English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 207 (39 milliseconds)
English Persian
communicate ارتباط برقرار کردن
Search result with all words
talk صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talked صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
talks صحبت کردن یا ارتباط برقرار کردن
conferencing اتصال چندین کامپیوتر وترمینال به هم برای اجازه دادن به گروهی از کاربران برای ارتباط برقرار کردن
connectivity توانایی یک وسیله برای ارتباط برقرار کردن باسایر وسیله ها و ارسال اطلاعات
telecommuting ارتباط برقرار کردن راه دور
Other Matches
combined communication board هیئت برقرار کننده ارتباط درستادهای مرکب
circuit مداری که امکان ارتباط داده دو جهته برقرار میکند
circuits مداری که امکان ارتباط داده دو جهته برقرار میکند
central ترمینالی که ارتباط بین کامپیوتر مرکز و ترمینالهای راه دور را برقرار میکند
X. استاندارد CCITT که ارتباط بین ترمینال و شبکه تنظیم بسته برقرار میکند
contact یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacting یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacts یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contacted یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
secure sockets layer پروتکل ارسالی رمزگذاری شده طراحی شده توسط Netscape که ارتباط امن بین جستجوگر و وب سرور روی اینترنت برقرار میکند
bus network سیستمی که در ان تمام ایستگاهها یا دستگاههای کامپیوتری توسط بکارگیری یک کانال مشترک توزیعی یایک گذارگاه با هم دیگر ارتباط برقرار می کنند شبکه گذری شبکه خطی
inducting برقرار کردن
inducts برقرار کردن
induct برقرار کردن
inducted برقرار کردن
set up برقرار کردن
teleconferencing ارتباط تعدادی کامپیوتر یا ترمینال با هم برای ایجاد ارتباط بین یک سری کاربر
call to order به حفظ انتظام دعوت کردن نظم مجلسی را برقرار کردن
reinstated دوباره برقرار کردن
to induct into a seat در جایی برقرار کردن
reinstating دوباره برقرار کردن
safety برقرار کردن تامین
reinstate دوباره برقرار کردن
reinstates دوباره برقرار کردن
reinstall دوباره برقرار کردن
reintegrate مجددا برقرار کردن
to make a connection رابطه ای برقرار کردن
instate برقرار کردن منصوب نمودن
To bring about a reconciliation. آشتی دادن ( برقرار کردن )
To establish( make) contact. تماس دایر ( برقرار ) کردن
establishing برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
establishes برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
establish برقرار کردن احراز کردن ثابت یا پابرجاکردن
touch تماس برقرار کردن با چیزی با انگشتان
touches تماس برقرار کردن با چیزی با انگشتان
establishments محل کار برقرار کردن قرارگاه
establishment محل کار برقرار کردن قرارگاه
data link ارتباط مبادله اطلاعات ارتباط کامپیوتری
stabilization برقرار کردن تعادل یاثبات گلوله در مسیر
institute برقرار کردن تاسیس کردن
appoint برقرار کردن منصوب کردن
instituting برقرار کردن تاسیس کردن
institutes برقرار کردن تاسیس کردن
appoints برقرار کردن منصوب کردن
instituted برقرار کردن تاسیس کردن
cut out وسیله ارتباط بااعضای سازمانهای زیرزمینی رابط یا واسطه ارتباط باسازمانهای زیرزمینی
correlation ارتباط همبسته کردن
liaise ارتباط پیدا کردن
liaises ارتباط پیدا کردن
liaised ارتباط پیدا کردن
liaising ارتباط پیدا کردن
communicated مراوده کردن ارتباط برقرارکردن
communicates مراوده کردن ارتباط برقرارکردن
communicate مراوده کردن ارتباط برقرارکردن
communicates مخابره کردن ارتباط حاصل کردن
communicate مخابره کردن ارتباط حاصل کردن
communicated مخابره کردن ارتباط حاصل کردن
decouple جدا کردن یا قطع ارتباط بین اجزاء یک سیستم
quamdiu bene se gesserit تا زمانیکه تخلفی نکند منظور برقرار کردن حق انتفاع است برای کسی به این شرط که تا از شروط عقدتخلف نکند تصرفش ادامه داشته باشد
confirmed برقرار
on برقرار
indefeasible برقرار
established برقرار
enactor برقرار کننده
to set in برقرار شدن
maintain نگهداشتن برقرار داشتن
to install oneself in a place در جایی برقرار شدن
maintains نگهداشتن برقرار داشتن
maintained نگهداشتن برقرار داشتن
We finally succeed in making a radio contact. عاقبت توانستیم یک تماس رادیویی برقرار کنیم
initialing موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initialled موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initialed موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initial موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initialling موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
initials موقعیتی که باید پیش از انجام یک تابع برقرار باشد
female سوراخی که سوزنی وارد آن میشود تا اتصال برقرار شود
compile برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiling برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiled برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
compiles برنامه کامپیوتری که به ارتباط بین عملوند ها برای بار کردن و کامپایل و اجرای زمان برنامه نویسی سطح بالا نیاز ندارد
pacts قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
pact قاعده عمومی و مطلقی را برقرار وخود را ملزم به رعایت ان می کنند
plugs اتصالی که وارد سوکت میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
reveal نمایش اطلاعاتی که پنهان شده بودند پس ازاینکه شرط برقرار شد
revealed نمایش اطلاعاتی که پنهان شده بودند پس ازاینکه شرط برقرار شد
plugging اتصالی که وارد سوکت میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
reveals نمایش اطلاعاتی که پنهان شده بودند پس ازاینکه شرط برقرار شد
plug اتصالی که وارد سوکت میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
networking نرم افزاری که اتصال بین برنامه کاربر و شبکه برقرار میکند
socket [سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند]
sockets سوراخی که سوزن یا ورودی وارد میشود تا اتصال الکتریکی برقرار کند
sessions لایه در مدل استاندارد SO/ OSI , که اتصال و قط عی را بین گیرنده و فرستنده برقرار میکند
session لایه در مدل استاندارد SO/ OSI , که اتصال و قط عی را بین گیرنده و فرستنده برقرار میکند
communication پردازندهای که چندین واسط و مدیریت بین کامپیوتر و کنترل خط وط ارتباطی برقرار میکند.
