Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
soft spot for someone/something
<idiom>
احساسات تندوتیز داشتن
Other Matches
nipped
طعم تندوتیز
nip
طعم تندوتیز
nips
طعم تندوتیز
sentiments
احساسات
heartbeat
احساسات
heartbeats
احساسات
emotions
احساسات
emotion
احساسات
soulful
پر از احساسات
emotive
وابسته به احساسات
rhapsodical
ناشی از احساسات
impressive
برانگیزنده احساسات
emotionless
عاری از احساسات
affecting
محرک احساسات
enthuse
احساسات رابرانگیختن
braced
تحریک احساسات
brace
تحریک احساسات
d. of feeling
نازکی احساسات
acold
بدون احساسات
sentimentalize
با احساسات امیختن
enthused
احساسات رابرانگیختن
rhapsodically
از روی احساسات
to gall a person's kibes
احساسات کسی را
schwarmerei
احساسات افراطی
nationallism
احساسات ملی
enthusing
احساسات رابرانگیختن
affect
احساسات برخورد
schwarmerei
احساسات شدید
heartstrings
احساسات عمیق
folkway
احساسات عمومی
affects
احساسات برخورد
enthuses
احساسات رابرانگیختن
sentimentality
گرایش بسوی احساسات
sentimentalism
گرایش بسوی احساسات
mush
احساسات بیش ازحد
heart goes out to someone
<idiom>
ابراز احساسات کردن
fanatical
دارای احساسات شدید
shake-up
احساسات راتحریک کردن
shake-ups
احساسات راتحریک کردن
sentimentally
از روی احساسات یاعاطفه
pathetic
دارای احساسات شدید
unfeeling
بیحس فاقد احساسات
sexiest
دارای احساسات شهوانی
shake up
احساسات راتحریک کردن
sentient
حساس دستخوش احساسات
neighbourly feelings
احساسات همسایگی همدردی
sexy
دارای احساسات شهوانی
sentimentalization
ایجاد احساسات وعواطف
internationalism
احساسات بین المللی
sexier
دارای احساسات شهوانی
white hot
دارای احساسات برانگیخته
religious sentiments
احساسات وعقاید مذهبی
heartstring
عمیق ترین احساسات دل
seentimentally
از روی احساسات یا عاطفه
self composed
مستولی بر احساسات خود
sentimental
مبنی بر احساسات یا عقیده
sensate
با احساسات درک کردن
white-hot
دارای احساسات برانگیخته
fanatic
دارای احساسات شدید
sweep off one's feet
<idiom>
بر احساسات فائق آمدن
fanatics
دارای احساسات شدید
high mind
با مناعت دارای احساسات بلند
wear one's heart on one's sleeve
<idiom>
نشان دادن تمام احساسات
sectarianize
با احساسات و تعصبات مسلکی امیختن
get a grip of oneself
<idiom>
کنترل کردن احساسات شخصی
pathognomic
وابسته به تشخیص ناخوشی یا احساسات
close to home
<idiom>
به احساسات شخصی نزدیک شدن
To play (trifle) with someones feeling.
با احساسات کسی بازی کردن
your words offended her
سخنان شما به احساسات اوبرخورد
long-
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longed
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longs
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
long
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
money to burn
<idiom>
بیش ازاحتیاج ،داشتن،داشتن پول خیلی زیاد
longer
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
longest
میل داشتن ارزوی چیزی را داشتن طولانی کردن
wounded feelings
رنجش برخوردگی احساسات جریحه دار
heart strings
عمیق ترین احساسات دل رشته هایاریسمانهای دل
soul searching
بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
soul-searching
بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
tough minded
دارای فکر خشن وبدون احساسات
philanthropic feelings
احساسات بشر دوستانه و نوع پرستانه
pornography
نقاشی یا عکس محرک احساسات جنسی
to keep up
از افسرده شدن نگاه داشتن باذنگاه داشتن
to keep down
زیرفرمان خودنگاه داشتن دراطاعت خود داشتن
homosexual
دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
debunks
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
homosexuals
دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
debunked
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunking
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
passion
اشتیاق وعلاقه شدید احساسات تند وشدید
soap operas
نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
soap opera
نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
She has emotional entanglements (involvement ) .
