Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 193 (10 milliseconds)
English
Persian
militarism
ارتش سالاری
Other Matches
timocratic
وابسته به شرف سالاری یامالک سالاری
combined arms army
ارتش مختلط ارتش متشکل از نیروهای مرکب
gl
مخفف issue generalملزومات ارتش تدارکات ارتش
active army
ارتش پیمانی ارتش کادر ثابت
army of occupation
ارتش فاتح ارتش اشغالگر
in service
درخدمت ارتش در ارتش
triarchy
سه تن سالاری
technocracies
فن سالاری
technocracy
فن سالاری
patternalism
پدر سالاری
bureaucracy
دیوان سالاری
theocracies
دین سالاری
timocracy
شرف سالاری
meritocracies
شاینده سالاری
meritocracies
نخبه سالاری
territorialism
کلیسا سالاری
growthmanship
رشد سالاری
meritocracy
نخبه سالاری
patriarchy
پدر سالاری
patriarchies
پدر سالاری
elitism
نخبه سالاری
bureaucracies
دیوان سالاری
meritocracy
شاینده سالاری
territoriality
کلیسا سالاری
timocracy
مالک سالاری
technocracies
شگرد سالاری
theocracy
دین سالاری
theocracy
یزدان سالاری
technocracy
شگرد سالاری
theocracies
یزدان سالاری
aristocracy
اشراف سالاری
aristocracies
اشراف سالاری
stratocracy
سرباز سالاری
matriarchy
مادر سالاری شه مادری
matriarchies
مادر سالاری شه مادری
theocrat
طرفدار یزدان سالاری
theocratic
مربوط به خدا سالاری
bureaucracies
کاغذ پرانی دیوان سالاری
bureaucracy
کاغذ پرانی دیوان سالاری
patriarchal
وابسته به پدر سالاری یاپدرشاهی
judge advocate general
رئیس دادرسی ارتش مشاور حقوقی وزارت جنگ یا وزارت دفاع مشاور حقوقی ارتش
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
democracies
مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
democracy
مردم سالاری دمکراسی حکومت مردم برمردم
field army
ارتش
army
ارتش
armies
ارتش
military campaign
لشکرکشی
[ارتش]
field army
ارتش صحرایی
field army
ارتش رزمی
army stores
فروشگاه ارتش
general staff
ستاد ارتش
combined arms army
ارتش مرکب
regular army
ارتش منظم
state guard
ارتش ایالتی
major
سرگرد ارتش
the red army
ارتش سرخ
regular army
ارتش دائمی
the rank and file
توده ارتش
standing army
ارتش دائمی
standing army
ارتش منظم
the losses of the army
تلفات ارتش
the a of the army
پیشرفت ارتش
supreme commander's staff
ستاد کل ارتش
general issue
ملزومات ارتش
women's army corps
ارتش زنان
army corps
سپاههای ارتش
active army
ارتش کادر
pentagons
ارتش امریکا
constables
افسر ارتش
pentagon
ارتش امریکا
military
جنگی ارتش
serviceman
عضو ارتش
servicemen
عضو ارتش
regular
ارتش کادر
regulars
ارتش کادر
standing
ارتش ثابت
irregulars
ارتش نامنظم
active duty
ارتش کادر
constable
افسر ارتش
majoring
سرگرد ارتش
army group
گروه ارتش
majored
سرگرد ارتش
army commander
فرمانده ارتش
army artillery
توپخانه ارتش
to fall out
معاف کردن
[ارتش]
to dismiss
[American E]
معاف کردن
[ارتش]
vivandiere
اغذیه فروش ارتش
the main army
بخش عمده ارتش
marching order
[travel order]
دستور پیشروی
[ارتش]
women's army corps
قسمت زنان ارتش
yeomanry
ارتش داوطلب از زارعین
conscript army
ارتش سربازان وفیفه
to dismiss
[American E]
مرخص کردن
[ارتش]
to fall out
مرخص کردن
[ارتش]
USA
ارتش ایالات متحده
rifleman
تفنگ دار
[ارتش]
army beta test
ازمون بتای ارتش
army
ارتش نیروی زمینی
joint chief of staff
رئیس ستاد ارتش
jcs
رئیس ستاد ارتش
brass hat
افسر ارشد ارتش
industrial reserve army
ارتش ذخیره صنعتی
general officer
امرای ارتش امیران
regiment
گردان در ارتش انگلیس
army service area
منطقه عقب ارتش
brass hats
افسر ارشد ارتش
foreignlegion
سرباز داوطلب در ارتش
field grade
افسر ارشد ارتش
dismissal of the armey
مرخص کردن از ارتش
army general staff
ستاد عمومی ارتش
army troops
یکانهای رده ارتش
martial
وابسته به ارتش نظامی
regiments
گردان در ارتش انگلیس
army alpha test
ازمون الفای ارتش
military justice
قوانین جزایی ارتش
quartermaster general
رئیس کل کارپردازی ارتش
standing army
ارتش کادر ثابت
armies
ارتش نیروی زمینی
regular army
ارتش کادر ثابت
reserve army of unemployed
ارتش ذخیره بیکاران
punitive article
قوانین جزایی ارتش
reserve components
