English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (16 milliseconds)
English Persian
greeting احترام کننده
greetings احترام کننده
venerator احترام کننده
Other Matches
greetings احترام
curtsying احترام
curtseying احترام
curtsy احترام
greeting احترام
honor احترام
respectability احترام
curtsies احترام
revere احترام
honourableness احترام
tribute احترام
disrespectable بی احترام
respectfulness احترام
ennoblement احترام
reverentially با احترام
tributes احترام
curtsied احترام
worshipless بی احترام
obeisance احترام
regard احترام
regarded احترام
revering احترام
obeisances احترام
regards احترام
reverence احترام
revered احترام
reveres احترام
curtsey احترام
reverently با احترام
respect مراجعه احترام
honored احترام کردن به
homage ادای احترام
honoring احترام کردن به
veneration احترام نیایش
irrespective احترام نگذار
honours احترام کردن به
honouring احترام کردن به
reverence احترام گذاردن
piping the side احترام با سوت
honoured احترام کردن به
respect احترام گذاشتن به
honour احترام کردن به
deference تمکین احترام
honors احترام کردن به
respects مراجعه احترام
respects احترام گذاشتن به
in deference to به پاس احترام
respectable قابل احترام
self esteem احترام بنفس
to the color شیپور احترام
guard of honor گارد احترام
saluting احترام نظامی
to hold in respect احترام کردن
As a mark of respect ( esteem) . بعلامت احترام
worshipful شایسته احترام
hand salute احترام با دست
hold in respect احترام گذاشتن به
to look up احترام گذرادن
self respect احترام بخود
honor احترام کردن به
look up to <idiom> احترام گذاشتن به
to hold in respect احترام گزاردن به
salutes احترام گذاشتن
salute احترام گذاشتن
saluting احترام گذاشتن
saluted احترام نظامی
respectful پر احترام ابرومند
venerability احترام ارجمندی
venerableness احترام ارجمندی
irreverence عدم احترام
deferential از روی احترام
saluted احترام گذاشتن
salutes احترام نظامی
salute احترام نظامی
corrector جبرانگر تعدیل کننده تصحیح کننده تنظیم کننده
respects احترام محترم شمردن
reveres احترام گذارندن حرمت
to do make or pay obeisance to بکسی احترام گزاردن
revered احترام گذارندن حرمت
In deference to public opinion. به احترام افکار عمومی
esteemed فرد مورد احترام
respect احترام محترم شمردن
pipe the side تجمع گارد احترام
violated هتک احترام کردن
violates هتک احترام کردن
officer of the guard افسر گارد احترام
venerate ستایش و احترام کردن
venerated ستایش و احترام کردن
venerates ستایش و احترام کردن
venerating ستایش و احترام کردن
revering احترام گذارندن حرمت
revere احترام گذارندن حرمت
honorable لایق احترام شرافتمندانه
venerable قابل احترام ارجمند
violate هتک احترام کردن
national salute احترام به پرچم ملی
respect [for somebody or something] احترام [به کسی یا چیزی]
to pay homage ادای احترام کردن
to do homage ادای احترام کردن
respectfulness رعایت احترام وادب
to render homage ادای احترام کردن
to the color شیپور احترام پرچم
estimably بطور قابل احترام
interment flag پرچم احترام شهدا
deferring تسلیم شدن احترام گذاردن
stand in awe of <idiom> احترام قائل شدن برای
defers تسلیم شدن احترام گذاردن
defer تسلیم شدن احترام گذاردن
side boy گارد احترام میز پاس
to render homage to somebody به کسی ادای احترام کردن
side honors مراسم ادای احترام در میزپاس
to pay homage to somebody به کسی ادای احترام کردن
to do homage to somebody به کسی ادای احترام کردن
irreverend ناشایسته برای احترام گذاری
a person of high standing آدمی بالا مقام [پر احترام]
pipe the side فرمان تجمع گارد احترام
time honored مورد احترام بعلت قدمت
to hold somebody in esteem برای کسی احترام قائل شدن
You must have respect for your promises. باید بقول خودتان احترام بگذارید
Ferdowsi is held in the greatest respect. فردوسی مورد احترام فراوان است
One must uphold ones dignity. احترام هر کسی دست خودش است
national salute شلیک 12 توپ به احترام پرچم ملی
gun salute سلام با تیراندازی توپخانه ادای احترام با شلیک توپ
minute gun توپی که به فواصل معین به احترام مرگ کسی شلیک میکند
