English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 40 (5 milliseconds)
English Persian
to get rid of any one از دست کسی خلاص شدن
Search result with all words
neutral خلاص
relief خلاص کردن
junk خلاص شدن از یک فایل
freewheel بادندن خلاص رفتن
freewheeled بادندن خلاص رفتن
freewheels بادندن خلاص رفتن
relieve خلاص کردن
relieves خلاص کردن
relieving خلاص کردن
rid رهانیدن از خلاص کردن
ridding رهانیدن از خلاص کردن
rids رهانیدن از خلاص کردن
eradicating از بین بردن خلاص شدن از
disengage خلاص کردن
disengages خلاص کردن
disengaging خلاص کردن
cabin pressurization safety valve شیری مرکب از شیر خلاص فشار و خلاء و شیر تخلیه برای جلوگیری از افزایش بیش از حد فشار داخل کابین
declutch خلاص کردن
disembarrass از گرفتاری خلاص کردن
disengagement خلاص
extricable خلاص شدنی
feathering خلاص کردن
freewheel clutch کلاج در حالت خلاص
neutral position وضعیت خنثی یا خلاص حالت خلاص یا بی باری
pay off با دادن بدهی از شرطلبکاری خلاص شدن
prossure relief valve شیر خلاص فشار
relief valve شیر خلاص
running free خلاص کار کردن
swear out با قسم از گیر چیزی خلاص شدن
to extricate oneself خلاص شدن
to get rid of خلاص شدن از
to make away خلاص شدن از
to quit oneself of خلاص شدن از
work off از شر چیزی خلاص شدن بفروش رساندن
To get rid of someone. To see the back of someone. از شر کسی خلاص شدن
get rid of something <idiom> شر چیزی خلاص شدن
off one's hands <idiom> از شر چیزی خلاص شدن
pay off <idiom> ازبدیها خلاص شدن
shake off (an illness) <idiom> از شر چیزی خلاص شدن
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com