English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
 ⌨ Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (34 milliseconds)
English Persian
vomit استفراغ کردن برگرداندن
vomited استفراغ کردن برگرداندن
vomits استفراغ کردن برگرداندن
Other Matches
disgorges استفراغ کردن
puking : استفراغ کردن قی
puked : استفراغ کردن قی
disgorged استفراغ کردن
disgorge استفراغ کردن
disgorging استفراغ کردن
puke : استفراغ کردن قی
pukes : استفراغ کردن قی
countermand لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanded لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermanding لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
countermands لغو کردن برگرداندن حکم صادره ممنوع کردن
converting برگرداندن وارونه کردن
turn over وارونه کردن برگرداندن
converted برگرداندن وارونه کردن
converts برگرداندن وارونه کردن
reverse برگرداندن پشت و رو کردن
convert برگرداندن وارونه کردن
to tutn end for end وارونه کردن برگرداندن
reversing برگرداندن پشت و رو کردن
reverses برگرداندن پشت و رو کردن
reversed برگرداندن پشت و رو کردن
to turn over محول کردن برگرداندن
remands به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remand به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanded به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
remanding به بازداشتگاه برگرداندن احضار کردن
to invert a fraction برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
disengorgement استفراغ
vomiting استفراغ
emesis استفراغ
puke استفراغ
puking استفراغ
puked استفراغ
pukes استفراغ
repristinate بصورت اصلی برگرداندن دوباره بکر کردن
vomiturition استفراغ پیاپی
haematemesis استفراغ خون
emetic استفراغ اور
nausea حالت استفراغ
emetics استفراغ اور
emetic داروی استفراغ اور
emetics داروی استفراغ اور
seasick مبتلا به استفراغ وبهم خوردگی حال در سفردریا
inverting جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
invert جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
inverts جریان دائم را به جریان متناوب تبدیل کردن برگرداندن
to turn out بیرون دادن بیرون کردن سوی بیرون برگرداندن بیرون اوردن امدن
retort برگرداندن
bring back برگرداندن
retorts برگرداندن
blenching برگرداندن
replays برگرداندن
reset برگرداندن
replaying برگرداندن
convert برگرداندن
redeploy [staff] برگرداندن
translating برگرداندن
replayed برگرداندن
renvoi برگرداندن
replay برگرداندن
retroject برگرداندن
blenches برگرداندن
dishonouring برگرداندن چک
blench برگرداندن
reflect برگرداندن
rootle برگرداندن
to send back برگرداندن
regurgitates برگرداندن
dishonours برگرداندن چک
upsetting برگرداندن
send back برگرداندن
upsets برگرداندن
reflecting برگرداندن
dishonour برگرداندن چک
blenched برگرداندن
to put a bout برگرداندن
reversion برگرداندن
reflects برگرداندن
dishonoured برگرداندن چک
to turn off برگرداندن
averting برگرداندن
translates برگرداندن
averted برگرداندن
upset برگرداندن
averts برگرداندن
avert برگرداندن
dishonored برگرداندن چک
diverging برگرداندن
evert برگرداندن
translate برگرداندن
regurgitating برگرداندن
dishonors برگرداندن چک
translated برگرداندن
dishonoring برگرداندن چک
regurgitated برگرداندن
turnover برگرداندن
to bring back برگرداندن
regurgitate برگرداندن
transact برگرداندن
decodes برگرداندن رمز
evoke فراخواندن برگرداندن
replicating برگرداندن تازدن
spade بابیل برگرداندن
spades بابیل برگرداندن
curl of the lip برگرداندن یا اویختن لب
to pay back برگرداندن افزودن
to put a bout a horse سر اسب را برگرداندن
evocate فراخواندن برگرداندن
decode برگرداندن رمز
evoking فراخواندن برگرداندن
replicates برگرداندن تازدن
return مراجعت برگرداندن
returned مراجعت برگرداندن
returns مراجعت برگرداندن
evokes فراخواندن برگرداندن
replicated برگرداندن تازدن
decoded برگرداندن رمز
replicate برگرداندن تازدن
make up <idiom> بازیافتن ،برگرداندن
returning مراجعت برگرداندن
re echo دوباره برگرداندن
repatriates بمیهن خود برگرداندن
rehabilitates بحال نخست برگرداندن
