English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
glibly ازروی چرب زبانی
Other Matches
ldl یک ماوراء زبانی که زبانی را شرح میدهد
injudiciously بیخردانه ازروی بیخردی یا بی عقلی ازروی بی احتیاطی
fast and loose ازروی بی باکی ازروی مکرو حیله
discerningly ازروی بصیرت یابینایی ازروی تشخیص
pig headedly ازروی کله شقی ازروی کودنی
impartially ازروی بیطرفی ازروی راست بینی
pusillanimously ازروی کم دلی یا بزدلی ازروی جبن
expertly ازروی خبرگی ازروی کارشناسی
phraseologically ازروی قاعده عبارت سازی به ایین سخن پردازی ازروی قاعده انشا
monolingual یک زبانی
trilingual سه زبانی
nuncupatory زبانی
glossal زبانی
by word of mouth زبانی
by parol زبانی
by word of mounth زبانی
nuncupative زبانی
vivas voce زبانی
lip deep زبانی
bilingual دو زبانی
linguistically زبانی
linguistic زبانی
oral زبانی
verbal زبانی
abusiveness بد زبانی
glottic زبانی
orally زبانی
viva voce زبانی
monnolingual یک زبانی
linguiform زبانی
lingual زبانی
orals زبانی
lapsus linguae لغزش زبانی
polyglot چند زبانی
polyglots چند زبانی
nuncupate زبانی گفتن
knowledge of a language دانستن زبانی
lingulate زبانی شکل
bradyglossia کندگویی زبانی
aphthongia لالی زبانی
professed love دوستی زبانی
volubility چرب زبانی
vivas voce زبانی شفاها`
spiel چرب زبانی
vocabular زبانی شفاهی
unction چرب زبانی
zubenelgenubi زبانی جنوبی
to fling d. بد زبانی کردن
chattiness بلبل زبانی
to fix a language زبانی که ازتغییریارشدبازداشتن
glossopharyngeal زبانی حلقی
dumb language زبان بی زبانی
sublingual زیر زبانی
acclamation اخذ رای زبانی
flippancy بی ملاحظگی چرب زبانی
lingual letters or linguals حروف زبانی یا ذولقی
lingual حرف زبانی یا ذو لفی
lispling تکلم نوک زبانی
glossopharyngeal nerve عصب زبانی- حلقی
nervus glossopharyngeus عصب زبانی- حلقی
grammatical error اشتباه دستور زبانی
to nuncupate a will زبانی وصیت کردن
spiel چرب زبانی کردن
tongu praxia کنش پریشی زبانی
glibness چرب و نرم تر زبانی
abusive بد زبانی تجاوز به عصمت
hard sell فروشندگی باچرب زبانی وفشار
lard ارایش دادن چرب زبانی
lisp نوک زبانی صحبت کردن
lisped نوک زبانی صحبت کردن
lisping نوک زبانی صحبت کردن
lisps نوک زبانی صحبت کردن
retrolingual واقع در پشت زبان پس زبانی
to schmooze somebody برای کسی چرب زبانی کردن
to butter somebody up برای کسی چرب زبانی کردن
to translate something [from/into a language] برگرداندن [نوشتنی] چیزی [از یک زبان یا به زبانی]
illinois test of psycholinguistic ازمون تواناییهای زبانی- روانی ایلینوی
natural زبانی که توسط بشر استفاده و فهمیده میشود
naturals زبانی که توسط بشر استفاده و فهمیده میشود
to translate something [from/into a language] ترجمه [نوشتنی] کردن چیزی [از یک زبان یا به زبانی]
catechetical مبنی براموزش زبانی ازراه پرسش وپاسخ
diachronic تحمولات زبانی یک ملت درادوار مختلف تاریخ
metalanguage زبانی که یک زبان برنامه نویسی را شرح میدهد
lingua زبان یا عضو زبانی شکل اصطلاحات خاص
vdl زبانی برای تعریف و معناشناسی زبانهای برنامه نویسی
transliteration نقل عین تلفظ کلمه یا عبارتی از زبانی بزبان دیگر
native زبانی که توسط پردازنده اجرا میشود بدون نیاز به نرم افزار خاص
