English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (20 milliseconds)
English Persian
pedantize از روی خامی علم فروشی کردن
Other Matches
pedantically از روی علم فروشی و خامی از روی خرده گیری
to dye in grain درحال خامی رنگ کردن
to dye in the wool درحال خامی رنگ کردن
crudity خامی
crudeness خامی
verdure خامی
rawness خامی
roughness خامی
raw ness خامی
bistros اغذیه فروشی و مشروب فروشی
bistro اغذیه فروشی و مشروب فروشی
verdancy خامی سرسبزی
crudely در حالت خامی
inexperience بی تجربگی خامی
oversells فزون فروشی کردن
overselling فزون فروشی کردن
oversold فزون فروشی کردن
retail خرده فروشی کردن
oversell فزون فروشی کردن
to peacock oneself vref خود فروشی کردن
to prank out oneself خود فروشی کردن
wares کالای فروشی پرهیز کردن از
ware کالای فروشی پرهیز کردن از
snuffles زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
snuffled زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
wholesale بطور یکجا عمده فروشی کردن
snuffle زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
snuffling زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
pontificates اسقفی کردن فضل فروشی کردن
pontificated اسقفی کردن فضل فروشی کردن
pontificate اسقفی کردن فضل فروشی کردن
pontificating اسقفی کردن فضل فروشی کردن
to make a p of one's learing دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
sales فروشی
disposability فروشی
for sale فروشی
on sale فروشی
on offer فروشی
drapery ماهوت فروشی
whole sale dealer عمده فروشی
greengrocery سبزی فروشی
whole sale trade عمده فروشی
wineshop باده فروشی
butchery business گوشت فروشی
haberdashery خرازی فروشی
smithies اهن فروشی
drapery پارچه فروشی
draperies ماهوت فروشی
toploftiness خود فروشی
toggery لباس فروشی
glassman شیشه فروشی
jewelry جواهر فروشی
dealing in slaves برده فروشی
newsstand روزنامه فروشی
smithy اهن فروشی
draperies پارچه فروشی
drugstores دوا فروشی
retail جزئی فروشی
retail خرده فروشی
slave trade برده فروشی
salter نمک فروشی
snobbery افاده فروشی
ironmongery اهن فروشی
drugstore دوا فروشی
retail trade خرده فروشی
priggery علم فروشی
retail sales خرده فروشی
retail dealing خرده فروشی
pedantry فضل فروشی
upholstery مبل فروشی
upholstery پرده فروشی
prudishness عفت فروشی
short sale پیش فروشی
optometry عینک فروشی
grocer's shop خواربار فروشی
grocer's خواربار فروشی
food shop خواربار فروشی
grocery store [American E] خواربار فروشی
grocery خواربار فروشی
peacockery خود فروشی
taproom بارمشروب فروشی
pedlary دست فروشی
perfumery عطر فروشی
slopwork دوخته فروشی
stapling مرکزعمده فروشی
stapled مرکزعمده فروشی
staple مرکزعمده فروشی
short sale سلم فروشی
priggishness علم فروشی
barroom نوشابه فروشی
chandlery شمع فروشی
snack bar ساندویچ فروشی
snack bars ساندویچ فروشی
cash crop فرآورد فروشی
wholesale عمده فروشی
cash crop محصول فروشی
bijouterie جواهر فروشی
at the but cher's در دکان گوشت فروشی
resale price بهای خرده فروشی
vintnery عمده فروشی شراب
swaggers کبر فروشی خودستایی
groggery نوشابه فروشی میخانه
swaggering کبر فروشی خودستایی
swaggered کبر فروشی خودستایی
swagger کبر فروشی خودستایی
soda fountains مغازه لیموناد فروشی
sweetshop شیرینی فروشی قنادی
smithies فلز فروشی اهنگری
smithy فلز فروشی اهنگری
tap room محل پیاله فروشی
