Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (11 milliseconds)
English
Persian
I'm mad at you because...
از دستت خیلی ناراحتم چونکه...
I am angry with you because...
از دستت خیلی ناراحتم چونکه...
Other Matches
I'm annoyed about it.
اون ناراحتم میکنه.
Why did you let it slip thru your fingers ? Why did you lose it for nothing ?
چرا گذاشتی مفت ومسلم از دستت برود
Why don't you work? Did you break your fingers?
چرا کار نمی کنی؟ مگر دستت شکسته است؟
she has a well poised head
وضع سرش در روی بدنش خیلی خیلی خوش نما است
go great guns
<idiom>
موفقیت آمیز،انجام کاری خیلی سریع یا خیلی سخت
i am very keen on going there
من خیلی مشتاقم انجا بروم خیلی دلم میخواهد به انجابروم
paint oneself into a corner
<idiom>
گرفتارشدن درشرایط خیلی بدو رهایی آن خیلی سخت است
microfilm
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilmed
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilms
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
microfilming
فیلم خیلی کوچک برای عکسهای خیلی ریز
sottovoce
صدای خیلی یواش اهنگ خیلی اهسته
sith
چونکه
seeing that
چونکه
for
چونکه
inasmuch
چونکه
because
چونکه
in that
چونکه
forasmuch as
چونکه
con sidering that
چونکه
very low frequency
فرکانس خیلی کم در ارتفاع خیلی پایین
insomuch as
ازبسکه چونکه
insomuch
چون چونکه
Since you are not ready ...
چونکه هنوز آماده نیستی...
As you are not ready ...
چونکه هنوز آماده نیستی...
rattling
خیلی تند خیلی خوب
ponderous
خیلی سنگین خیلی کودن
She is laying a guilt trip on
[is guilt-tripping]
me for not breast feeding.
او
[زن]
به من احساس گناه کاربودن میدهد چونکه من
[به او]
شیر پستان نمی دهم.
I didn't tell anyone beforehand, as I didn't want to jinx it
[anything]
.
من قبل از آن به هیچکس نگفتم چونکه نخواستم
[هیچ چیزی]
جادو بشود.
to keep somebody in suspense
<idiom>
کسی را در حالت هراس گذاشتن
[چونکه نمی داند چه پیش خواهد آمد]
red-nose
آدمی که دماغش قرمز است
[چونکه بیش از اندازه مشروب می نوشد]
[اصطلاح روزمره]
drinker’s nose
آدمی که دماغش قرمز است
[چونکه بیش از اندازه مشروب می نوشد]
[اصطلاح روزمره]
boozer's nose
آدمی که دماغش قرمز است
[چونکه بیش از اندازه مشروب می نوشد]
[اصطلاح روزمره]
An apple a day keeps the doctor away.
<proverb>
با خوردن یک سیب هر روز نیازی به دکتر نیست.
[چونکه آدم دیگر بیمار نمی شود]
emergency
خیلی خیلی فوری
emergencies
خیلی خیلی فوری
Thank goodness
خدا را شکر امروز جمعه است!
[چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
Thank God it's Friday!
[TGIF]
خدا را شکر امروز جمعه است!
[چونکه شنبه و یکشنبه آخر هفته کار نمی کنند]
to lock somebody
[yourself]
out
[of something]
در را روی
[خود]
کسی قفل کردن
[و دیگر نتوانند داخل شوند چونکه کلید در آنجا فراموش شده]
jim dandy
ادم خیلی شیک چیز خیلی شیک
to grate on somebody's eyes
[ears]
چشم های
[گوش های]
کسی را آزار دادن
[چونکه ناپسند است]
My curfew is at 11.
من ساعت ۱۱ باید خانه باشم.
[چونکه پدر و مادر اجازه نمی دهند از آن ساعت به بعد]
to a large extent
خیلی
routh
خیلی
ten
خیلی
in large quantities
خیلی خیلی
very
خیلی
dumpiness
خیلی
very little
خیلی کم
far and away
خیلی
for long
خیلی
many
خیلی
damn
خیلی
dammit
خیلی
highly
خیلی
copious
خیلی
villainous
خیلی بد
abysmal
<adj.>
خیلی بد
not a few
خیلی ها
hand in glove
خیلی صمیمی
swith
خیلی عظیم
giantess
زن خیلی قدبلند
rotundily
چاقی خیلی
sappy
خیلی احساساتی
hand and glove
خیلی صمیمی
hand and glove
خیلی نزدیک
hand in glove
خیلی نزدیک
oftentimes
خیلی اوقات
level best
خیلی خوب
very light
خیلی سبک
ultraconservative
خیلی محتاط
raff
خیلی زیاد
primely
خیلی خوب
precisian
خیلی دقیق
corking
خیلی زیبا
pixilated
خیلی حساس
dead slow
خیلی اهسته
number one
خیلی خوب
pianissmo
خیلی نرم
really wicked
خیلی محشر
ritzy
خیلی شیک
bone dry
خیلی خشک
far and away
خیلی دور
far off
خیلی دور
senseful
خیلی حساس
once in the blue moon
خیلی بندرت
superrabundant
خیلی زیاد
cool
<adj.>
خیلی خوب
awesome
<adj.>
خیلی خوب
overstrung
خیلی حساس
She is very pretentious.
