Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
verifiability
اثبات پذیری
Other Matches
affirmatory
کلمه اثبات عبارت اثبات
cold working
شکل دادن به قطعات فلزی دردمای معمولی که باعث افزایش شکنندگی سختی واستحکام و کاهش خاصیت تورق پذیری یا مفتول پذیری ان میگردد
assertion
اثبات
proving
اثبات
subantiation
اثبات
demonstration
اثبات
positiveness
اثبات
vindication
اثبات
demonstrations
اثبات
positivity
اثبات
proof
اثبات
shows
اثبات
proofs
اثبات
show
اثبات
showed
اثبات
agument
اثبات
ascertainment
اثبات
substantiation
اثبات
verification
اثبات
corroborated
اثبات کردن
indemonstrable
اثبات نا پذیر
prove
اثبات کردن
justificatory
اثبات کننده
manifestative
اثبات کننده
corroborates
اثبات کردن
substantiate
اثبات کردن
ontology probandi
بار اثبات
onus of proof
بار اثبات
onus probandi
بار اثبات
corroborating
اثبات کردن
corroborate
اثبات کردن
substantiated
اثبات کردن
substantiates
اثبات کردن
positivist
اثبات گرا
demonstrated
اثبات کردن
demonstrates
اثبات کردن
demonstrating
اثبات کردن
prover
اثبات کردن
affirm
اثبات کردن
program proving
اثبات برنامه
proves
اثبات کردن
proved
اثبات کردن
demonstration
اثبات تجربی
demonstrations
اثبات تجربی
substantiating
اثبات کردن
demonstrate
اثبات کردن
proof
اثبات
[ریاضی]
demonstratively
ازراه اثبات
burden of proof
وفیفه اثبات
proving
اثبات کردن
provable
قابل اثبات
burden of proof
بار اثبات
documentation
اثبات بامدرک
ascertainable
اثبات پذیر
provability
قابلیت اثبات
predication
اثبات موعظه
deraign
اثبات کردن
proven
اثبات شده
supporting
اثبات کردن
theorem proving
اثبات نظریه
positivism
اثبات گرایی
in proof of
برای اثبات
assert
اثبات کردن
demonstrators
اثبات کننده
demonstrator
اثبات کننده
asserted
اثبات کردن
affirmations
تصدیق اثبات
affirmation
تصدیق اثبات
asserting
اثبات کردن
hold up
<idiom>
اثبات حقیقت
self-evident
بی نیاز از اثبات
demonstrative
اثبات کننده
asserts
اثبات کردن
in order to prove
برای اثبات
logical positivism
اثبات گرایی منطقی
bear record to
تصدیق یا اثبات کردن
probative
دال بر اثبات مشروط
provably
بطور اثبات پذیر
probatory
دال بر اثبات مشروط
burden of proof
مسئوولیت اثبات ادعا
evidance in substanttiation of claims
ادله اثبات دعوی
proving a will
اثبات صحت وصیتنامه
vindicated
اثبات بیگناهی کردن
mend one's ways
<idiom>
اثبات عادت شخصی
vindication
اثبات بیگناهی توجیه
veritable
قابل اثبات حقیقت
self evidence
بی نیازی از اثبات بدیهیت
demonstrably
قابل شرح یا اثبات
vindicate
اثبات بیگناهی کردن
come in handy
<idiom>
اثبات مفید بودن
demonstrable
قابل شرح یا اثبات
vindicating
اثبات بیگناهی کردن
vindicates
اثبات بیگناهی کردن
to demonstrate a proposition
قضیهای را اثبات کردن
refutes
اشتباه کسی را اثبات کردن
refuted
اشتباه کسی را اثبات کردن
refute
اشتباه کسی را اثبات کردن
disproving
اثبات کذب چیزی راکردن
disproves
اثبات کذب چیزی راکردن
disproved
اثبات کذب چیزی راکردن
in proof of his statement
برای اثبات گفته خود
in p of my statement
برای اثبات گفته خودم
disprove
اثبات کذب چیزی راکردن
make out
<idiom>
باعث اعتماد،اثبات شخص
evincibly
بطوریکه بتوان اثبات کردن
refuting
اشتباه کسی را اثبات کردن
substantiate
با دلیل ومدرک اثبات کردن
premised
قضیه ثابت یا اثبات شده
premisses
قضیه ثابت یا اثبات شده
proves
استدلال کردن به اثبات رسانیدن
