Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
shade
اختلاف جزئی سایه رنگ
shades
اختلاف جزئی سایه رنگ
shadings
اختلاف جزئی سایه رنگ
Other Matches
shading
اختلاف جزئی
shade of meaning
اختلاف جزئی در معنی
A fundamental (slight) difference.
اختلاف اساسی ( جزئی )
shades
سایه دار کردن سایه افکندن
shade
سایه دار کردن سایه افکندن
shadings
سایه دار کردن سایه افکندن
retail bin
انبار اقلام جزئی یا اماد جزئی
concentration cell corrosion
نوعی برخورد که در ان اختلاف پتانسیل الکترودها دراثر اختلاف غلظت یونهاالکترولیت میباشد
azimuth deviation
اختلاف گرای نجومی اختلاف سمت هواپیما
silhouettes
طرح سایه سایه انداختن
silhouette
طرح سایه سایه انداختن
half tone screen
صفحه سایه روشن زدن درعکاسی پرده سایه روشن
vignetting
سایه روشن زدن به نقشه یاعکس هوایی نمایش عوارض نقشه با سایه روشن تدریجی
combat resolution
تعیین جزئی ترین رده رزمی جزئی ترین رده شرکت کننده در رزم
He fight with his shadow.
<proverb>
او با سایه خود مى جنگد (از سایه خود مى ترسد).
free air anomaly
اختلاف نیروی جاذبه زمین اختلاف جاذبه ازاد
difference in northing
اختلاف عرض جغرافیایی اختلاف عرض
shadow
سایه
shadowless
بی سایه
shadows
سایه
umbrage
سایه
shadiness
سایه
shadowing
سایه
shadowed
سایه
cleek
سایه
umber
سایه
shading
سایه
auspices
سایه
shadings
سایه
sunshade
سایه
sunshades
سایه
umbra
سایه
shade
سایه
shades
سایه
thanks to.....
در سایه
potty
جزئی
rushing
جزئی
rushed
جزئی
potties
جزئی
rush
جزئی
corpuscular
جزئی
small
جزئی کم
picayune
جزئی
smaller
جزئی کم
minute
جزئی
duple
دو جزئی
smallest
جزئی کم
peddling
جزئی
inconsiderable
جزئی
petty
جزئی
paltry
جزئی
snatchy
جزئی
snatching
جزئی
snatches
جزئی
snatch
جزئی
two limbed
دو جزئی
snatched
جزئی
negligible
جزئی
parcel
جزئی از یک کل
parcels
جزئی از یک کل
A part of the whole .
جزئی از کل
adaphorous
جزئی
nominal
جزئی
partial
جزئی
ternal
سه جزئی
remotest
جزئی
trifling
جزئی
triparite
سه جزئی
peppercorn
جزئی
peppercorns
جزئی
piddling
جزئی
remote
جزئی کم
remote
جزئی
remoter
جزئی کم
remoter
جزئی
imperceptible
جزئی
haxamerous
شش جزئی
remotest
جزئی کم
paultry
جزئی
indifferent
جزئی
portion
جزئی
sexpartite
شش جزئی
picayubnish
جزئی
hexamerous
شش جزئی
inappreciable
جزئی
fiddling
جزئی
portions
جزئی
retail
جزئی
penumbra
سایه روشن
canopy
سایه بان
canopies
سایه بان
shadowed
شبح سایه
shadowed
شدو سایه
penumbra
نیم سایه
bowers
سایه بان
To cast a shadow .
سایه انداختن
adumbration
سایه افکنی
umber
سایه انداختن
shadow
شبح سایه
shadow
شدو سایه
overcast
سایه انداختن
hatching
سایه زنی
to go to the shades
سایه افکندن در
adumbral
سایه افکن
umbriferous
سایه افکن
shadowing
شدو سایه
shadowing
شبح سایه
shadings
سایه بان
shady
سایه دار
shades
سایه انداختن
sombre
سایه دار
obtenebrate
سایه افکندن بر
shady
[place]
<adj.>
سایه دار
umbrageous
[literary]
<adj.>
سایه دار
shades
سایه بان
shading
سایه زنی
shading
سایه اندازی
overshadow
سایه افکندن بر
shade
سایه انداختن
umbrageous
سایه دار
shadows
شبح سایه
shadows
شدو سایه
tinge
سایه رنگ
tinges
سایه رنگ
shadowlike
سایه مانند
To cast a shadow.
سایه انداختن
silhouette target
سایه هدف
somber
سایه دار
kinema or cin
سایه نما
kinephantoscope
سایه نما
light and shade
سایه روشن
shadings
سایه انداختن
shade
سایه بان
shader
سایه رنگ زن
half tone
سایه روشن
sciamachy
جنگ با سایه
boxed cornice
سایه بان
tones
سایه روشن
overshadowed
سایه افکندن بر
shadeless
بدون سایه
tone
سایه روشن
halftone
سایه رنگ
shadowy
<adj.>
سایه دار
ski graphŠetc
سایه نگاری
shaded
<adj.>
سایه دار
drop shadow
سایه برجسته
lighting
سایه روشن
half shadow
نیم سایه
tone
سایه رنگ
shadowy
سایه مانند
sciagraphy
سایه نگاری
shadowy
سایه افکن
halftones
سایه رنگ
overshadows
سایه افکندن بر
halation
نیم سایه
bowery
سایه دار
overshadowing
سایه افکندن بر
shadow play
نمایش سایه ها
bower
سایه بان
trivialism
چیز جزئی
negligibly
بطور جزئی
partial eqilibrium
تعادل جزئی
multipartite
چند جزئی
fewtrils
چیز جزئی
minus cule
ریز جزئی
little
ناچیز جزئی
minuitae
نکات جزئی
minor elements
عناصر جزئی
particular average
خسارات جزئی
partial fraction
کسر جزئی
excursus
بحث جزئی
lobed
چند جزئی
light laod
بار جزئی
partial pressure
فشار جزئی
partial correlation
همبستگی جزئی
partial adjustment
تعدیل جزئی
parial derivative
مشتق جزئی
quadripartite
چهار جزئی
glim
درک جزئی
partial loss
زیان جزئی
partial order
ترتیب جزئی
pittance
مبلغ جزئی
partial adjustment
تطابق جزئی
opuscule
اثر جزئی
partial correctness
صحت جزئی
fractionary
جزئی خرد
partial competition
رقابت جزئی
flesh wound
زخم جزئی
partial plan
برنامه جزئی
retail bin
انبار جزئی
nugae
نکات جزئی
fractional damage
خسارت جزئی
quinquepartite
پنج جزئی
heptamerous
هفت جزئی
insignificantly
بطور جزئی
detail
جزئی از اثر
inconspicuous
جزئی غیرمحسوس
immaterial
معنوی جزئی
retail
جزئی فروشی
nips
چیزی جزئی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com