English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (34 milliseconds)
English Persian
pedantize از روی خامی علم فروشی کردن
Other Matches
pedantically از روی علم فروشی و خامی از روی خرده گیری
to dye in the wool درحال خامی رنگ کردن
to dye in grain درحال خامی رنگ کردن
rawness خامی
raw ness خامی
crudeness خامی
crudity خامی
roughness خامی
verdure خامی
bistro اغذیه فروشی و مشروب فروشی
bistros اغذیه فروشی و مشروب فروشی
verdancy خامی سرسبزی
crudely در حالت خامی
inexperience بی تجربگی خامی
to peacock oneself vref خود فروشی کردن
oversell فزون فروشی کردن
retail خرده فروشی کردن
to prank out oneself خود فروشی کردن
overselling فزون فروشی کردن
oversells فزون فروشی کردن
oversold فزون فروشی کردن
wares کالای فروشی پرهیز کردن از
ware کالای فروشی پرهیز کردن از
snuffles زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
snuffling زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
snuffled زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
snuffle زهد فروشی کردن صدای خس خس بینی
wholesale بطور یکجا عمده فروشی کردن
pontificating اسقفی کردن فضل فروشی کردن
pontificates اسقفی کردن فضل فروشی کردن
pontificated اسقفی کردن فضل فروشی کردن
pontificate اسقفی کردن فضل فروشی کردن
to make a p of one's learing دانش خودرا نمایش دادن علم فروشی کردن
for sale فروشی
disposability فروشی
on offer فروشی
on sale فروشی
sales فروشی
short sale سلم فروشی
short sale پیش فروشی
whole sale trade عمده فروشی
salter نمک فروشی
peacockery خود فروشی
retail جزئی فروشی
stapling مرکزعمده فروشی
stapled مرکزعمده فروشی
staple مرکزعمده فروشی
retail sales خرده فروشی
retail trade خرده فروشی
whole sale dealer عمده فروشی
retail خرده فروشی
slave trade برده فروشی
snobbery افاده فروشی
toggery لباس فروشی
toploftiness خود فروشی
pedlary دست فروشی
prudishness عفت فروشی
perfumery عطر فروشی
upholstery مبل فروشی
pedantry فضل فروشی
draperies پارچه فروشی
drapery ماهوت فروشی
draperies ماهوت فروشی
drapery پارچه فروشی
priggery علم فروشی
haberdashery خرازی فروشی
ironmongery اهن فروشی
drugstores دوا فروشی
retail dealing خرده فروشی
drugstore دوا فروشی
priggishness علم فروشی
upholstery پرده فروشی
food shop خواربار فروشی
grocer's shop خواربار فروشی
grocer's خواربار فروشی
glassman شیشه فروشی
snack bars ساندویچ فروشی
snack bar ساندویچ فروشی
taproom بارمشروب فروشی
smithies اهن فروشی
grocery store [American E] خواربار فروشی
grocery خواربار فروشی
barroom نوشابه فروشی
bijouterie جواهر فروشی
chandlery شمع فروشی
dealing in slaves برده فروشی
wholesale عمده فروشی
butchery business گوشت فروشی
greengrocery سبزی فروشی
smithy اهن فروشی
newsstand روزنامه فروشی
slopwork دوخته فروشی
wineshop باده فروشی
optometry عینک فروشی
cash crop محصول فروشی
cash crop فرآورد فروشی
jewelry جواهر فروشی
bookshops مغازه کتاب فروشی
ostentation خود فروشی تظاهر
pedantry or pedantism علم فروشی خام
soda fountains مغازه لیموناد فروشی
peltry پوست خام فروشی
gaudiness خودنمائی جلوه فروشی
porterhouse ابجو واغذیه فروشی
soda fountain مغازه لیموناد فروشی
at the but cher's در دکان گوشت فروشی
sales جنس فروشی فروش
barroom بار یا پیاله فروشی
bars میکده بارمشروب فروشی
newsstand دکه روزنامه فروشی
pot house ابجو فروشی خرابات
wholesale price قیمت عمده فروشی
swagger کبر فروشی خودستایی
vintnery عمده فروشی شراب
bookshop دکان کتاب فروشی
wineshop مغازه شراب فروشی
ticket office باجه بلیت فروشی
mercery مغازه پارچه فروشی
dram shop جایگاه نوشابه فروشی
delicatessen مغازه اغذیه فروشی
groggery نوشابه فروشی میخانه
grogshop دکان مشروب فروشی
convenience store خواربار فروشی کوچک
convenience stores خواربار فروشی کوچک
box offices باجه بلیط فروشی
box office باجه بلیط فروشی
bookshop مغازه کتاب فروشی
bookshops دکان کتاب فروشی
swaggered کبر فروشی خودستایی
