Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 92 (6 milliseconds)
English
Persian
reclaim
احیاء اراضی موات
reclaimed
احیاء اراضی موات
reclaiming
احیاء اراضی موات
reclaims
احیاء اراضی موات
Other Matches
cultivationg waste land
احیاء موات
unutilized land
اراضی موات
waste land
اراضی موات
waste lands
اراضی موات
cultivation of waste land
احیا اراضی موات
wastes
موات
waste
موات
waste land
زمین موات
revivals
احیاء
reclamation
احیاء
reconstruction
احیاء
reconstructions
احیاء
wake
احیاء
waked
احیاء
wakes
احیاء
regeneration
احیاء
revival
احیاء
deoxidation
احیاء
reclaimation
احیاء
reductions
احیاء
reduction
احیاء
reconstructing
احیاء کردن
reclaimable
قابل احیاء
oxidizing slag
سرباره احیاء
oxidizing period
دوره احیاء
deoxidize
احیاء کردن
deoxidate
احیاء کردن
reconstruct
احیاء کردن
reclaiming
احیاء کردن
reclaimed
احیاء کردن
reclaim
احیاء کردن
regenerating
احیاء کردن
reduction
کاهش احیاء
regenerates
احیاء کردن
regenerated
احیاء کردن
reconstructed
احیاء کردن
regenerate
احیاء کردن
reductions
کاهش احیاء
reconstructs
احیاء کردن
reclaims
احیاء کردن
recucing slag
سرباره احیاء کننده
instauration
احیاء تجدید بنا
reducing pipe
لوله احیاء کننده
regenerative memory
حافظه احیاء کننده
undelete utility
برنامه کمکی احیاء
vesture
تصرف اراضی
occupied territories
اراضی اشغالی
quiet enjoyment
حق انتفاع اراضی
occupied territory
اراضی اشغالی
utilized lands
اراضی دایر
cultivated land
اراضی محیات
tidal flats
اراضی جزرومدی
seisin
مالکیت اراضی
land grant
اعطای اراضی
land distribution
توزیع اراضی
conservation of land
حفظ اراضی
land development
احیای اراضی
innings
اراضی مستحدثه
accumulative area
اراضی سوارشونده
uti possidetis
تملک اراضی اشغالی
escheat
اراضی بلا وارث
uti possidetis
تملک اراضی مفتوحه
redemption
پرداخت مالیات اراضی
polder
اراضی پست کنار دریا
planning permission
اجازه عمران و ابادی اراضی
terre tenant
متصرف یا ساکن بالفعل اراضی
land office
اداره املاک وثبت اراضی
cession of territory
واگذار کردن اراضی مملکت
vender's lien
حق حبس بایع در معامله اراضی
cadastre
دفترممیزی وتقویم وثبت اراضی واملاک
land poor
دارای اراضی بی حاصل وکم فایده
beachhead
پایگاه یا اراضی تسخیر شده در ساحل
He has laid hands on these lands.
دست انداخته روی این اراضی
beachheads
پایگاه یا اراضی تسخیر شده در ساحل
cadastral
مربوط به ممیزی عواید و ثبت اراضی واملاک
backwoods
اراضی جنگلی دوراز شهر جنگلهای دورافتاده
subinfeudate
اعطای اراضی تیول از طرف امیری به امیردیگری برای بیعت با او
agrarianism
تساوی در پخش زمین طرفداری از تقسیم اراضی بتساوی بین مردم
fee tail
تقسیم تناصفی اراضی از طرف مالک ملک موقوف یا حبس شده
arrentation
پروانه یا جواز بهره برداری ار اراضی جنگلی در ازای پرداخت اجاره سالانه معین
waste of manor
اراضی کشت نشده اطراف ملک مورد اجاره یا تصرف که مستاجرین و متصرفین در ان حق علف چر دارند
expandsionism
اعتقاد به لزوم بسط اراضی کشور از طریق اعمال قدرت نظامی یااقتصادی یا هر وسیله دیگر
leases
در Cl به معنی اخص به عقداجارهای که موضوع ان عین یا منافع اراضی باشد اطلاق میشود و الزاما" باید با سندکتبی برقرار شود
lease
در Cl به معنی اخص به عقداجارهای که موضوع ان عین یا منافع اراضی باشد اطلاق میشود و الزاما" باید با سندکتبی برقرار شود
occupation franchise
حق رای در انتخابات درصورتی که مستلزم درتصرف داشتن مقداربخصوصی از اراضی در حوزه محل رای گیری باشد
fee tail
تقسیم مالکیت اراضی بین مالک و دیگری به نحوی که نصف ان برای خود مالک ونیم دیگر به منتقل الیه
root of title
منشاء سمت در CL فروشنده اراضی بایدترتیب ایادی را ضمن 03سال گذشته در موقع معامله روشن و منشاء سمت مالکیت خود را مشخص کند
irredentism
نهضت استرداد منظور جنبشی است که هدف ان پیوستن قسمتی از اراضی مجاور یک کشورکه اهالی ان به زبان اهالی کشور منشاء نهضت صحبت می کنند به این مملکت باشد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com