English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 187 (8 milliseconds)
English Persian
heartstrings احساسات عمیق
Search result with all words
heart strings عمیق ترین احساسات دل رشته هایاریسمانهای دل
heartstring عمیق ترین احساسات دل
Other Matches
deeper عمیق
deepest عمیق
deep عمیق
deep rooted عمیق
fathomless عمیق
profound عمیق
abysm بسیار عمیق
suspiration نفس عمیق
advance cracking ترکهای عمیق
deep well چاه عمیق
deep drawing کشش عمیق
deep fording عبور از اب عمیق
deep hole boring سوراخ عمیق
abysses بسیار عمیق
abyss بسیار عمیق
sopor خواب عمیق
midnight دل شب تاریکی عمیق
soaking pit کوره عمیق
willie waught جرعه عمیق
crevasses شکاف عمیق
crevasse شکاف عمیق
in-depth دقیق و عمیق
depth adjustment تنظیم عمیق
profoundly بطور عمیق
recondite عمیق پیچیده
deep hole drilling سوراخ عمیق
channeled قسمت عمیق اب
deep targets هدفهای عمیق
channel قسمت عمیق اب
grand opera اپرای عمیق
channeling قسمت عمیق اب
channelled قسمت عمیق اب
channels قسمت عمیق اب
canyon دره عمیق
canyons دره عمیق
deep percolation نفوذ عمیق
depth charges خرج عمیق
depth charge خرج عمیق
inhalation نفس عمیق
pit type furnace کوره عمیق
emotion احساسات
heartbeats احساسات
soulful پر از احساسات
heartbeat احساسات
emotions احساسات
sentiments احساسات
pit type furnace کوره نوع عمیق
pit furnace crane جراثقال کوره عمیق
psychognosy مطالعه عمیق روانی
deep fording عبوراز پایاب عمیق
deep supporting fire اتش پشتیبانی عمیق
deep charge خرج عمیق دریایی
bathyal مربوط به دریای عمیق
ravines دره تنگ و عمیق
ravine دره تنگ و عمیق
diving well قسمت عمیق استخر
ebb tide جریان جذر عمیق
reconditely بطور پوشیده یا عمیق
subsoil شخم عمیق زدن
subsoil ploughing شخم گود یا عمیق
in a world of one's own <idiom> مشکل عمیق داشتن
to be dead asleep در خواب عمیق بودن
deep sleep خواب عمیق [روانشناسی]
slow-wave sleep [SWS] خواب عمیق [روانشناسی]
canon دره عمیق وباریک
canons دره عمیق وباریک
clunks صدای عمیق و تو خالی
steepest دارای شیب عمیق
steep دارای شیب عمیق
clunk صدای عمیق و تو خالی
To take a deep breath . نفس عمیق کشیدن
psychognosis مطالعه عمیق روانی
suspire نفس عمیق کشیدن
folkway احساسات عمومی
emotionless عاری از احساسات
impressive برانگیزنده احساسات
to gall a person's kibes احساسات کسی را
braced تحریک احساسات
affecting محرک احساسات
brace تحریک احساسات
nationallism احساسات ملی
schwarmerei احساسات شدید
rhapsodical ناشی از احساسات
schwarmerei احساسات افراطی
rhapsodically از روی احساسات
sentimentalize با احساسات امیختن
d. of feeling نازکی احساسات
enthusing احساسات رابرانگیختن
affect احساسات برخورد
enthuses احساسات رابرانگیختن
affects احساسات برخورد
enthused احساسات رابرانگیختن
enthuse احساسات رابرانگیختن
emotive وابسته به احساسات
acold بدون احساسات
depth-adjustment mechanism طرز کار تنظیم عمیق
plunges گودال عمیق سرازیری تند
deep hole drilling machine دستگاه مته سوراخ عمیق
plunged گودال عمیق سرازیری تند
plunge گودال عمیق سرازیری تند
deep minefield میدان مین عمیق زیرابی
deep hole boring machine دستگاه مته سوراخ عمیق
total discharge تخلیه الکتریکی عمیق [در باتری]
tarn دریاچه عمیق وکوچک کوهستانی
bore hole pump تلمبه توربینی چاه عمیق
seentimentally از روی احساسات یا عاطفه
sentimentalization ایجاد احساسات وعواطف
sentimentalism گرایش بسوی احساسات
heart goes out to someone <idiom> ابراز احساسات کردن
religious sentiments احساسات وعقاید مذهبی
sensate با احساسات درک کردن
soft spot for someone/something <idiom> احساسات تندوتیز داشتن
sweep off one's feet <idiom> بر احساسات فائق آمدن
self composed مستولی بر احساسات خود
sexier دارای احساسات شهوانی
pathetic دارای احساسات شدید
sentimental مبنی بر احساسات یا عقیده
mush احساسات بیش ازحد
internationalism احساسات بین المللی
shake up احساسات راتحریک کردن
shake-up احساسات راتحریک کردن
sexy دارای احساسات شهوانی
sexiest دارای احساسات شهوانی
sentimentally از روی احساسات یاعاطفه