jump instruction موقعتی که پردازنده به بخش دیگر برنامه هدایت میشود در صورتی که شرط برقرار باشد
logic بخشی از کد که توابع نامناسب مثل آسیب سیستم انجام میدهد وقتی شرایط ی برقرار باشند
else rule قانون منط ق برنامه دریک دستور -IF Then برای اعمال IF دیگر اگر شرط -IF Then برقرار نبود
sheets وسیلهای که به چاپگر وصل میشود تا امکان وارد شدن ورقههای کاغذ به صورت خودکار برقرار شود
sheet وسیلهای که به چاپگر وصل میشود تا امکان وارد شدن ورقههای کاغذ به صورت خودکار برقرار شود
liaison ارتباط
link ارتباط
liaisons ارتباط
correspondency ارتباط
correspondence ارتباط
intercommunication ارتباط
ligature خط ارتباط
correlation ارتباط
correspondences ارتباط
rapport ارتباط
enchainment ارتباط
communicating ارتباط
relation ارتباط
hookup ارتباط
coherence ارتباط
relationship ارتباط
relationships ارتباط
coherency ارتباط
connection ارتباط
concernment ارتباط
communication ارتباط
connexions ارتباط
leases در Cl به معنی اخص به عقداجارهای که موضوع ان عین یا منافع اراضی باشد اطلاق میشود و الزاما" باید با سندکتبی برقرار شود
lease در Cl به معنی اخص به عقداجارهای که موضوع ان عین یا منافع اراضی باشد اطلاق میشود و الزاما" باید با سندکتبی برقرار شود
wires ارتباط باسیم
background communication ارتباط پس زمینه
disconnectedly بدون ارتباط
disconnection قطع ارتباط
relevancy ربط ارتباط
one sided communication ارتباط یکسویه
disjointedness عدم ارتباط
wire ارتباط باسیم
data communication ارتباط دادهای
mitwelt ارتباط با همنوع
association پیوند ارتباط
connect ارتباط رخها
connects ارتباط رخها
put through ارتباط پیداکردن
associations پیوند ارتباط
disaffiliation عدم ارتباط
mass communication ارتباط جمعی
relational ارتباط شرح
juxtaposition ارتباط اجباری
direct relationship ارتباط مستقیم
communication theory نظریه ارتباط
data communication ارتباط داده ها
inaccessible ارتباط ناپذیر
selective signalling ارتباط مخصوص
communicate ارتباط گرفتن
intercommunication ارتباط داخلی
intercommunion ارتباط مشترک
asynchronous commuinication ارتباط ناهمزمان
attachment plug دوشاخه ارتباط
inverse relationship ارتباط معکوس
bond ارتباط چسب
synchronous communication ارتباط همزمان
extraneousness عدم ارتباط
extraneity عدم ارتباط
telecommunications ارتباط از دور
telecommunications ارتباط تلگرافی
trunk line cable کابل ارتباط
subcontrariety ارتباط قیاسی
communicability قابلیت ارتباط
communicability ارتباط پذیری
intercoms ارتباط داخلی
correlation ارتباط داشتن
arithmetic relation ارتباط محاسباتی
communicated ارتباط گرفتن
communicates ارتباط گرفتن
association coefficient ضریب ارتباط
inaccessibility ارتباط ناپذیری
tie-ins ارتباط دادن
tie-in وسیله ارتباط
agency of communications منبع ارتباط
tie in وسیله ارتباط
tie in ارتباط دادن
tie-ins وسیله ارتباط
telecommunication ارتباط دوربرد
tie-in ارتباط دادن
intercom ارتباط داخلی
relevance ربط ارتباط
communicable قابل ارتباط
logging in برقراری ارتباط
conversational interaction ارتباط محاورهای
communication ارتباط و مخابرات
signal communications ارتباط و مخابرات
logout قطع ارتباط
visual communication ارتباط بصری
login قطع ارتباط
logging off قطع ارتباط
wire communication ارتباط با سیم
cryptocommunication ارتباط رمز
connexion ارتباط اتصال
log in برقراری ارتباط
log off قطع ارتباط
telephone communication ارتباط تلفنی
log out قطع ارتباط
communication network شبکه ارتباط
log on برقراری ارتباط
communications ارتباط و مخابرات
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com