گرفتاریهای احساسی دارد ( عشق ؟ احساسات وغیره )
debunk
احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
slobbered
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobber
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbers
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbering
دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
eroticism
تحریک احساسات شهوانی بوسیله تخیل ویابوسایل هنری
fiend
دارای احساسات شدید
[دیوانه وار مشتاق یا علاقه مند]
his words injured my feelings
سخنایش بمن برخورد سخنانش احساسات مراجریحه دار کرد
parabiosis
برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
oedipus complex
احساسات محبت امیزبچه نسبت به والدین جنس مخالف خود
oedipal
وابسته به احساسات و علائق کودکان 3 تا 6 ساله نسبت بوالدین جنس مخالف خود
hope
انتظار داشتن ارزو داشتن
resides
اقامت داشتن مسکن داشتن
abhorred
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhorring
بیم داشتن از ترس داشتن از
abhors
بیم داشتن از ترس داشتن از
reside
اقامت داشتن مسکن داشتن
hoping
انتظار داشتن ارزو داشتن
hoped
انتظار داشتن ارزو داشتن
resided
اقامت داشتن مسکن داشتن
hopes
انتظار داشتن ارزو داشتن
proffer
تقدیم داشتن عرضه داشتن
proffering
تقدیم داشتن عرضه داشتن
mean
مقصود داشتن هدف داشتن
to have by heart
ازحفظ داشتن درسینه داشتن
proffers
تقدیم داشتن عرضه داشتن
cost
قیمت داشتن ارزش داشتن
proffered
تقدیم داشتن عرضه داشتن
meaner
مقصود داشتن هدف داشتن
meanest
مقصود داشتن هدف داشتن
differing
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differs
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differed
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
differ
اختلاف داشتن تفاوت داشتن
demagogisme
استفاده نامشروع از احساسات حاد و تعصبات عوام و مردم کوچه و بازار به منظور وصول به اهداف سیاسی
upkeep
بهنگام نگه داشتن . نگه داشتن وسایل در حالت فعال
erogenous
ارضاکننده تحریکات شهوانی و جنسی محرک احساسات جنسی
exhibitionism
نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
long for
اشتیاق چیزی را داشتن ارزوی چیزی را داشتن
lead a dog's life
<idiom>
زندگی سخت داشتن ،زندگی سگی داشتن
to have something in reserve
چیزی بطوراندوخته داشتن چیزی درپس داشتن
sexes
احساسات جنسی روابط جنسی
sex
احساسات جنسی روابط جنسی
approval by acclamation
تصویب به وسیله کف زدن وابراز احساسات این گونه تصویب زمانی مصداق پیدامیکند که مخالف جدی وجودنداشته باشد و طبعا" مسئله شمردن صاحبان اصوات تحسین امیز منتفی است
feelings indigenous to man
احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
voluntary manslaughter
قتل غیر عمد با سوء نیت نسبی عبارت از حالتی است که قاتل در اثر غلبه هیجان و غلیان احساسات مرتکب قتلی شودکه در ان رکن عمد به طورکامل موجود نیست و در عین حال قتل غیر عمد هم محسوب نمیشود
relieves
داشتن
owned
داشتن
owning
داشتن
to go hot
تب داشتن
owns
داشتن
having
داشتن
own
داشتن
relieve
داشتن
have
داشتن
monogyny
داشتن یک زن
relieving
داشتن
to be feverish
تب داشتن
lackvt
کم داشتن
to have possession of
داشتن
to possess
داشتن
to have
داشتن
to hold a meeting
داشتن
to hold
داشتن
doubting
شک داشتن
lacked
کم داشتن
wanted
کم داشتن
doubted
شک داشتن
want
کم داشتن
doubt
شک داشتن
lack
کم داشتن
doubts
شک داشتن
redolence
بو داشتن
to have f.
تب داشتن
to be in a f.
تب داشتن
bear
داشتن
intercommon
داشتن
bear
در بر داشتن
possess
داشتن
bears
داشتن
lacks
کم داشتن
possessing
داشتن
possesses
داشتن
bears
در بر داشتن
aspire
ارزو داشتن
to be in rapport
تماس داشتن
aspired
ارزو داشتن
to be in demand
طالب داشتن
aspired
هوش داشتن
playact
رفتارمتظاهر داشتن
cherishing
گرامی داشتن
aspire
هوش داشتن
to bear a grudge
لج یاکینه داشتن
to bear any one a grudge
به کسی لج داشتن
to rold in steem
محترم داشتن
to have in remembrance
یاد داشتن
contested
اعتراض داشتن بر
to have in remembrance
بخاطر داشتن
to have an steem for
محترم داشتن
contest
اعتراض داشتن بر
contesting
اعتراض داشتن بر
contests
اعتراض داشتن بر
to have the pull of
برتری داشتن بر
to have in stock
موجود داشتن
to have in view
در نظر داشتن
adjudge
مقرر داشتن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com