English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 61 (5 milliseconds)
English Persian
He hung his head in shame. از خجالت سرش راپایین انداخت
Other Matches
You ought to be ashamed of yourself ! خجالت نمی کشی ؟ خجالت دارد !
Shame on you!It is shameful! خجالت بکش !خجالت دارد !
To cut down expenses . خرج را کم کردن ( مخارج راپایین آوردن )
hatchways روزنهای که درعرشه کشتی میگذارندکه ازانجابارکشتی راپایین بده
hatchway روزنهای که درعرشه کشتی میگذارندکه ازانجابارکشتی راپایین بده
threw انداخت
i was prostrated by fever تب مرا از پا انداخت
Her cheeks were fushed . لپهایش گه انداخت
he bobbed a curtsy سلامی انداخت
It set me thinking . It made me think . مرابفکر واداشت ( انداخت )
It wI'll get us into trouble. ما را به درد سر خواهد انداخت
He put me out of business. مرا از کسب وکاسبی انداخت
He wI'll expedite our case. اوکارما ؟ راجلو خواهد انداخت
He lowered himself in the esteem of his friends. خودش را از چشم دوستانش انداخت
He shrugged his shoulders. او [مرد] شانه اش را بالا انداخت.
He kept glancing toward the entrance. او دائما به سمت در ورودی نگاه می انداخت.
Such exravagance reduced her to beggary . این ولخرجی با لاخره اورابگدایی انداخت
Her sad story moved us to tears. داستان غم انگیزش همه ما را بگریه انداخت
it turned my head سرم را بدوران انداخت یا گیج کرد
it filled their hearts with t ترس زیاد دردل انها انداخت
The baby was kicking and scraming . نوزاد لگه می انداخت وفریاد می کشید
His invevtion made a noise in the world. اختراعش دردنیا سروصدائی براه انداخت
The incident set off a debate. این رویداد بحثی را به راه انداخت [برانگیخت] .
embarrassments خجالت
embarrassment خجالت
unblushing بی خجالت
shamefast کم رو خجالت کش
shamedfaced خجالت کش
shamefaced خجالت کش
high colour خجالت
blushless بی خجالت
She created a grave scandal . You cant imagine what a scene she made . جنجالی (الم شنگه یی ) راه انداخت که نگه ونپرس
shamed خجالت دادن
shames خجالت دادن
to put to the blush خجالت دادن
bashfully از روی خجالت
shaming خجالت دادن
shame خجالت دادن
to put out of face خجالت دادن
shame on you! خجالت بکشید!
feel awkward خجالت کشیدن [در مهمانی]
to put somebody to shame به کسی خجالت دادن
to bring shame upon somebody به کسی خجالت دادن
to shame somebody به کسی خجالت دادن
embarrasses براشفتن خجالت دادن
embarrass براشفتن خجالت دادن
feel embarrassed خجالت کشیدن [در مهمانی]
to turn red with embarrassment از خجالت سرخ شدن
abashment دست پاچگی خجالت
There is nothing to be ashamed lf . ( اینکار ) خجالت ندارد
She has no sense of shame . She doesnt know the meaning of shame. خجالت سرش نمی شود
have egg on one's face <idiom> خجالت ودست پاچه شدن
iam a to go there از رفتن به انجا خجالت می کشم
It is ( most ) disgraceful . اینکارها عیب است ( خجالت دارد )
I am too shy (timid) to speak English . خجالت می کشم انگلیسی حرف بزنم
lose face <idiom> به خاطراشتباه ،با قصور خجالت زده بودن
abash خجالت دادن دست پاچه نمودن
free float مدت زمانی که یک فعالیت را میتوان به تعویق انداخت بدون اینکه در سایرفعالیتها اثر کند
to show somebody up [by behaving badly] باعث خجالت کسی شدن [با رفتار بد خود]
He feels shame at failing in his exam . ازاینگه در امتحان مردود شده خجالت می کشد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com