proved
استدلال کردن به اثبات رسانیدن
prove
استدلال کردن به اثبات رسانیدن
substantiating
با دلیل ومدرک اثبات کردن
substantiates
با دلیل ومدرک اثبات کردن
substantiated
با دلیل ومدرک اثبات کردن
premise
قضیه ثابت یا اثبات شده
refutation
اثبات اشتباه کسی ازراه استدلال
where there is a valid reason
در موارد طبق مقررات اثبات شده
where justified
در موارد طبق مقررات اثبات شده
in duly substantiated cases
در موارد طبق مقررات اثبات شده
ordeals
امتحان سخت برای اثبات بیگناهای
realia
وسایل تعلیم و اثبات دروس کلاسی
ordeal
امتحان سخت برای اثبات بیگناهای
the burden of proof rests with
اثبات ادعا بر عهده مدعی است
substantiative
بادلیل اثبات شده تجسم یافته
the burden of proof rests of claimant
بار اثبات بر عهده شاکی است
hold down
برای اثبات مالکیت در تصرف داشتن
single combat
اثبات حقانیت بوسیله نبرد تن به تن battle of wager
probative
حقایقی که مالا" به اثبات مساله اصلی منجر شود
program verification
عمل اثبات صحت کار یک برنامه داده شده
bass response
بم پذیری
water absorption
آب پذیری
pliability
خم پذیری
deliquescence
نم پذیری
reductive ad absurdum
روش اثبات بطلان استدلال ازطریق محال بودن نتیجه ان
I'll take a leap of faith.
من آن را باور میکنم
[می پذیرم]
[چیزی نامشهود یا غیر قابل اثبات]
induce
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
induced
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
induces
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
inducing
1-تولید جریان الکتریکی در هستهای از سیم با تاثیر الکترومغناطیسی . 2-اثبات
permeability
تراوش پذیری
permeability
نفوذ پذیری
permeability
نشت پذیری
perishableness
فساد پذیری
perishableness
فنا پذیری
perfectibility
کمال پذیری
perceptibility
ادراک پذیری
penetrance
نفوذ پذیری
penetrability
نفوذ پذیری
versatility
تطبیق پذیری
passibility
تالم پذیری
pardonableness
امرزش پذیری
paramagnetic susceptibility
پارامغناطیس پذیری
permeability curve
خم مغناطیس پذیری
permeability curve
خم نفوذ پذیری
plastisity
اندام پذیری
plasticity
انعطاف پذیری
plasticity
قالب پذیری
plasticity
شکل پذیری
plasticity
اندام پذیری
pi accepting
قدرت پی پذیری
perviousness
تراوش پذیری
persuasibility
ترغیب پذیری
permeance
نفوذ پذیری
opposability
مقابله پذیری
adaptability
وفق پذیری
adaptability
سازش پذیری
livability
زیست پذیری
lability
تغییر پذیری
imprinting
نقش پذیری
justifiability
توجیه پذیری
intolerableness
تحمل نا پذیری
insatiability
سیری نا پذیری
infusibility
گداز نا پذیری
inflammability
اشتعال پذیری
inexhaustibility
پایان نا پذیری
indocility
تعلیم نا پذیری
irritability
تحریک پذیری
magnetic susceptibility
مغناطیس پذیری
magnetization
مغناطیس پذیری
magnetization curve
خم مغناطیس پذیری
adaptability
انطباق پذیری
observability
مشاهده پذیری
transferability
انتقال پذیری
negotiability
انتقال پذیری
mutabilty
تغییر پذیری
mutability
تغییر پذیری
movableness
جنبش پذیری
modifiability
تغییر پذیری
miscibility
امتزاج پذیری
mensurability
پیمایش پذیری
maintainability
نگهداشت پذیری
indefeasibility
فسخ نا پذیری
pliability
خمش پذیری
resolution
تفکیک پذیری
resolutions
تفکیک پذیری
compatibility
سازش پذیری
westernization
غرب پذیری
educability
اموزش پذیری
variability
تغییر پذیری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com