Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English
Persian
implacably
از روی سختی یا سنگدلی چنانکه ارامش نپذیرد
Other Matches
irrecoverably
چنانکه بهبودی نپذیرد
fadelessly
چنانکه پژمرده نشودیازوال نپذیرد
reflexively
چنانکه بخود فاعل برگرد د چنانکه مفعول ان
niobe
زن داغدیدهای که دلداری نپذیرد
tempered
درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
temper
درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
tempers
درجه سختی طبیعی حالت سختی بازپخت
stoniness
سنگدلی
ruthlessness
سنگدلی
flintiness
سنگدلی
inexorability
سنگدلی
hard heartedness
سنگدلی
inclemency
بی رحمی سنگدلی
inexorably
ازروی سنگدلی
peaceableness
ارامش
calming
: ارامش
calms
: ارامش
quietness
ارامش
calm
: ارامش
calmest
: ارامش
sedately
با ارامش
serenity
ارامش
equilibrium
ارامش
imperturbation
ارامش
imperturbableness
ارامش
pacification
ارامش
calmed
: ارامش
calmer
: ارامش
peacefulness
ارامش
imperturbability
ارامش
peace
ارامش
serenely
با ارامش
stillness
ارامش
calmness
ارامش
peaceably
با ارامش
sedateness
ارامش
ataraxy
ارامش
callmness
ارامش
quietude
ارامش
impassiveness
ارامش
quiescence
ارامش
composure
ارامش
placidity
ارامش
lulls
ارامش سکون
pacifist
ارامش طلب
lulling
ارامش سکون
ataraxia
ارامش قلب
lulled
ارامش سکون
lull
ارامش سکون
impact basin
حوضچه ارامش
ataraxia
ارامش درون
he seeks rest but finds none
ارامش میجویدولی
silences
سکوت ارامش
silence
سکوت ارامش
day of rest
روز ارامش
silenced
سکوت ارامش
pacificist
ارامش طلب
p was restored in the country
ارامش درکشوربرقرارشد
social peace
ارامش اجتماعی
peace breaker
ارامش بهم زن
quietest
ارامش سکون
quiet
ارامش سکون
staidness
ارامش پایداری
resting pool
حوضچه ارامش
silencing
سکوت ارامش
quietism
ارامش گرایی
soothing
ارامش بخش
tranquility
ارامش اسودگی
taciturnity
سکوت ارامش
tranquillity
ارامش اسودگی
mitigatory
مایه کاهش یا ارامش
impassivity
ارامش پوست کلفتی
pacifism
ارامش طلبی صلحجویی
pacificism
ارامش طلبی صلحجویی
cistern
حوضچه ارامش منبع
solace
مایه تسلی ارامش
composedness
ارامی- ارامش- اسودگی
cisterns
حوضچه ارامش منبع
breaches of the peace
بهم زدن ارامش عمومی
hush
ارامش دادن مخفی نگاهداشتن
breach of the peace
بهم زدن ارامش عمومی
cooling off period
دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off periods
دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
cooling-off period
دوره ارامش موقت برای حل مسالمت امیز اختلاف نظرات
how
چنانکه
in the event that
چنانکه
so that
چنانکه
as
چنانکه
as is well known
چنانکه مشهور
admissibleness
چنانکه روا
expressively
چنانکه مقصودرابرساند
so to speak
چنانکه گویی
as it deserves
چنانکه باید
cresuendo
چنانکه صداخردخرد
dilatorily
چنانکه پرشود
proper
چنانکه شایدوباید
pinchingly
چنانکه فشاراورد
coordinately
چنانکه یکجورباشد
gratifyingly
چنانکه خوشنودسازد
insolubly
چنانکه اب نشود
prettily
چنانکه زیبانماید
permissively
چنانکه مخیرسازد
inadmissibly
چنانکه روایاجایز نباشد
meetly
چنانکه باید و شاید
opprobriously
چنانکه رسوایی اورد
fitfully
چنانکه بگیردوول کند
inexcusably
چنانکه نتوان معذوردانست
medially
چنانکه درمیان باشد
meaningly
چنانکه مقصودرا برساند
inviolably
چنانکه سزاوارحرمت باشد
invulnerably
چنانکه زخم برندارد
according as
چنانکه بدان سان که
meetly
چنانکه در خور باشد
passably
چنانکه بتوان پذیرفت
inexpressively
چنانکه مقصودرا نرساند
privatively
چنانکه نفی یا استثناکند
