Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 49 (4 milliseconds)
English
Persian
His invevtion made a noise in the world.
اختراعش دردنیا سروصدائی براه انداخت
Other Matches
threw
انداخت
Her cheeks were fushed .
لپهایش گه انداخت
i was prostrated by fever
تب مرا از پا انداخت
he bobbed a curtsy
سلامی انداخت
docile
سر براه
It set me thinking . It made me think .
مرابفکر واداشت ( انداخت )
It wI'll get us into trouble.
ما را به درد سر خواهد انداخت
inaugurate
براه انداختن
waiting
چشم براه
he went his way
براه خودرفت
launghing
براه اندازی
destined
عازم براه
inaugurates
براه انداختن
inaugurated
براه انداختن
inaugurating
براه انداختن
He lowered himself in the esteem of his friends.
خودش را از چشم دوستانش انداخت
He hung his head in shame.
از خجالت سرش راپایین انداخت
He put me out of business.
مرا از کسب وکاسبی انداخت
He wI'll expedite our case.
اوکارما ؟ راجلو خواهد انداخت
He shrugged his shoulders.
او
[مرد]
شانه اش را بالا انداخت.
march order
حاضر براه کردن
to keep any one waiting
کسیرا چشم براه
to kick ones heels
چشم براه ایستادن
to look out
چشم براه بودن
he went his way
رفت براه خود
He kept glancing toward the entrance.
او دائما به سمت در ورودی نگاه می انداخت.
Such exravagance reduced her to beggary .
این ولخرجی با لاخره اورابگدایی انداخت
The baby was kicking and scraming .
نوزاد لگه می انداخت وفریاد می کشید
Her sad story moved us to tears.
داستان غم انگیزش همه ما را بگریه انداخت
it turned my head
سرم را بدوران انداخت یا گیج کرد
it filled their hearts with t
ترس زیاد دردل انها انداخت
to kick one's heels
چشم براه ایستادن منتظرایستادن
toddler
کودک تازه براه افتاده
toddle
کودک تازه براه افتاده
toddled
کودک تازه براه افتاده
toddles
کودک تازه براه افتاده
toddling
کودک تازه براه افتاده
toddlers
کودک تازه براه افتاده
The incident set off a debate.
این رویداد بحثی را به راه انداخت
[برانگیخت]
.
wait
چشم براه بودن منتظر شدن
waits
چشم براه بودن منتظر شدن
branch
جوانه زدن براه جدیدی رفتن
waited
چشم براه بودن منتظر شدن
branches
جوانه زدن براه جدیدی رفتن
She created a grave scandal . You cant imagine what a scene she made .
جنجالی (الم شنگه یی ) راه انداخت که نگه ونپرس
to fang a pump
براه انداختن تلمبه بوسیله ریختن اندکی اب درتوی ان
drown out
<idiom>
سروصدای زیاد براه انداختن وقادر به شنیدن نبودن
free float
مدت زمانی که یک فعالیت را میتوان به تعویق انداخت بدون اینکه در سایرفعالیتها اثر کند
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com