fanatical دارای احساسات شدید
sentimentality گرایش بسوی احساسات
fanatic دارای احساسات شدید
fanatics دارای احساسات شدید
unfeeling بیحس فاقد احساسات
neighbourly feelings احساسات همسایگی همدردی
sentient حساس دستخوش احساسات
white hot دارای احساسات برانگیخته
white-hot دارای احساسات برانگیخته
shake-ups احساسات راتحریک کردن
subcutis عمیق ترین قسمت زیر پوست
ruts جای چرخ عمیق روی شوسه
rut جای چرخ عمیق روی شوسه
hungry [تورفتگی طاقچه مانند در دیوار عمیق]
high mind با مناعت دارای احساسات بلند
To play (trifle) with someones feeling. با احساسات کسی بازی کردن
get a grip of oneself <idiom> کنترل کردن احساسات شخصی
close to home <idiom> به احساسات شخصی نزدیک شدن
your words offended her سخنان شما به احساسات اوبرخورد
sectarianize با احساسات و تعصبات مسلکی امیختن
pathognomic وابسته به تشخیص ناخوشی یا احساسات
wear one's heart on one's sleeve <idiom> نشان دادن تمام احساسات
deep discharge تخلیه الکتریکی عمیق [مهندسی برق یا الکترونیک]
soul searching بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
pornography نقاشی یا عکس محرک احساسات جنسی
philanthropic feelings احساسات بشر دوستانه و نوع پرستانه
wounded feelings رنجش برخوردگی احساسات جریحه دار
soul-searching بررسی دقیق احساسات وانگیزههای خود
tough minded دارای فکر خشن وبدون احساسات
I have thought long and hard about it. خیلی عمیق و دراز مدت درباره اش فکر کردم.
passion اشتیاق وعلاقه شدید احساسات تند وشدید
soap operas نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
soap opera نمایشهای تلویزیونی یارادیویی پر احساسات وکم ارزش
homosexual دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
She has emotional entanglements (involvement ) . گرفتاریهای احساسی دارد ( عشق ؟ احساسات وغیره )
homosexuals دارای احساسات جنسی نسبت به جنس موافق
debunking احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunk احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunked احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
debunks احساسات غلط و پوچ را ازکسی دور کردن
slobber دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbered دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
slobbers دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
eroticism تحریک احساسات شهوانی بوسیله تخیل ویابوسایل هنری
slobbering دارای احساسات بچگانه مثل بچه بوسیدن یاگریستن
parabiosis برگشت ووقفه فعالیت حیاتی موجود فرونشستگی احساسات یافعالیت
his words injured my feelings سخنایش بمن برخورد سخنانش احساسات مراجریحه دار کرد
oedipus complex احساسات محبت امیزبچه نسبت به والدین جنس مخالف خود
fiend دارای احساسات شدید [دیوانه وار مشتاق یا علاقه مند]
oedipal وابسته به احساسات و علائق کودکان 3 تا 6 ساله نسبت بوالدین جنس مخالف خود
demagogisme استفاده نامشروع از احساسات حاد و تعصبات عوام و مردم کوچه و بازار به منظور وصول به اهداف سیاسی
Sophrosyne وضعیت سالم ذهن توصیف شده با خویشتنداری اعتدال و آگاهی عمیق از نفس حقیقی که به شادی واقعی منجر میشود
straddle trench خندق یا نوعی سنگر عمیق خطی کوتاه که معمولا برای تهیه مستراح اردوگاهی مورد استفاده قرار می گیرد
erogenous ارضاکننده تحریکات شهوانی و جنسی محرک احساسات جنسی
exhibitionism نوعی انحرافات جنسی که دران شخص بوسیله نشان دادن الت جنسی خود احساسات شهوانی رافرومینشاند عریان گرائی
sexes احساسات جنسی روابط جنسی
sex احساسات جنسی روابط جنسی
approval by acclamation تصویب به وسیله کف زدن وابراز احساسات این گونه تصویب زمانی مصداق پیدامیکند که مخالف جدی وجودنداشته باشد و طبعا" مسئله شمردن صاحبان اصوات تحسین امیز منتفی است
feelings indigenous to man احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
voluntary manslaughter قتل غیر عمد با سوء نیت نسبی عبارت از حالتی است که قاتل در اثر غلبه هیجان و غلیان احساسات مرتکب قتلی شودکه در ان رکن عمد به طورکامل موجود نیست و در عین حال قتل غیر عمد هم محسوب نمیشود
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com