English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 17 (3 milliseconds)
English Persian
He left no trace (mark,evidence). اثری بجا نگذاشت
Search result with all words
The thief left no cluse. دزد از خود اثری بجا نگذاشت
Other Matches
he did not let us go نگذاشت برویم
The noise kept me awake . سروصدا نگذاشت بخوابم
inefficacy بی اثری
inefficacity بی اثری
ineffectualness بی اثری
ineffectiveness بی اثری
inaction بی اثری
neutrality بی اثری
She didnt let me mail the shelf . نگذاشت کاغذ را پست کنم
ineffectively بی انکه اثری داشته باشد
That's the end of our holiday. این هم از تعطیلاتمان. [یک چیزی یا موقعیتی نگذاشت تعطیلات داشته باشند.]
He died leaving nothing but debts . فوت کرد وهیچ چیز غیر از قرض باقی نگذاشت
So much for our holiday. این هم از تعطیلاتمان. [یک چیزی یا موقعیتی نگذاشت تعطیلات داشته باشند.]
hit-and-run <idiom> حادثهای که راننده ماشین به بیراهه براند بدون اثری
hidden اثری که در حین آزمایش برنامه دیده نشده بود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com