Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 76 (6 milliseconds)
English
Persian
mutton dressed as lamb
ادای جوانترها را درآوردن
Other Matches
acquitting
ادای
acquit
ادای
acquits
ادای
d. of a speech
ادای نطق
mannishly
با ادای مردانه
mannishness
ادای مردانه
redemption of a loan
ادای دین
pronunciations
ادای سخن
pronunciation
ادای سخن
the d. of duty
ادای وفیفه
homage
ادای احترام
alimony suit
ادای نفقه
[حقوق]
To mimic someone.
ادای کسی را در آوردن
to pay homage
ادای احترام کردن
to do homage
ادای احترام کردن
take off
ادای کسی را دراوردن
tender
پیشنهاد ادای دین
tendered
پیشنهاد ادای دین
tenderest
پیشنهاد ادای دین
to render homage
ادای احترام کردن
tendering
پیشنهاد ادای دین
side honors
مراسم ادای احترام در میزپاس
to render homage to somebody
به کسی ادای احترام کردن
gutturalize
ادای اصوات بصورت گلویی
to pay homage to somebody
به کسی ادای احترام کردن
to do homage to somebody
به کسی ادای احترام کردن
labialization
ادای اصوات بصورت شفوی
bushwhack
ادای کسی را در اوردن مبارزه کردن
to unravel woven
[knitted]
fabric
از گیر درآوردن
to grow wings
بال درآوردن
to dig out
کندن و درآوردن
To play fast and loose . To go up and down like a yoyo. To shI'lly –shally .
سفت کن شل کن درآوردن
To fool ( mess) around .
کلک درآوردن
toilet-training
از قنداق درآوردن
plea of tender
اعلام امادگی خوانده به ادای دین خواهان در دادگاه
gun salute
سلام با تیراندازی توپخانه ادای احترام با شلیک توپ
To behave ( act ) like a ruffian. To beard the lion in his den .
لوطی بازی درآوردن
To fool arounk .
مسخره بازی درآوردن
high-handed
<idiom>
رئیس بازی درآوردن
rake someone over the coals
<idiom>
پول زیاد درآوردن
shake down
<idiom>
باحیله پول درآوردن
To get to the root of something.
ته وتوی چیزی را درآوردن
To make money. To make ones pile.
پول درآوردن ( ساختن )
To give someone hell.
پدر کسی را درآوردن
to unionise
[British E]
بشکل اتحادیه درآوردن
to unionize
[American E]
بشکل اتحادیه درآوردن
to strip something off
درآوردن
[ملافه از لحاف]
make a bundle
<idiom>
پول زیادی درآوردن
make a killing
<idiom>
پول زیادی درآوردن
get someone's blood up
<idiom>
کفر کسی را درآوردن
to redeem
از گرو
[رهن]
درآوردن
skimp
خسیس بازی درآوردن
to beat the living daylights out of someone
<idiom>
دمار از روزگار کسی درآوردن
to curb somebody
کسی را تحت کنترل درآوردن
To rub shoulders with people of high society. Tobecome prominent.
سری توی سرها درآوردن
pooped out
<idiom>
خسته کننده،از پای درآوردن
To reduce something to the absurd . To make a travesty of something .
چیزی را بصورت مسخره درآوردن
bite the dust
<idiom>
از پا درآوردن -کشتن ،شکست دادن
to mandate a territory to a country
منطقه ای را تحت قیمومت کشوری درآوردن
To swindle money out of somebody.
با تقلب پول از کسی گرفتن ( درآوردن )
To go too far .
شور کاری را درآوردن ( زیاده روی )
To stint . To be cheese - paring .
گدا بازی درآوردن ( صر فه جویی زیادی )
fast buck
<idiom>
پول درآوردن ساده وآسان است
lord it over
<idiom>
رئیس بازی درآوردن ،به صورت رئیسبودن ، رفتارکردن
tendering
وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
tender
وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
tendered
وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
tenderest
وجهی که خوانده برای اثبات امادگیش در مورد ادای دین خواهان به دادگاه عرضه میکند
fraud
پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
frauds
پور درآوردن با کلک زدن به مردم یا دروغ گفتن به آنها
voir dire
سوالاتی که پیش از پرس ازمایی اصلی از شاهد میشود و هدف از ان احرازصلاحیتش برای ادای شهادت است
Don't let making a living prevent you from making a life.
اجازه ندهید تلاش برای پول درآوردن مانع زندگی شما شود.
salvo
شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
salvoes
شلیک توپ برای ادای احترام توپ سلام
Never spend money before you have earned it.
هرگز قبل از پول درآوردن، پول خرج نکنید.
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com