pliably
چنانکه بتوان خم کرد
decrescendo
چنانکه صداخردخردضعیف شود
gratifyingly
چنانکه خوشی دهد
culpably
چنانکه سزاوارسرزنش باشد
gruesomely
چنانکه وحشت اورد
pitfully
چنانکه سزاوارنکوهش باشد
comme il faut
چنانکه باید وشاید
heliocentrically
چنانکه ازمرکزخورشیدحساب شود
perniciously
چنانکه زیان اورد
prettily
بخوبی چنانکه باید
permissively
چنانکه اجازه بدهد
according to his version
چنانکه او شرح میداد
interminably
چنانکه تمام نشود
funnily
چنانکه خنده اورد
effusively
چنانکه گویی بریزد
decreasingly
چنانکه روبکاهش گذارد
brilliantly
چنانکه برجسته باشد
convincingly
چنانکه متقاعد کند
invisibly
چنانکه دیده نشود
objectiveness
چنانکه در خارج معقول باشد
perceptibly
چنانکه بتوان درک کرد
perplexingly
چنانکه گیج یا حیران سازد
commendably
چنانکه شایان ستایش باشد
piquantly
چنانکه دهن رامزه بیاورد
pleasingly
چنانکه خوش ایند باشد
practicably
چنانکه بتوان اجرا نمود
causatively
چنانکه دلالت برسبب نماید
prepossessingly
چنانکه جلب توجه نماید
peerlessly
چنانکه بی مانندباشد بطوربی همتا
intangibly
چنانکه نتوان احساس کرد
intangibly
چنانکه نتوان درک کرد
extraneously
چنانکه وابسته بموضوع نباشد
euphoniously
چنانکه بگوش خوش ایندباشد
epidemically
چنانکه همه جاسرایت کند
engagingly
چنانکه سرگرم یامشغول کند
onerously
چنانکه مستلزم انجام تعهدی
inviolately
چنانکه بی حرمت نشده باشد
interchangeably
چنانکه بتوان بحای یکدیگربکاربرد
intelligibly
واضحا چنانکه بتوان دریافت
irrefragably
چنانکه نتوان تکذیب کرد
presentably
چنانکه بتوان پیشکش کرد
retroactively
چنانکه شامل گذشته شود
pestilently
چنانکه برای اخلاق مضرباشد
grandiosely
بطورغلنبه چنانکه بزرگ نماید
hereditably
چنانکه بتوان ارث برد
as is well known
چنانکه همه کس بخوبی میدانند
inexhaustibly
چنانکه تهی یاتمام نشود
indefensibly
چنانکه دفاع بردار نباشد
assumably
چنانکه بتوان فرض کرد
inexpressibly
چنانکه نتوان بیان کرد
organically
چنانکه درساختمان یا سازمانی کارگرباشد
sanguinarily
چنانکه خونریزی دربرداشته باشد
inseparably
چنانکه نتوان سوا کرد
immovably
چنانکه نتوان جنبش داد
inappreciably
بسیار کم چنانکه محسوس نگرد د
inexpressively
چنانکه زبان دار نباشد
irrecocilably
چنانکه نتوان انرا وفق داد
sententiously
چنانکه اندرزیانصیحتی رادر برداشته بتاشد
paradoxically
چنانکه مهمل نمایدولی درست باشد
incommunicably
چنانکه نتوان بادیگران در میان گذاشت
to kick over the traces
لگدپراندن لگدزدن چنانکه یا ان ورپاسرنگه بیفتد
functionally
چنانکه وابسته به وفیفه اندا میباشد
exhaustively
چنانکه درهمه جزئیات واردشودیابحث کند
cogently
چنانکه بتواند متقاعد کند باقوت
adequately
باندازه کافی چنانکه تکافو نماید
invidiously
چنانکه رشک یاحسادت کسیرا برانگیزد
admissibly
بطور قابل قبول چنانکه روا
colourably
چنانکه بتوان برای ان بهانهای اورد
persuasively
چنانکه متقاعد سازدیا واداربکاری نماید
contemptibly
چنانکه سزاوارخواری باشد بطورقابل تحقیر
inimitably
چنانکه نتوان انرا تقلید کرد
penitentially
چنانکه شخص را پشیمان و توبه کارنماید
changeably
چنانکه بتوان تغییرداد بطورقابل تغییر
illustratively
چنانکه روشن سازدیا توضیح دهد
inerrably
چنانکه هیچگاه خطا یا اشتباه نکند
laboriously
ساعیانه چنانکه نماینده زحمت باشد
pardonably
چنانکه بتوان بخشید بطورامرزش پذیر
inscrutably
چنانکه نتوان جستجو کردیا دریافت
intenseness
سختی
intolerableness
سختی
implacability
سختی
intension
سختی
inexpiableness
سختی
induration
سختی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com