English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
to discharge someone without honor [from the army] اخراج کردن کسی به علت عدم صلاحیت خدمتی
Other Matches
discharge without honor اخراج به علت عدم صلاحیت خدمتی
security clearance داشتن صلاحیت خدمتی
undesireable discharge اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
dishonorable discharge اخراج از خدمت به علت عدم صلاحیت اخراج از خدمت
bad conduct discharge اخراج به علت عدم صلاحیت
disbar سلب صلاحیت از وکیل کردن ممنوع الوکاله کردن وکیل اخراج وکیل از کانون وکلاء
service records سوابق خدمتی پرسنل خلاصه وضعیت خدمتی
outed اخراج کردن اخراج شدن
out اخراج کردن اخراج شدن
out- اخراج کردن اخراج شدن
disqualification عدم صلاحیت فاقد صلاحیت قضایی
disqualifications عدم صلاحیت فاقد صلاحیت قضایی
red card علامت اخراج اخراج بازیگر
incapacitate سلب صلاحیت کردن از
clearance تعیین صلاحیت کردن
incapacitates سلب صلاحیت کردن از
incapacitated سلب صلاحیت کردن از
security clearance تایید صلاحیت کردن
incapacitating سلب صلاحیت کردن از
incapacitation فاقد صلاحیت کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
disqualified سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualifying سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualify سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
disqualifies سلب صلاحیت کردن از شایسته ندانستن
eviction اخراج کردن
swopped اخراج کردن
swopping اخراج کردن
expel اخراج کردن
swap اخراج کردن
dis- اخراج کردن
swaps اخراج کردن
ousts اخراج کردن
evictions اخراج کردن
ousting اخراج کردن
oust اخراج کردن
ousted اخراج کردن
swops اخراج کردن
exorcise اخراج کردن
swapped اخراج کردن
expelled اخراج کردن
send down اخراج کردن
out with اخراج کردن
cans اخراج کردن
expelling اخراج کردن
expels اخراج کردن
canning اخراج کردن
cast out اخراج کردن
can اخراج کردن
to expel [from] اخراج کردن [از]
boot out <idiom> اخراج کردن ،کسی را مجبوربه ترک یا رفتن کردن
clearance پاک سازی تایید صلاحیت تخلیه کردن
sacked اخراج کردن یاشدن
sacks اخراج کردن یاشدن
sack اخراج کردن یاشدن
rusticate با اخراج تنبیه کردن
evacuating اخراج خارج کردن یا شدن
evacuate اخراج خارج کردن یا شدن
evacuated اخراج خارج کردن یا شدن
evacuates اخراج خارج کردن یا شدن
extract گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
extracted گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
discharges اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
extracting گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
extracts گلنگدن زدن اخراج کردن پوکه
pay off با دادن مزد کامل اخراج کردن
discharge اخراج کردن ازخدمت رهایی از خدمت
throw out <idiom> اخراج کردن،مجبور به ترک کردن
banish اخراج بلد کردن دور کردن
To dismiss (discharge) someone. کسی رابیرون کردن ( اخراج کردن )
banished اخراج بلد کردن دور کردن
banishes اخراج بلد کردن دور کردن
banishing اخراج بلد کردن دور کردن
run out <idiom> به زور بیرون کردن ،اخراج کردن
in service خدمتی
decorations نشان خدمتی
duty status وضعیت خدمتی
duty branch رسته خدمتی
service records پروندههای خدمتی
decoration نشان خدمتی
line of duty مسیر خدمتی
qualification record پرونده خدمتی
fitness report تعرفه خدمتی
leave year سال خدمتی
service number شماره خدمتی پرسنل
servicae life عمر خدمتی وسایل
nonpay status حالت انتظار خدمتی
equipment logbook دفترچه خدمتی تجهیزات
fitness report گزارش ارزیابی از نحوه خدمتی
annual efficiency index شاخص کارایی سالانه خدمتی
annual average score میانگین نمره سالیانه تعرفه خدمتی
