English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 98 (7 milliseconds)
English Persian
giving evidence اداء شهادت
Other Matches
utterance اداء
utterances اداء
fulfilment of a religious duty اداء فریضه
discharge اداء کردن
payment of a debt اداء دین
discharges اداء کردن
aspirate از حلق اداء کردن
aspirating از حلق اداء کردن
aspirates از حلق اداء کردن
capacity to exercise obligations anddischarge rights اهلیت اداء استیفاء
burring حرف r را اداء کردن پره یادندانه دار کردن
burrs حرف r را اداء کردن پره یادندانه دار کردن
burr حرف r را اداء کردن پره یادندانه دار کردن
burred حرف r را اداء کردن پره یادندانه دار کردن
witnessed شهادت
witnessing شهادت
witnesses شهادت
testimony شهادت
testimonies شهادت
testimonial شهادت
testimonials شهادت
witness شهادت
attestation شهادت
martyry شهادت
hearsay evidence شهادت بر شهادت
evidence شهادت
testis شهادت
martyrdom شهادت
oral evidence شهادت
certification شهادت
testable شهادت پذیر
perpetuting testtimony حفظ شهادت
passionary شهادت نامه
parol evidence شهادت شفاهی
to bear testimony شهادت دادن
oral evidence شهادت شفاهی
bear witness شهادت دادن
bear testimony شهادت دادن
acknowledgment شهادت نامه
witnessing شهادت دادن
witnesses شهادت دادن
false testimony شهادت کذب
witnessed شهادت دادن
hearsay evidence شهادت سماعی
call to witness به شهادت طلبیدن
witness شهادت دادن
deponont شهادت دهنده
affirming شهادت دادن
affirmed شهادت دادن
affirm شهادت دادن
attests شهادت دادن
attesting شهادت دادن
attested شهادت دادن
attest شهادت دادن
evidence شهادت دادن
voucher شهادت دادن
martyrs به شهادت رساندن
martyr به شهادت رساندن
forefingers انگشت شهادت
perjury شهادت کذب
the first or index finger انگشت شهادت
affirms شهادت دادن
affidavit شهادت نامه
forefinger انگشت شهادت
certificates شهادت نامه
certificate شهادت نامه
vouchers شهادت دادن
affidavits شهادت نامه استشهاد
perjure شهادت دروغ دادن
affidavy شهادت نامه استشهاد
perjures شهادت دروغ دادن
to bear witness to شهادت دادن نسبت به
perjuring شهادت دروغ دادن
Two witnesses should testify. دو شاهد باید شهادت بدهند
test شهادت گواهی بازرسی کردن
tests شهادت گواهی بازرسی کردن
tested شهادت گواهی بازرسی کردن
testate وصیت کردن شهادت دادن
warrantable دارای ارزش برای شهادت
testified شهادت دادن تصدیق کردن
testifies شهادت دادن تصدیق کردن
witnessed گواه شاهد شهادت دادن
witnesses گواه شاهد شهادت دادن
witnessing گواه شاهد شهادت دادن
witness گواه شاهد شهادت دادن
testifying شهادت دادن تصدیق کردن
testify شهادت دادن تصدیق کردن
witness stand محلی که شاهد درانجا ایستاده و شهادت میدهد
certifies صحت وسقم چیزی را معلوم کردن شهادت کتبی دادن
certifying صحت وسقم چیزی را معلوم کردن شهادت کتبی دادن
certify صحت وسقم چیزی را معلوم کردن شهادت کتبی دادن
voir dire سوالاتی که پیش از پرس ازمایی اصلی از شاهد میشود و هدف از ان احرازصلاحیتش برای ادای شهادت است
perjurer کسی که سوگند دروغ می خورد یا شهادت دروغ میدهد
purgation روش باستانی دادرسی در CL که به موجب ان متهم بایستی دوازده تن ازهمسایگان را به بیگناهی خود به شهادت می گرفت ویااز طریق رفتن در اب جوش یا اب یخ یا اتش بیگناهی خودرا ثابت می کرد
affidavits شهادت نامه قسم نامه
certificate رضایت نامه شهادت نامه
certificates رضایت نامه شهادت نامه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com