complimentary mourning جامه ماتم که کسی برای احترام بمردهای که بااوخویشی ندارد بپوشد
altitude/height hold متوقف کننده سقف پروازهواپیما محدود کننده خودکارارتفاع پرواز هواپیما
propounder ابراز کننده یا مطرح کننده وصیت نامه در دادگاه امورحسبی
marshaller هدایت کننده به محل تجمع جمع اوری کننده یکان
inhibitor کنترل کننده سوزش خرج موشک ممانعت کننده ازاشتعال
quick disconnect coupling کوپلینگی برای لولههای ی سیالات دارای دریچههای مسدود کننده و اجزاء اب بندی- کننده
primers وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
sensor گیرنده یادریافت کننده خاطرات حسی ضبط کننده
primer وسیله به کار اندازنده مشتعل کننده گرم کننده
homogeneous computer network یچ کننده و توزیع کننده که همه کانالهای داده آن از پروتکل و نرخ ارسال یکسان استفاده می کنند
changer دواتصال کننده که اتصال کننده مادگی را به نری
detonator منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
detonators منفجر کننده مشتعل کننده چاشنی منفجرکننده
distractive گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
makgi boowi نقاط حمله کننده و دفاع کننده تکواندو
interceptor هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
del credere وصول کننده مطالبات تضمین کننده طلبها
vasomotor اعصاب تنگ کننده وگشاد کننده رگها
steam fitter نصب کننده وتعمیر کننده لولههای بخار
interceptors هواپیمای رهگیری کننده استراق سمع کننده
search jammer تولید کننده پارازیت در انتن رادار وسیله جلوگیری کننده از تجسس رادار وسیله جلوگیری کننده از مراقبت
attention to port احترام به سمت چپ یا راست کشتی افراد نظر به راست یاچپ ناو
salvo شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
salvoes شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
to hold somebody in respect [to hold somebody in high regard ] کسی را محترم داشتن [احترام گذاشتن به کسی]
padding پنهان کننده یااستتار کننده پیامها
prepossessing مجذوب کننده جلب توجه کننده
expostulator سرزنش کننده نصیحت کننده باسرزنش
sprining charge خرج چال کننده یا گود کننده
claqueur تشویق کننده [یا هو کننده] استخدام شده
suppressive خنثی کننده اتش سرکوب کننده
unesco (= united nations educational ه افزایش احترام ملل نسبت به عدالت و حکومت قانون وحقوق انسانی و ازادیهای اساسی انچنان که موردتصویب منشور ملل متحد است بشود
astigmatizer وسیله استیگمات کننده وسیله تقویت کننده مسافت یاب برای دیدن نور کم در شب
stop order دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
suberter سرنگون کننده تضعیف کننده
discriminant تفکیک کننده جدا کننده
intermediary وساطت کننده مداخله کننده
venerator تکریم کننده ستایش کننده
hangers اویزان کننده معلق کننده
intermediaries وساطت کننده مداخله کننده
presentor ارائه کننده معرفی کننده
modulator demodulator تلفیق کننده- تفکیک کننده
hanger اویزان کننده معلق کننده
homager تجلیل کننده کرنش کننده
presenter ارائه کننده معرفی کننده
practicer تمرین کننده مشق کننده
supplicants درخواست کننده تضرع کننده
supplicant درخواست کننده تضرع کننده
insulator جدا کننده عایق کننده
transmitter منتقل کننده مخابره کننده
accaimer هلهله کننده تحسین کننده
striking force نیروی تک کننده یا کمین کننده
desolater ویران کننده متروک کننده
transmitters منتقل کننده مخابره کننده
diverting سرگرم کننده منحرف کننده
presenters ارائه کننده معرفی کننده
toaster سرخ کننده برشته کننده
desolator ویران کننده متروک کننده
preventive حفافت کننده جلوگیری کننده
cogitator اندیشه کننده مطالعه کننده
acknowledger تصدیق کننده قبول کننده
insulators جدا کننده عایق کننده
oppressive خورد کننده ناراحت کننده
prosecutors پیگرد کننده تعقیب کننده
favourer یاری کننده مساعدت کننده
sniffy افهار تنفر کننده فن فن کننده
whetstone تیز کننده تند کننده
lifter مرتفع کننده برطرف کننده
divider جدا کننده تقسیم کننده
gesticulant اشاره کننده وحرکت کننده
contractive جمع کننده چوروک کننده
corrupter فاسد کننده منحرف کننده
coordinator هم اهنگ کننده هماهنگ کننده
modifier اصلاح کننده تعدیل کننده
spell binder مسحور کننده مجذوب کننده
modifiers اصلاح کننده تعدیل کننده
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com