English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 125 (8 milliseconds)
English Persian
There is a 50-50 chance. احتمال 50-50است
Search result with all words
odds احتمال ووقوع
balance احتمال رویداد خطا
balances احتمال رویداد خطا
cruelty در CLعبارت است از سوء رفتار یکی از زوجین با دیگری به نحوی که احتمال منجر شدن ان به صدمات بدنی
expectancy احتمال
eventualities احتمال
eventuality احتمال
probability احتمال
liabilities احتمال
liability احتمال
possibilities احتمال
possibility احتمال
presume مسلم دانستن احتمال کلی دادن
presumed مسلم دانستن احتمال کلی دادن
presumes مسلم دانستن احتمال کلی دادن
risk احتمال زیان و ضرر
risk احتمال خطر ریسک کردن
risk احتمال زیان یاخطر
risk احتمال زیان
risked احتمال زیان و ضرر
risked احتمال خطر ریسک کردن
risked احتمال زیان یاخطر
risked احتمال زیان
risking احتمال زیان و ضرر
risking احتمال خطر ریسک کردن
risking احتمال زیان یاخطر
risking احتمال زیان
risks احتمال زیان و ضرر
risks احتمال خطر ریسک کردن
risks احتمال زیان یاخطر
risks احتمال زیان
chance احتمال
chanced احتمال
chances احتمال
chancing احتمال
supposition احتمال
suppositions احتمال
contingencies احتمال
contingencies احتمال وقوع
contingency احتمال
contingency احتمال وقوع
likelihood احتمال
likelihood احتمال کلی دارد
presumption احتمال
presumptions احتمال
angular probability distribution توزیع زاویهای احتمال
anti knock ماده ایکه به سوخت اضافه شده و احتمال انفجار واحتراق نامنظم ان را کاهش میدهد
aptness احتمال
central tendency احتمال مطابقت داده با مقادیرمورد انتظار
characteristic actuation probability احتمال مسلح شدن مین توسط مین جمع کن
characteristic strength مقاومتی که احتمال عدم حصول واقعی ان ضعیف میباشد
compound probability احتمال مرکب
conditional probability احتمال مشروط
damage threat احتمال تولید خسارت
damage threat منطقه احتمال تولید خسارت
dud probability درصد احتمال عمل نکردن گلوله یا اصابت نکردن ان
error handling به حداقل رساندن احتمال وقوع خطا روش رفع اشکال
expectance احتمال
experimental probability احتمال تجربی
experimental probability احتمال ازمایشی
hartley بیت و یا احتمال یک وضعیت از بین ده وضعیت معادل
i p that they are both gone احتمال کلی می دهم که هردو رفته باشند
improbability عدم احتمال
in all like احتمال کلی دارد
in all probability احتمال کلی میرود
inverisimilitude عدم احتمال
it is beyond recall احتمال لغوشدن ندارد
it is p that he did not go احتمال داردنرفته باشد دورنیست که
it may be presumed that احتمال قوی میرود که میتوان فرض که
kill probability احتمال کشندگی
kill probability احتمال واردکردن تلفات
like lihood احتمال
likelihoood احتمال
long shot شانس کمی برای برنده شدن دارد نوعی شرط که احتمال بردن ان کم است
long shot شرکت کنندهای که احتمال پیروزی کمی دارد
mathematical probability احتمال ریاضی
maximum liklihood method روش حداکثر احتمال
maximum probility detection تعیین احتمال حداکثر
moral certainty احتمال قوی
normal probability curve منحنی بهنجار احتمال
on the chance of نظر به احتمال
poisson distribution این توزیع در حقیقت یک توزیع احتمال برای متغیرهای تصادفی ناپیوسته است که دران میزان احتمال بسیارکوچک و در مقابل تعدادمشاهدات بسیار زیاد است
presumedly احتمال میرود
presumption of fraud احتمال تقلب
probabilism احتمال گرایی
probability analysis احتمال کاوی
probability curve منحنی احتمال
probability density function تابع چگالی احتمال
probability distribution توزیع احتمال
probability factor ضریب احتمال
probability factor ضریب احتمال وقوع ضریب احتمالات
probability function تابع احتمال
probability of collision احتمال برخورد
probability of detection احتمال اکتشاف
probability of detection احتمال کشف
probability of ionization احتمال یونش
probability of kill احتمال از بین رفتن
probability of kill احتمال انهدام
probability ratio بهر احتمال
probability theory نظریه احتمال
Other Matches
verisimilitude احتمال
transition probability احتمال انتقال
transition probability احتمال جهش
unlikelihood عدم احتمال
stand a chance <idiom> احتمال داشتن
the probability is احتمال دارد
the probability is احتمال میرود
statistical weight احتمال ترمودینامیکی
look for <idiom> با احتمال فکر کردن
It is quite likely that …. خیلی احتمال می رود که …
worst-case بدترین وضع یا احتمال
radial probability distribution توزیع احتمال شعاعی
probability density چگالی احتمال [ریاضی]
odds-on دارای احتمال بیش از 5 درصد
the odds are that he will doit احتمال دارد که انکار را بکند
to be on the safe side برای اینکه احتمال اشتباه
He is bound to come. احتمال زیادی دارد که بیاید
single shot hit probability احتمال اصابت یک گلوله به هدف
In all probability. Very likely. به احتمال خیلی قوی ( قریب به یقین )
shoo in کسیکه احتمال زیاد دارد برنده شود
The chances of a soloution are bleak. احتمال وجود راه حلی بسیار ضعیف است
water injection پاشیدن اب مقطر خالص به داخل سیلندر و موتورپیستونی به منظور سرد کردن مخلوط قابل انفجار و کاهش احتمال بدسوزی
the story is probale این داستان راست مینماید این حکایت احتمال داردراست باشد
Zahir-Shahi design طرح ظهیر شاه [این طرح در افغانستان رایج بوده و احتمال می رود که از سفارشات این شاه افغان باشد. در نقش لوزی ها و هشت گوش ها یک در میان جای خود را عوض می کنند.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com