swaggering کبر فروشی خودستایی
bar میکده بارمشروب فروشی
swaggers کبر فروشی خودستایی
dramshop سالن مشروب فروشی
dramshop بار مشروب فروشی
delicatessens مغازه اغذیه فروشی
trade price قیمت عمده فروشی
smithies فلز فروشی اهنگری
tap room محل پیاله فروشی
taproom محل پیاله فروشی
sweetshop شیرینی فروشی قنادی
cutlery کارد وچنگال فروشی
proslavery طرفداری از برده فروشی
resale price بهای خرده فروشی
quantity discount تخفیف عمده فروشی
retail price قیمت خرده فروشی
quantity rebate تخفیف عمده فروشی
smithy فلز فروشی اهنگری
retail price بهای خرده فروشی
short sale بیع سلف پیش فروشی
index of wholesale prices شاخص قیمتهای عمده فروشی
Where is the booking office? باجه بلیت فروشی کجاست؟
Where is the ticket office? باجه بلیت فروشی کجاست؟
newsstand دکه یا کیوسک روزنامه فروشی
index of retail prices شاخص قیمتهای خرده فروشی
cantina مغازه خواربار یامشروب فروشی
commissions حق العمل کاری امانت فروشی
wholesale price index شاخص قیمت عمده فروشی
commissioning حق العمل کاری امانت فروشی
commission حق العمل کاری امانت فروشی
milk floats عرابه یا چرخ شیر فروشی
milk float عرابه یا چرخ شیر فروشی
profit cannibalism افراط در تخفیف و ارزان فروشی
milk maid زنی که درشیرخانه یا شیر فروشی کارمیکند
tap room جایگاه نوشابه فروشی ونوشابه خوری
floorwalker بازرس فروشگاه بزرگ خرده فروشی
olericulture سبزی فروشی فراوردن و نگاهداری سبزیجات
pedantic وابسته به عالم نمایی وفضل فروشی
Are there any houses for sale in these parts? این طرفها خانه فروشی پیدا می شود ؟
mail order house تجارت خرده فروشی بوسیله مکاتبات پستی
ink hard terms اصطلاحات غلنبه که حاکی ازعلم فروشی باشد
licensed victualler مهمانخانه داری که پروانه نوشابه فروشی دارد
lumberyards محوطه یاحیاط تیر فروشی که الوار در ان انباشته شده
lumberyard محوطه یاحیاط تیر فروشی که الوار در ان انباشته شده
euphuism انشاء پرتصنع و مغلق فصاحت فروشی یا استعمال صنایع لفظی
night cellar زیر زمینی که در انجاپیاله فروشی کنندو مردم پست بدانجاروند
bears سلف فروشی سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتی ارزانتر از قیمت واقعی
bear سلف فروشی سهام اوراق قرضه در بورس بقیمتی ارزانتر از قیمت واقعی
cover charge مبلغی که اغذیه فروشی ویاکلوب شبانه علاوه بر پول غذاومشروب از مشتریان دریافت میدارد
cover charges مبلغی که اغذیه فروشی ویاکلوب شبانه علاوه بر پول غذاومشروب از مشتریان دریافت میدارد
jointer صاحب شیره کش خانه صاحب مشروب فروشی
colliery تجارت ذغال ذغال فروشی
collieries تجارت ذغال ذغال فروشی
self praise تعریف از خود خود فروشی
to let somebody treat you like a doormat <idiom> با کسی خیلی بد رفتار کردن [اصطلاح] [ مثال تحقیر کردن بی محلی کردن قلدری کردن]
unmew رها کردن ازاد کردن ول کردن مرخص کردن بخشودن صرف نظر کرن
discharges اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
discharge اخراج کردن خالی کردن پیاده کردن بار ازاد کردن
capturing اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
countervial خنثی کردن- برابری کردن با- جبران کردن- تلاقی کردن
captures اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
capture اسیر کردن گرفتار کردن تصرف کردن دستگیر کردن
challengo ادعا کردن دعوت کردن اعلام نشانی اسم عبور خواستن درخواست معرف کردن
verifies مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verify مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verified مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
verifying مقایسه کردن با اصل پیام بررسی کردن ازمایش کردن از نظر صحت و دقت
shoots جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
foster تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
shoot جمع کردن پا وپرت کردن انها همراه باراست کردن سریع بدن
to temper [metal or glass] آب دادن [سخت کردن] [آبدیده کردن] [بازپخت کردن] [فلز یا شیشه]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com