natives زبانی که توسط پردازنده اجرا میشود بدون نیاز به نرم افزار خاص
from ازروی
disingenuously ازروی تزویر
purposelessly ازروی بی مقصودی
finically ازروی وسواس
puerilely ازروی بچگی
open mindldly ازروی بی تعصبی
flatulently ازروی نفخ
irreverently ازروی بی حرمتی
profligately ازروی هرزگی
powerlessly ازروی ضعف
flatulently ازروی لاف
flightily ازروی بوالهوسی
politicly ازروی مصلحت
querulousy ازروی کج خلقی
fatuously ازروی بیشعوری
facetiously ازروی شوخی
disobilgingly ازروی نامهربانی
dissolutely ازروی هرزگی
to get off برخاستن ازروی
distastefully ازروی بی رغبتی
dizzily ازروی گیجی
doubliy ازروی تزویر
submissively ازروی فروتنی
egotistically ازروی خودبینی
emulously ازروی هم چشمی
enterprisingly ازروی توکل
equivocally ازروی ایهام
evadingly ازروی تجاهل
excursively ازروی بی ترتیبی
experientially ازروی تجربه
floutingly ازروی استهزاء
pettishly ازروی کج خلقی
indelicately ازروی بی نزاکتی
indecisively ازروی دو دلی
hurry skurry ازروی دستپاچگی
ill humouredly ازروی بد خویی
indecently ازروی بی شرمی
ill humouredly ازروی بدخلقی
incontinently ازروی بی عفتی
inconstantly ازروی بی ثباتی
in the abstract ازروی تجرید
insesately ازروی بیحسی
ill humouredness ازروی بد خلقی
ill naturedly ازروی بد خویی
immorally از ازروی بد اخلاقی
inexactly ازروی بی دقتی
hurry scurry ازروی دستپاچگی
heretically ازروی فسادعقیده
floutingly ازروی اهانت
fractiously ازروی کج خلقی
frivolously ازروی نادانی
perfidiously ازروی خیانت
obedienlv ازروی فرمانبرداری
mystically ازروی تصوف
muddily ازروی گیجی
irresolutely ازروی بی تصمیمی
irreligiously ازروی بی دینی
irefully ازروی تندی
insesately ازروی بی عاطفگی
glozingly ازروی مداهنه
headily ازروی خودسری
illy ازروی بد خواهی
dishonorable ازروی بی شرمی
flippantly ازروی سبکی
inefficiently ازروی بی عرضگی
stupidly ازروی نادانی
lightly ازروی بی علاقگی
economically ازروی اقتصاد
antagonistically ازروی رقابت
impatiently ازروی بی صبری
basely ازروی پستی
blamelessly ازروی بی گناهی
impatiently ازروی ناشکیبایی
blunderingly ازروی اشتباه
by i ازروی ندانستگی
by the book ازروی کتاب
constantly ازروی ثبات
despondently ازروی افسردگی
despondingly ازروی افسردگی
irritably ازروی تندی
brotherly ازروی دوستی
subtly ازروی زیرکی
glaringly ازروی خودنمائی
childishly ازروی بچگی
rakishly ازروی هرزگی
joyfully ازروی خوشحالی
empirically ازروی شارلاتانی
pessimistically ازروی بد بینی
inadequately ازروی بی کفایتی
courageously ازروی جرات
inquisitively ازروی کنجکاوی
inefficiently ازروی بی کفایتی
irritably ازروی تندمزاجی
huffily ازروی زودرنجی
huffily ازروی کج خلقی
surer ازروی یقین
considerately ازروی ملاحظه
constrainedly ازروی اجبار
discontentedly ازروی نارضایتی
contextually ازروی قراین
contumaciously ازروی سرکشی
preponderantly ازروی فضیلت
distractedly ازروی گیجی
corruptly ازروی تباهی
shabbily ازروی پستی
crookedly ازروی نادرستی
disgustedly ازروی بیزاری
deridingly ازروی ریشخند
surest ازروی یقین
discursively ازروی استدلال
cold heartedly ازروی بی عاطفگی
inexorably ازروی سنگدلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com