قسمتهای احتیاط ارتش
supreme commander's staff
ستاد عالی ارتش
general issue
تدارکات عمومی ارتش
seasoned troops
ارتش ورزیده و جنگ دیده
army in the field
ارتش مستقر در صحنه عملیات
to issue marching order
دستور پیشروی دادن
[ارتش]
the army lost heavily
ارتش تلفات سنگین داد
marksman
تیرانداز ماهر
[ارتش و ورزش]
marksman
نشانه گیر
[ارتش و ورزش]
countermarch
تغییر جهت حرکت ارتش
to see service
در ارتش یانیروی دریایی خدمت
candidate
داوطلب خدمت در ارتش نامزد
defence
[British E]
دفاع
[قانون]
[ورزش]
[ارتش]
MI6
بخش 6 اطلاعات ارتش انگلستان
MI5
بخش 5 اطلاعات ارتش انگلستان
invasion currency
پول رایج ارتش اشغالگر
staff
چوب پرچم ستاد ارتش
staffed
چوب پرچم ستاد ارتش
defense
[American E]
دفاع
[قانون]
[ورزش]
[ارتش]
post exchange
فروشگاه اختصاصی پادگان ارتش
warlord
افسر عالی رتبه ارتش
staffs
چوب پرچم ستاد ارتش
reenlistment
دوباره در ارتش استخدام شدن
candidates
داوطلب خدمت در ارتش نامزد
pole position
آغازگاه
[ستاره شناسی]
[ارتش]
combat helmet
کلاه ایمنی جنگی
[ارتش]
theater army
ارتش مستقر در صحنه عملیات
fusileer
هنگ تفنگداران ارتش انگلیس
fusilier
هنگ تفنگداران ارتش انگلیس
agct
ازمون طبقه بندی عمومی ارتش
army genetal classification test
ازمون طبقه بندی عمومی ارتش
To what do you attributeThe failure of the army?
شکست ارتش را به چه چیز نسبت میدهید ؟
conscription
داوطلب شدن برای ارتش سربازگیری
v , device
ارم مدال شجاعت ارتش امریکا
militarists
ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
surgeon general
رئیس قسمت پزشکی ارتش افسر پزشک
militarist
ارتش گرای هواخواه توسعه یا سیاست نظامی
After his discharge from the army, he came to Tehran .
پس از اینکه از خدمت ارتش مرخص شد آمد تهران.
joint operations
عملیات مشترک مابین نیروهای مسلح ارتش
war footing
حالت اماده باش در ارتش امادگی رزمی
unmilitary
بر خلاف مقررات ارتش غیرنظامی اخلاقا و عادتاغیرنظامی
generals
ژنرال امیر ارتش دادگاه عالی تیمسار
general
ژنرال امیر ارتش دادگاه عالی تیمسار
ration credit
تضمین سلامت مواد غذایی جیره ارتش
commissariat
اداره خوار و بار و کارپردازی ارتش کلانتری
commissariats
اداره خوار و بار و کارپردازی ارتش کلانتری
The army had to retreat from the battlefield.
ارتش مجبور به عقب نشینی از میدان جنگ شد.
american defense service medal
نشان خدمت ارتش امریکا درسال 14- 9391
civil military action
عملیات کمک رسانی به مردم توسط ارتش
veterinarians
پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
veterinarian
پزشک حیوانات در ارتش دامپزشک رشته دامپزشکی
demoratize
بی جرات کردن ازمیان بردن حس شهامت وانتظامات ارتش
command sponsored dependent
بستگان نظامیانی که با خرج ارتش بخارج مسافرت می کنند
rookie
تازه کار
[بویژه در پلیس یا ارتش ]
[اصطلاح شوخی]
conscientious objector
کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
conscientious objectors
کسی که بعلل اخلاقی یا عقایدمذهبی از دخول در ارتش خودداری کند
landwehr
بخشی از ارتش المان وکشورهای دیگر که خدمت زیرپرچم را انجام دادند
pandours or doors
امنیه وحشی درنده خو که درسال 1471 تشکیل شد وچندی پس از ان جز ارتش اطریش گردید
ada
زبان برنامه نویسی سطح بالا که اغلب در ارتش و صنعت و موضوعات علمی به کار می رود
commandeered
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeer
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeers
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
commandeering
وارد بخدمت اجباری کردن برای ارتش برداشتن مصادره کردن
claimant agency
شعبه کارپردازی شعبه تعیین امادو تجهیزات عمومی ارتش
army reserve command
فرماندهی احتیاط نیروی زمینی قسمت احتیاط ارتش
supreme commander
فرماندهی عالی ارتش فرماندهی کل قوا فرماندهی کل
army operations center
مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
army nurse corps
قسمت پرستاری ارتش قسمت پرستاری نیروی زمینی
inspector general
بازرسی بازرسی کل ارتش
defense readiness condition
وضعیت امادگی رزمی ارتش وضعیت امادگی رزمی دفاعی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com