English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 112 (6 milliseconds)
English Persian
physical coercion اجبار مادی
Other Matches
objectivism ادبیات و هنر مادی مادی گرایی
obligation اجبار
compulsions اجبار
have (got) to <idiom> اجبار
duress اجبار
coercion اجبار
obligations اجبار
compulsion اجبار
cogency اجبار
violence اجبار
constraint اجبار
compulsoriness اجبار
persuasions اجبار
persuasion اجبار
constructive coercion اجبار معنوی
constrainable اجبار داشتنی
coercible اجبار پذیر
extorsion کره و اجبار
constrainedly ازروی اجبار
lead a merry chase <idiom> اجبار شخص به کارسخت
work off <idiom> اجبار چیزی به حرکت
pin down <idiom> اجبار شخصی دربیان واقعیت
draw (someone) out <idiom> اجبار شخص درگفتن چیزی
push (someone) around <idiom> اجبار شخص درانجام کارها
brainwashes اجبار شخص بقبول عقیده تازهای
brainwashed اجبار شخص بقبول عقیده تازهای
brainwash اجبار شخص بقبول عقیده تازهای
get one's own way <idiom> اجبار اشخاص برای انجام هر کاری که تو میخواهی
corporeal مادی
hylic مادی
catch feeder مادی
fleshly مادی
physical مادی
canal مادی
canals مادی
material مادی
materials مادی
worldling مادی
so matic مادی
rain worm مادی
materialists مادی
irrigation channel مادی
materialist مادی
piggyback file فایلی که بدون اجبار به کپی مجدد ان می توان رکوردهایی را به انتهای ان اضافه نمود
overseer of irrigation channel مادی سالار
matter wave موج مادی
material damage خسارت مادی
material incentives انگیزههای مادی
physical device ابزار مادی
physical record مدرک مادی
material incentives محرکهای مادی
material mass جرم مادی
materialization مادی سازی
physicism حکمت مادی
tangible assets دارائیهای مادی
tangible property دارائی مادی
physical dimension بعد مادی
physical science دانش مادی
physical connection اتصال مادی
natural philosopher حکیم مادی
incorporeal غیر مادی
materialised مادی کردن
worldly جسمانی مادی
spiritually غیر مادی
materializes مادی کردن
immaterial غیر مادی
materials مادی جسمانی
earthen مادی جسمانی
material مادی جسمانی
materialized مادی کردن
materialize مادی کردن
materialising مادی کردن
physical مادی جسمانی
hylozoism فلسفه مادی
idiographic مجازی مادی
materialises مادی کردن
incorporal غیر مادی
materializing مادی کردن
injunctions دستور کتبی دادگاه خطاب به خوانده که متضمن اجبار وی به رعایت حقوق خواهان است
injunction دستور کتبی دادگاه خطاب به خوانده که متضمن اجبار وی به رعایت حقوق خواهان است
physical element of crime عنصر مادی جرم
valor ارزش مادی اهمیت
substantiating شکل مادی بخشیدن به
immaterialize غیر مادی کردن
valour ارزش مادی اهمیت
substantiates شکل مادی بخشیدن به
superphysical ماورای عالم مادی
superempirical خارج از جهان مادی
substantiated شکل مادی بخشیدن به
spiritusoity عالم غیر مادی
substantiate شکل مادی بخشیدن به
materiality جنبه مادی ضرورت
primary masses نقاط مادی اولیه
strict liability offence جرم مادی صرف
incorporeally بطور غیر مادی
autism عدم توجه بعالم مادی
dialectical materialism اساسا اقتصادی یا مادی هستند .
transcendentalism فلسفه خارج جهان مادی
objectivism عین گرایی فلسفه مادی
spiritual غیر مادی بطور روحانی
syupersubstantial مافق وجود یا جوهر مادی روحی
materiel قسمت مادی یا مکانیکی هنر تکنیک
corpus delicti عنصر مادی جرم وعمل خلاف قانون
objectify بنظر اوردن بصورت مادی و خارجی مجسم کردن
advantaged کسیکه در شرایط بهتری از لحاظ اجتماعی و یا مادی قرار دارد
dialectic materialism دیالکتیک مادی مبتنی بر قبول جبرتاریخ به عنوان یک سائق عمده وقایع
atomism عقیده باینکه جهان مادی ازذرات ریز ساده تشکیل شده است
bourgeois <adj.> از ویژگی های این طبقه متوسط، به طور معمول با اشاره به ارزشهای مادی ادراک شده و یا نگرش مرسوم
spiritism اعتقاد به وجود روح وبازگشت ارواح بعالم مادی روح گرایی
antimateriel ammunition مهمات مخصوص تخریب هدفهای مادی مهمات ضداماد و وسایل
pork barrel برنامه دولتی دارای منافع مادی برای اشخاص تصویب کننده ان یا برای دولت
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com