خیلی ادعادارد
subminiature
خیلی کوچک
lower most
خیلی پست تر
skinless
خیلی حساس
span new
خیلی تازه
many persons
خیلی اشخاص
level best
خیلی عالی
many people
خیلی اشخاص
many people
خیلی از مردم
great
<adj.>
خیلی خوب
thank you very much
خیلی متشکرم
wicked
<adj.>
خیلی خوب
of vital importance
خیلی ضروری
toploftiness
خیلی متکبر
to spread like wildfire
خیلی زودمنتشرشدن
Many thanks!
خیلی ممنون!
sick
[British E]
<adj.>
خیلی خوب
really sick
خیلی محشر
iam in bad
خیلی محتاجم
immensurable
خیلی قدیم
much worse
خیلی بدتر
in no time
خیلی زود
much was said
خیلی حرفهازده شد
lily white
خیلی سفید
by leaps and bounds
خیلی تند
niftiest
خیلی خوب
oft
[archaic, literary]
<adv.>
خیلی از اوقات
on any number of occasions
<adv.>
خیلی از اوقات
(as) old as the hills
<idiom>
خیلی قدیمی
regularly
[often]
<adv.>
خیلی از اوقات
infinitely
خیلی زیاد
skin and bones
<idiom>
خیلی لاغر
not so hot
<idiom>
نه خیلی خوب
exceeding
خیلی زیاد
precipitates
خیلی سریع
precipitated
خیلی سریع
often
<adv.>
خیلی از اوقات
many times
<adv.>
خیلی از اوقات
niftier
خیلی خوب
whackings
خیلی بزرگ
whacking
خیلی بزرگ
high
خیلی بزرگ
He is a loose card .
خیلی ول است
precipitating
خیلی سریع
frequently
<adv.>
خیلی از اوقات
highest
خیلی بزرگ
highs
خیلی بزرگ
often
خیلی اوقات
precipitate
خیلی سریع
costs and arm and a leg
<idiom>
خیلی گرونه
mad as a hornet
<idiom>
خیلی عصبانی
whopping
خیلی بزرگ
it is very easily done
خیلی به اسانی
decrepit
خیلی پیر
to pieces
<idiom>
خیلی زیاده
open and shut
خیلی سهل
too bad
<idiom>
خیلی بد ،غم انگیز
open-and-shut
خیلی سهل
immediate
خیلی فوری
superabundant
خیلی زیاد
hit bottom
<idiom>
خیلی پست
get up the nerve
<idiom>
خیلی شلوغ
tickled pink
<idiom>
خیلی شادوخوشحال
extra
بسیار خیلی
in seventh heaven
<idiom>
خیلی خوشحال
in cold blood
<idiom>
خیلی خونسرد
extra-
بسیار خیلی
extras
بسیار خیلی
(a) snap
<idiom>
خیلی ساده
(go over with a) fine-toothed comb
<idiom>
خیلی بادقت
faraway
خیلی دور
flying high
<idiom>
خیلی شادوشنگول
fortissimo
خیلی بلند
parlous
خیلی مهیب
I spoke my mind.
من خیلی رک گفتم.
pitch-black
خیلی سیاه
pitch black
خیلی سیاه
stentorian
خیلی بلند
precise
خیلی دقیق
goody-goodies
خیلی خوب
jolly
بذله گو خیلی
pluperfect
خیلی عالی
extreme
خیلی زیاد
goody-goody
خیلی خوب
very good
خیلی خوب
piping hot
خیلی داغ
goody goody
خیلی خوب
benedicite
خیلی خوب
before you can say knife
خیلی زود
at most
خیلی باشد
seldom
خیلی کم ندرتا
raucous
خیلی نامرتب
as stiff as a poker
خیلی خشک
as good as
خیلی خوب
far
زیاد خیلی
I had an awful time .
به من خیلی بد گذشت
Neanderthal
خیلی کهنه
nifty
خیلی خوب
oodles
خیلی زیاد
too tough
خیلی سفت
lots
خیلی زیاد
Nothing more, thanks.
خیلی متشکرم.
quaint
خیلی فریف
frequently
خیلی اوقات
a lot of times
<adv.>
خیلی از اوقات
To take with a pinch of salt.
خیلی جدی نگرفتن
glorious
خیلی خوب
well
خیلی خوب
wells
خیلی خوب
confidential
خیلی محرمانه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com