English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 69 (5 milliseconds)
English Persian
sabra اسرائیلی بومی فلسطین
Other Matches
israelite اسرائیلی
israelitish اسرائیل اسرائیلی
Palestine فلسطین
samaria سامریه در فلسطین قدیم
Samaritan سامره فلسطین نیکوکار
Samaritans سامره فلسطین نیکوکار
judea یهودیه که قسمتی از جنوب فلسطین بوده
Zionist طرفدار نهضت تمرکز یهود در فلسطین صهیونیست
galilee نماز خانه کوچک نزدیک کلیسا شهرستان جلیل در فلسطین
tripartite declaration of 0 اعلامیه سه جانبه 0591 اعلامیهای که در ان دولتهای امریکا و انگلستان و فرانسه امامیت ارضی اسرائیل و نیزوضع موجود فلسطین راتضمین کردند
aboriginals بومی
indigenous بومی
aboriginal بومی
domestic بومی
autochthon بومی
autochthonous بومی
home born بومی
indigene بومی
sympatry هم بومی
endemic بومی
natives بومی
native بومی
vernaculars بومی
citizen بومی
citizens بومی
Aborigine بومی
vernacular بومی
indigenousness بومی بودن
home made ساخت بومی
indigenous industries صنایع بومی
landsman بومی هم میهن
native language زبان بومی
nativism بومی پرستی
plants indigenous to that soil بومی ان خاک
vernaculars زبان بومی
vernacular زبان بومی
illyrian بومی ایلیریا
naturalizes بومی شدن
naturalizing بومی شدن
autecology تک شناسی بومی
naturalize بومی شدن
naturalising بومی شدن
domestic رام بومی
blackfellow بومی استرالیا
Aborigine گیاه بومی
naturalises بومی شدن
to water [horses, cattle, etc.] آب دادن [به جانوران بومی]
Gaelic زبان بومی اسکاتلندی
come from <idiom> بومی جایی بودن
secundine naturam بومی وار خودبخود
endemic wildlife حیات وحش بومی
indigenously بطور بومی یا ذاتی
ancillary مستخدم بومی مربوط به کلفت
romaic زبان بومی یونان امروز
green mountain boy مرد بومی یا ساکن ورمونت
Coptic Church کلیسای بومی مصر و اتیوپی
vernacularism کلمه یا اصطلاح بومی ومحلی
aardwolf کفتار بومی جنوب و مشرق افریقا
galicean بومی یا زبان گالیس ولایتی از اسپانیا
walkabouts بازگشت بومی استرالیایی به زندگی صحرا گردی
walkabout بازگشت بومی استرالیایی به زندگی صحرا گردی
Aborigines سکنه اولیه یک کشور جانوران و گیاهان بومی
Analogical architecture [معماری بومی ایتالیا در سال هزار و نهصد و هفتاد]
arrdwolf [حیوانی شبیه کفتار بومی جنوب و شرق آفریقا]
Italian Villa style [سبک التقاطی مورد استفاده در قرن نوزدهم بومی ایتالیا]
endemic بومی بیماری همه گیربومی مخصوص اب و هوای یک شهر یا یک کشور
to pick up a language. <idiom> زبانی را مثل آب خوردن یاد گرفتن. [از روش های غیر رسمی مثل گوش کردن به حرف بومی های آن زبان]
feelings indigenous to man احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com