supererogation زیاده روی درکار خوش خدمتی
prestation خدمتی که درزمان پیشین دربرابرمالیات انجام می دادند
our offer to render a service حاضر شدن ما برای اینکه خدمتی بکنیم
short timer پرسنلی که عمر خدمتی کوتاهی از انها مانده و به سن بازنشستگی نزدیک هستند
eye service خدمتی که فقط هنگام موافبت خوب انجام داده میشود نگاه عاشقانه
qualifications صلاحیت
credential صلاحیت
competent ذی صلاحیت
competency صلاحیت
skill صلاحیت
capacities صلاحیت
competent با صلاحیت
competence صلاحیت
authority صلاحیت
clearance صلاحیت
qualifying صلاحیت
qualification صلاحیت
qualification صلاحیت
expertise صلاحیت
jurisdiction صلاحیت
capacity صلاحیت
formidableness صلاحیت
competence صلاحیت
capability صلاحیت
competency of courts صلاحیت محاکم
fitness صلاحیت شایستگی
competency of courts صلاحیت دادگاهها
jurisdiction of the court صلاحیت دادگاه
inexpediency عدم صلاحیت
legal capacity صلاحیت قانونی
incompetency عدم صلاحیت
incompetently با عدم صلاحیت
incapacity عدم صلاحیت
capability صلاحیت قابلیت
capacities صلاحیت توانایی
ability لیاقت صلاحیت
incapacitated عدم صلاحیت
inexpedience عدم صلاحیت
abilities لیاقت صلاحیت
capacity صلاحیت توانایی
incompetent فاقد صلاحیت
intestable فاقد صلاحیت
It is not within his competence. در صلاحیت اونیست
competent صلاحیت دار
competence clause شرط صلاحیت
competency صلاحیت لیاقت
jurisdication صلاحیت حاکمیت
incompetence عدم صلاحیت
qualifying examination امتحان صلاحیت
competently باداشتن صلاحیت
incapacitate عدم صلاحیت
incapacitating عدم صلاحیت
disqualifications سلب صلاحیت
it lies beyond his competence در صلاحیت او نیست
relative jurisdiction صلاحیت نسبی
qualifying certificate گواهی صلاحیت
disqualification سلب صلاحیت
disability عدم صلاحیت
incapacitation سلب صلاحیت
unmeet فاقد صلاحیت
disabilities عدم صلاحیت
incapacitates عدم صلاحیت
silver star نشان ستاره نقره یا عالیترین نشان خدمتی
active status وضعیت خدمتی پرسنل کادرارتش وضعیت فعال
able دارای صلاحیت قانونی
qualified صلاحیت دار ماهر
security cognizance شناخت ازنظر صلاحیت
airworthiness directive دستورالعمل صلاحیت پرواز
circuit حوزه صلاحیت دادگاه
circuits حوزه صلاحیت دادگاه
authority مقام صلاحیت دار
able با استعداد صلاحیت دار
airworthiness certificate گواهینامه صلاحیت پرواز
ablest دارای صلاحیت قانونی
sufficient شایسته صلاحیت دار
airworthiness دارای صلاحیت پرواز
abler بااستعداد صلاحیت دار
deed of assignment مدرک صلاحیت قانونی
venues حوزه صلاحیت دادگاه
venue حوزه صلاحیت دادگاه
ablest بااستعداد صلاحیت دار
abler دارای صلاحیت قانونی
airworthy دارای صلاحیت پرواز
adequate صلاحیت دار بسنده
by fits and starts مقتضی صلاحیت دار
principal of domestic jurisdiction اصل صلاحیت ملی
non ability ناشایستگی عدم صلاحیت
probational ازمایش حسن رفتاروازمایش صلاحیت
i. for doing any thing عدم صلاحیت در همه کارها
omnicompetent دارای صلاحیت در همه چیز
competant judicial authority مقامات صلاحیت دار قضائی
probation ازمایش حسن رفتاروازمایش صلاحیت
letters testamentary حکم یا خطاب دادگاه ذی صلاحیت
statement of service خلاصه وضعیت خدمتی وضعیت خدمت
panels نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
panel نقاشی بروی تخته نقوش حاشیه دارکتاب اعضای هیئت منصفه فهرست هیئت یاعدهای که برای انجام خدمتی اماده اند
expulsion اخراج
out lawry اخراج
dismissals اخراج
ouster اخراج
dismissal اخراج
expulsions اخراج
deport اخراج
deported اخراج
deporting اخراج
deports اخراج
the boot اخراج
firing اخراج
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com