restored بحال اول برگرداندن
restore بحال اول برگرداندن
supinate بخارج برگرداندن دست
intervert سوی دیگر برگرداندن
restore برگرداندن به وضعیت جدید
suspension of vouchers برگرداندن اسناد هزینه
repatriating بمیهن خود برگرداندن
rehabilitated بحال نخست برگرداندن
turns تاه زدن برگرداندن
turn تاه زدن برگرداندن
restores بحال اول برگرداندن
bead برگرداندن لبههای ورق
beads برگرداندن لبههای ورق
to refuse somebody entry [admission] کسی را در مرز برگرداندن
repatriations برگشتن یا برگرداندن به میهن
restored برگرداندن به وضعیت جدید
restitute بحال اول برگرداندن
handtwist retrieve طرز برگرداندن نخ ماهیگیری
restores برگرداندن به وضعیت جدید
repatriation برگشتن یا برگرداندن به میهن
restoring بحال اول برگرداندن
repatriated بمیهن خود برگرداندن
repatriate بمیهن خود برگرداندن
turn the clock back <idiom> زمان را به عقب برگرداندن
rehabilitating بحال نخست برگرداندن
rehabilitate بحال نخست برگرداندن
restoring برگرداندن به وضعیت جدید
turn in بداخل پیچاندن برگرداندن به انبار
countered برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
retaliate عین چیزی را بکسی برگرداندن
retaliated عین چیزی را بکسی برگرداندن
retaliates عین چیزی را بکسی برگرداندن
countering برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
intervert بخود اختصاص دادن برگرداندن
eversion برگرداندن پلک چشم وغیره
resets برگرداندن یک وسیله به حالت اولیه
cover اماده برای برگرداندن توپ
reversion برگرداندن شیب معکوس دادن
recovers برگرداندن چیزی که گم شده بود
reset برگرداندن یک وسیله به حالت اولیه
coverings اماده برای برگرداندن توپ
recovering برگرداندن چیزی که گم شده بود
recover برگرداندن چیزی که گم شده بود
counter برگرداندن جهت مخالف به طبیعی
retaliating عین چیزی را بکسی برگرداندن
covers اماده برای برگرداندن توپ
supination چرخاندن کف دست به سمت بالا برگرداندن پا
to send home به خانه [از جایی که آمده اند] برگرداندن
to translate something [from/into a language] برگرداندن [نوشتنی] چیزی [از یک زبان یا به زبانی]
recovery برگرداندن فرایند یا برنامه پس ازوقوع خطاوتصحیح ان
backspace tape فرایند برگرداندن نوارمغناطیسی به ابتدای رکوردقبلی
recuperation عمل برگرداندن لوله بجای خود
recoveries برگرداندن فرایند یا برنامه پس ازوقوع خطاوتصحیح ان
echoed برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
echoes برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
echo برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
to turn down وارونه یاپشت رو گذاشتن تاه زدن برگرداندن
rewind برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
rewinding برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
echoed برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
backtab برگرداندن نشانه گر به یک واحد عقب تر از موقعیت موجود
echoing برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
echo برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
maximise برگرداندن نشانه برنامه به پنجره اصلی نمایش آن
echoing برگرداندن سیگنال به مبدای که ارسال شده بود
rewound برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
echoes برگرداندن سیگنال دریافتی در همان مسیر ارسالی
rewinds برگرداندن نوار یا فیلم یا شمارنده به محل شروع
irredentist طرفدار برگرداندن همه جاهایی که ایتالیایی حرف میزنند به ایتالیا
recoveries برگرداندن به برنامه پس ازثابت شدن خطاازنقط های که تابع فراخوانی صداشده بود
recovery برگرداندن به برنامه پس ازثابت شدن خطاازنقط های که تابع فراخوانی صداشده بود
resets برگرداندن سیستم به وضعیت اولیه برای اینکه برنامه یا فرایند مجددا شروع شوند
setup توپ اسان برای برگرداندن وضع گویهایی که به اسانی می توان امتیاز بدست اورد
reset برگرداندن سیستم به وضعیت اولیه برای اینکه برنامه یا فرایند مجددا شروع شوند
reconstituted برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
reconstitutes برگرداندن فایل به وضعیت قبلی , ذخیره سازی فایل پس از خرابی یا صدمه
Recent search history
  Contact• | Terms |• Privacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com