Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (24 milliseconds)
English
Persian
vomit
استفراغ کردن برگرداندن
vomited
استفراغ کردن برگرداندن
vomits
استفراغ کردن برگرداندن
Other Matches
puked
: استفراغ کردن قی
disgorging
استفراغ کردن
disgorges
استفراغ کردن
pukes
: استفراغ کردن قی
disgorged
استفراغ کردن
disgorge
استفراغ کردن
puking
: استفراغ کردن قی
puke
: استفراغ کردن قی
countermand
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermands
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanded
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanding
لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
to turn over
محول کردن برگرداندن
convert
برگرداندن وارونه کردن
to tutn end for end
وارونه کردن برگرداندن
turn over
وارونه کردن برگرداندن
reverses
برگرداندن پشت و رو کردن
reversing
برگرداندن پشت و رو کردن
converted
برگرداندن وارونه کردن
reverse
برگرداندن پشت و رو کردن
reversed
برگرداندن پشت و رو کردن
converting
برگرداندن وارونه کردن
converts
برگرداندن وارونه کردن
remanded
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remands
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remand
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanding
به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
to invert a fraction
برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
disengorgement
استفراغ
puking
استفراغ
puke
استفراغ
pukes
استفراغ
emesis
استفراغ
puked
استفراغ
vomiting
استفراغ
repristinate
بصورت اصلی برگرداندن دوباره بکر کردن
vomiturition
استفراغ پیاپی
emetics
استفراغ اور
nausea
حالت استفراغ
emetic
استفراغ اور
haematemesis
استفراغ خون
emetic
داروی استفراغ اور
emetics
داروی استفراغ اور
seasick
مبتلا به استفراغ وبهم خوردگی حال در سفردریا
inverting
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
invert
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts
جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
to turn out
بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
blenching
برگرداندن
retort
برگرداندن
blenches
برگرداندن
upset
برگرداندن
upsetting
برگرداندن
blench
برگرداندن
blenched
برگرداندن
retorts
برگرداندن
upsets
برگرداندن
replay
برگرداندن
replayed
برگرداندن
dishonored
برگرداندن چک
dishonoring
برگرداندن چک
renvoi
برگرداندن
dishonors
برگرداندن چک
dishonour
برگرداندن چک
dishonoured
برگرداندن چک
dishonouring
برگرداندن چک
retroject
برگرداندن
to put a bout
برگرداندن
translating
برگرداندن
bring back
برگرداندن
replaying
برگرداندن
replays
برگرداندن
evert
برگرداندن
translate
برگرداندن
translated
برگرداندن
rootle
برگرداندن
translates
برگرداندن
dishonours
برگرداندن چک
regurgitates
برگرداندن
reflect
برگرداندن
to bring back
برگرداندن
regurgitating
برگرداندن
regurgitated
برگرداندن
regurgitate
برگرداندن
diverging
برگرداندن
transact
برگرداندن
reset
برگرداندن
redeploy
[staff]
برگرداندن
convert
برگرداندن
reversion
برگرداندن
to send back
برگرداندن
send back
برگرداندن
turnover
برگرداندن
to turn off
برگرداندن
averts
برگرداندن
averting
برگرداندن
averted
برگرداندن
avert
برگرداندن
reflects
برگرداندن
reflecting
برگرداندن
to put a bout a horse
سر اسب را برگرداندن
spades
بابیل برگرداندن
spade
بابیل برگرداندن
returns
مراجعت برگرداندن
replicate
برگرداندن تازدن
replicated
برگرداندن تازدن
evoking
فراخواندن برگرداندن
replicates
برگرداندن تازدن
replicating
برگرداندن تازدن
curl of the lip
برگرداندن یا اویختن لب
evokes
فراخواندن برگرداندن
evoke
فراخواندن برگرداندن
make up
<idiom>
بازیافتن ،برگرداندن
returning
مراجعت برگرداندن
to pay back
برگرداندن افزودن
re echo
دوباره برگرداندن
decoded
برگرداندن رمز
decodes
برگرداندن رمز
decode
برگرداندن رمز
return
مراجعت برگرداندن
evocate
فراخواندن برگرداندن
returned
مراجعت برگرداندن
restored
بحال اول برگرداندن
to refuse somebody entry
[admission]
