Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 97 (3 milliseconds)
English
Persian
pharisaism
اخلاق فریسی هاریاکاری زهدخشک
Other Matches
ethic
غالبا بصورت جمع علم اخلاق بجث درامور اخلاقی اصول اخلاق
moralistic
وابسته به اخلاق گرایی و اخلاق گرایان
pharisaic
وابسته به فریسی
Pharisee
ریاکار فریسی
Pharisees
ریاکار فریسی
impatient
بد اخلاق
immoral
بد اخلاق
rabid
بد اخلاق
moralities
اخلاق
morality
اخلاق
moody
بد اخلاق
comportment
اخلاق
moral
اخلاق
pettish
بد اخلاق
reprobate
بد اخلاق
deportment
اخلاق
characterless
بی اخلاق
reprobates
بد اخلاق
rakes
بد اخلاق فاسد
raking
بد اخلاق فاسد
public morals
اخلاق حسنه
ethics
علم اخلاق
good conduct
حسن اخلاق
behavior
سلوک اخلاق
behaviuor
سلوک اخلاق
moralization
اخلاق گرایی
moral philosophy
علم اخلاق
rake
بد اخلاق فاسد
moral philosopher
اخلاق دان
ehtics
علم اخلاق
creative thinking
تفکر اخلاق
immorally
بر خلاف اخلاق
immoral
خلاف اخلاق
ethic
کتاب اخلاق
Moral decadence .
فساد اخلاق
frailty
ضعف اخلاق
moralistic
اخلاق گرایانه
edification
تهذیب اخلاق
frailties
ضعف اخلاق
good-natured
خوش اخلاق
ethically
مطابق علم اخلاق
moralist
معتقد به اصول اخلاق
With his foul temper.
با اخلاق سگه که دارد
pestiferous
فاسدکننده اخلاق دیگری
prejudicial to public morality
منافی اخلاق حسنه
sportmanship
رفتار و اخلاق انسانی
to take a person's measure
با اخلاق کسیرا ازمودن
well conditioned
دارای اخلاق نیکو
it is an offence to morlity
منافی اخلاق است
donsy
دارای اخلاق متغیروتندوباحرارت
moralists
معتقد به اصول اخلاق
ethical
وابسته به علم اخلاق
peculiar
دارای اخلاق غریب
moral
وابسته بعلم اخلاق
regeneration
نوزایش تهذیب اخلاق
wronging
مخالف اخلاق یا قانون
doggery
اخلاق پست بدکاری
wrong
مخالف اخلاق یا قانون
wrongs
مخالف اخلاق یا قانون
donsie
دارای اخلاق متغیروتندوباحرارت
personality
اخلاق و خصوصیات شخص
personalities
اخلاق و خصوصیات شخص
to gauge a person
گنجایش یا اخلاق کسیراسنجیدن یا ازمودن
moralists
فیلسوف یا معلم اخلاق اخلاقی
streaky
دارای اخلاق وخصوصیات فردی
moralist
فیلسوف یا معلم اخلاق اخلاقی
streakier
دارای اخلاق وخصوصیات فردی
streakiest
دارای اخلاق وخصوصیات فردی
edified
اخلاق اموختن تقدیس کردن
edifies
اخلاق اموختن تقدیس کردن
edify
اخلاق اموختن تقدیس کردن
the whole of morality is there
همه اخلاق همین جا است
offences against public morals
جرائم بر علیه اخلاق عمومی
moral philosophy
اصول اخلاق ایین رفتار
americanization
پذیرش اخلاق و اداب امریکایی
pestilently
چنانکه برای اخلاق مضرباشد
cocotte
زن جوان بد اخلاق وجلف هرزه
moralism
رعایت اصول اخلاق بطورطبیعی
good tempered
دیر غضب خوش اخلاق
bowdlerization
حذف قسمتهای خارج از اخلاق
bowdlerize
قسمتهای خارج از اخلاق را حذف کردن از
the churach built him up
کلیسا اورا تربیت یا تهذیب اخلاق کرد
that is an offences to moralit
لطمه به خلاق میزند درعالم اخلاق خطاست
he is always a little peculiar
او همیشه اندکی اخلاق عجیب از خود نشان میدهد
smut
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
pestiferously
چنانکه برای اخلاق دیگران زیان اور باشد
smuts
تصاویروداستانهای خارج از اخلاق سیاه ولکه دار کردن
expurgatory index
فهرست جاهایی از کتاب که برای دین یا اخلاق زیان اوراست
index expurgatorius
فهرست جاهایی از کتاب که برای دین یا اخلاق زیان اوراست
perfectionists
کسیکه معتقر است که انسان میتواند در اخلاق یا دیانت بحدکمال برسد
perfectionist
کسیکه معتقر است که انسان میتواند در اخلاق یا دیانت بحدکمال برسد
example is better than precept
نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
He is I'll - tempered ( bad - tempered ) , but is quite big - hearted .
بد اخلاق است ولی ضمنا" خیلی لوطی است ( دست ودل باز و با صدق وصفا )
overbearingness
تحکم رفتاریا اخلاق تحکم امیز
well marnered
خوش اطوار خوش اخلاق
undesireable discharge
اخراج به علت عدم صلاحیت اخراج به علت فساد اخلاق
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com