کردن
daffodil design
طرح گل نرگس زرد
[این نگاره در قالی های بافته شده حواشی کویر مانند کرمان بیشتر بکار می رود.]
intervenient
در میان اینده واقع در میان
futtock
میان چوب میان تیر
deserting
کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
desert
کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
deserts
کویر فرار کردن ترک پست کردن از خدمت فرار کردن
psychophysics
علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
midrib
رگ میان
centered
میان
centers
میان
amongst
در میان
staggers
یک در میان
staggering
یک در میان
waists
میان
stagger
یک در میان
mean line
خط میان
amid
در میان
centre
میان
mesocarp
میان بر
middling
میان
thru
از میان
centred
میان
middle part
میان
waist
میان
mean water
میان اب
center
میان
middle
میان
waistlines
میان
waistline
میان
overthwart
از میان
through
از میان
omphalos
میان
middles
میان
half back
میان
mongst
میان
in our midst
در میان ما
in the midden of
در میان
between
میان
into
در میان
diameter
میان بر
diameters
میان بر
intershoot
در میان
cross country
میان بر
per
از میان
among
میان
shortcut
میان بر
crosscut
میان بر
enclosures
میان بار
midrange
میان دامنه
midweek
میان هفته
middlemost
میان ترین
interpolations
میان یابی
middleware
میان افزار
interpolation
میان یابی
interdisciplinary
میان رشتهای
cross cultural
میان فرهنگی
middle weight
میان وزن
middle finger
انگشت میان
midcourse
میان راه
middle sized
میان اندازه
midbrain
میان مغز
middleweight
میان وزن
enclosure
میان بار
midships
در میان کشتی
midmost
میان ترین
interpersonal
میان فردی
interindividual
میان فردی
cross-cultural
میان فرهنگی
intercellular
میان یاختهای
interjacency
وقوع در میان
interjectory
در میان اورده
interjectory
در میان انداخته
interlay
در میان گذاردن
interlocate
در میان گذاردن
floret of the disk
گلچه میان
entracte
میان پرده
interlucent
میان تاب
intermontane
میان کوه
duramen
میان درخت
interjacency
میان بودن
intergroup
میان گروهی
half back
میان بازی کن
inter vivos
در میان زنده ها
inter se
میان خودشان
inter nos
در میان خودمان
intercurreace
در میان امدن
intercurrent
در میان اینده
interfluves
میان دو رود
heartwood
میان چوب
heart wood
میان چوب
halt back
میان بازی کن
halfback
میان بازیکن
double space
یک سطر در میان
intermural
میان دیواری
an a days
یک روز در میان
ambivert
میان گرا
ambiversion
میان گرایی
ambiequal
میان حال
medius
انگشت میان
merlon
میان دو تیرکش
mesencephalon
میان مغز
mesoderm
میان پوست
insuperable
از میان برنداشتنی
mesosphere
میان کره
mediastinum
میان پرده
blow in
حمله از میان خط
intervascular
واقع در میان رگ ها
internode
میان گره
diaphrgam
میان پرده
decussate
یکی در میان
interposition
پا میان گذاری
cut of a corner
میان بر کردن
cut across
میان بر کردن
cutoff
راه میان بر
intersegmental
میان قطعهای
intertrial
میان کوششی
centration
میان گرایی
mesosphere
میان- سپهر
navels
میان وسط
to make mincemeat of
از میان بردن
short cuts
راه میان بر
medium term
میان مدت
short cut
راه میان بر
hollow
<adj.>
میان تهی
extra-mural
میان دانشگاهی
to gird up one's loins
میان بستن
to cut off a corner
میان برکردن
With a slender waist.
میان با ریک
navel
میان وسط
middle aged
میان سال
middle age
میان سال
of middle a
میان سال
middle-aged
میان سال
meant
میان مشترک
triple space
دو سطر در میان
the means and the extremes
دو میان و دو کرانه
hollows
میان تهی
mezzo-sopranos
میان صدا
mezzo-soprano
میان صدا
mezzo soprano
میان صدا
hollow
میان تهی
high-pitched
میان فراز
parenthetical
میان دو کمانک
via
میان راه
diaphragm
میان پرده
midsection
میان بخش
intervenes
در میان امدن
intervened
در میان امدن
shortcut
راه میان بر
intervene
در میان امدن
shortcut
میان برکردن
interjects
در میان اوردن
slim jim
لاغر میان
interjecting
در میان اوردن
staggered riveting
پرچکاری یک در میان
short circuiting
میان بر زدن
among each other
<adv.>
میان خودشان
osculant
در میان چندچیز
mesothorax
میان سیه
interposing
پا به میان گذاردن
interposes
پا به میان گذاردن
interposed
پا به میان گذاردن
interpose
پا به میان گذاردن
meddles
میان وسط
meddled
میان وسط
meddle
میان وسط
interjected
در میان اوردن
abrogate
از میان برده
spotty
چنددر میان
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com