کسی را در مرز برگرداندن
repatriations
برگشتن یا برگرداندن به میهن
rehabilitates
بحال نخست برگرداندن
rehabilitating
بحال نخست برگرداندن
turn
تاه زدن برگرداندن
rehabilitate
بحال نخست برگرداندن
repatriation
برگشتن یا برگرداندن به میهن
restore
برگرداندن به وضعیت جدید
restores
بحال اول برگرداندن
restored
برگرداندن به وضعیت جدید
intervert
سوی دیگر برگرداندن
handtwist retrieve
طرز برگرداندن نخ ماهیگیری
turns
تاه زدن برگرداندن
suspension of vouchers
برگرداندن اسناد هزینه
supinate
بخارج برگرداندن دست
repatriates
بمیهن خود برگرداندن
bead
برگرداندن لبههای ورق
turn the clock back
<idiom>
زمان را به عقب برگرداندن
repatriated
بمیهن خود برگرداندن
repatriating
بمیهن خود برگرداندن
repatriate
بمیهن خود برگرداندن
restoring
برگرداندن به وضعیت جدید
rehabilitated
بحال نخست برگرداندن
beads
برگرداندن لبههای ورق
restitute
بحال اول برگرداندن
restores
برگرداندن به وضعیت جدید
restoring
بحال اول برگرداندن
restore
بحال اول برگرداندن
intervert
بخود اختصاص دادن برگرداندن
covers
اماده برای برگرداندن توپ
recovering
برگرداندن چیزی که گم شده بود
reversion
برگرداندن شیب معکوس دادن
coverings
اماده برای برگرداندن توپ
turn in
بداخل پیچاندن برگرداندن به انبار
cover
اماده برای برگرداندن توپ
recover
برگرداندن چیزی که گم شده بود
recovers
برگرداندن چیزی که گم شده بود
retaliate
عین چیزی را بکسی برگرداندن
retaliating
عین چیزی را بکسی برگرداندن
counter
برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
eversion
برگرداندن پلک چشم وغیره
countered
برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
countering
برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
retaliates
عین چیزی را بکسی برگرداندن
retaliated
عین چیزی را بکسی برگرداندن
resets
برگرداندن یک وسیله به حالت اولیه
reset
برگرداندن یک وسیله به حالت اولیه
backspace tape
فرایند برگرداندن نوارمغناطیسی به ابتدای رکوردقبلی
recuperation
عمل برگرداندن لوله بجای خود
recoveries
برگرداندن فرایند یا برنامه پس ازوقوع خطاوتصحیح ان
recovery
برگرداندن فرایند یا برنامه پس ازوقوع خطاوتصحیح ان
to translate something
[from/into a language]
برگرداندن
[نوشتنی]
چیزی
[از یک زبان یا به زبانی]
supination
چرخاندن کف دست به سمت بالا برگرداندن پا
to send home
به خانه
[از جایی که آمده اند]
برگرداندن
echoed
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
echo
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
echoing
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
rewinds
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
rewind
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
echoes
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
backtab
برگرداندن نشانه گر به یک واحد عقب تر از موقعیت موجود
echo
برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
echoed
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
echoing
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
echoes
برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
rewound
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
rewinding
برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
maximise
برگرداندن نشانه برنامه به پنجره اصلی نمایش آن
to turn down
وارونه یاپشت رو گذاشتن تاه زدن برگرداندن
irredentist
طرفدار برگرداندن همه جاهایی که ایتالیایی حرف میزنند به ایتالیا
recovery
برگرداندن به برنامه پس ازثابت شدن خطاازنقط های که تابع فراخوانی صداشده بود
recoveries
برگرداندن به برنامه پس ازثابت شدن خطاازنقط های که تابع فراخوانی صداشده بود
resets
برگرداندن سیستم به وضعیت اولیه برای اینکه برنامه یا فرایند مجددا شروع شوند
setup
توپ اسان برای برگرداندن وضع گویهایی که به اسانی می توان امتیاز بدست اورد
reset
برگرداندن سیستم به وضعیت اولیه برای اینکه برنامه یا فرایند مجددا شروع شوند
reconstitute
برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
reconstitutes
برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com