delicatessens مغازه اغذیه فروشی
dram shop جایگاه نوشابه فروشی
dramshop سالن مشروب فروشی
dramshop بار مشروب فروشی
delicatessen مغازه اغذیه فروشی
gaudiness خودنمائی جلوه فروشی
trade price قیمت عمده فروشی
soda fountain مغازه لیموناد فروشی
retail price قیمت خرده فروشی
ostentation خود فروشی تظاهر
convenience store خواربار فروشی کوچک
convenience stores خواربار فروشی کوچک
taproom محل پیاله فروشی
retail price بهای خرده فروشی
grogshop دکان مشروب فروشی
box offices باجه بلیط فروشی
barroom بار یا پیاله فروشی
box office باجه بلیط فروشی
pot house ابجو فروشی خرابات
sales جنس فروشی فروش
porterhouse ابجو واغذیه فروشی
wineshop مغازه شراب فروشی
peltry پوست خام فروشی
mercery مغازه پارچه فروشی
bookshops مغازه کتاب فروشی
proslavery طرفداری از برده فروشی
bookshops دکان کتاب فروشی
bar میکده بارمشروب فروشی
bookshop مغازه کتاب فروشی
bookshop دکان کتاب فروشی
newsstand دکه روزنامه فروشی
cutlery کارد وچنگال فروشی
quantity rebate تخفیف عمده فروشی
quantity discount تخفیف عمده فروشی
wholesale price قیمت عمده فروشی
bars میکده بارمشروب فروشی
ticket office باجه بلیت فروشی
pedantry or pedantism علم فروشی خام
newsstand دکه یا کیوسک روزنامه فروشی
cantina مغازه خواربار یامشروب فروشی
profit cannibalism افراط در تخفیف و ارزان فروشی
index of retail prices شاخص قیمتهای خرده فروشی
index of wholesale prices شاخص قیمتهای عمده فروشی
commission حق العمل کاری امانت فروشی
commissions حق العمل کاری امانت فروشی
commissioning حق العمل کاری امانت فروشی
milk float عرابه یا چرخ شیر فروشی
wholesale price index شاخص قیمت عمده فروشی
Where is the ticket office? باجه بلیت فروشی کجاست؟
Where is the booking office? باجه بلیت فروشی کجاست؟
milk floats عرابه یا چرخ شیر فروشی
short sale بیع سلف پیش فروشی
olericulture سبزی فروشی فراوردن و نگاهداری سبزیجات
tap room جایگاه نوشابه فروشی ونوشابه خوری
floorwalker بازرس فروشگاه بزرگ خرده فروشی
pedantic وابسته به عالم نمایی وفضل فروشی
milk maid زنی که درشیرخانه یا شیر فروشی کارمیکند
ink hard terms اصطلاحات غلنبه که حاکی ازعلم فروشی باشد
mail order house تجارت خرده فروشی بوسیله مکاتبات پستی
Are there any houses for sale in these parts? این طرفها خانه فروشی پیدا می شود ؟
licensed victualler مهمانخانه داری که پروانه نوشابه فروشی دارد
lumberyard محوطه یاحیاط تیر فروشی که الوار در ان انباشته شده
lumberyards محوطه یاحیاط تیر فروشی که الوار در ان انباشته شده
night cellar زیر زمینی که در انجاپیاله فروشی کنندو مردم پست بدانجاروند
euphuism انشاء پرتصنع و مغلق فصاحت فروشی یا استعمال صنایع لفظی
bear سلف فروشی سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتی ارزانتر از قیمت واقعی
bears سلف فروشی سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتی ارزانتر از قیمت واقعی
cover charge مبلغی که اغذیه فروشی ویاکلوب شبانه علاوه بر پول غذاومشروب از مشتریان دریافت میدارد
cover charges مبلغی که اغذیه فروشی ویاکلوب شبانه علاوه بر پول غذاومشروب از مشتریان دریافت میدارد
jointer صاحب شیره کش خانه صاحب مشروب فروشی
colliery تجارت ذغال ذغال فروشی
collieries تجارت ذغال ذغال فروشی
self praise تعریف از خود خود فروشی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
orients جهت یابی کردن بجهت معینی راهنمایی کردن میزان کردن
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com